برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

قبچاق

معنی قبچاق در لغت نامه دهخدا

قبچاق. [ ق ِ ] (اِخ ) نام دشتی و صحرائی است از ترکستان و طایفه ای از ترکان همان نواحی را قبچاقی گویند. (برهان ). نام دشتی است میان توران و ترکستان که اتراک آنجا بسیار بیرحم و مردم کش میباشند. متأخرین از عالم تسمیةالحال به اسم آن محل باشندگان آنجا را نیز قبچاق گویند و مجازاً لفظ قبچاق به مغی بیباک نیز می آید. (آنندراج ). || (ص ) و نیز قبچاق مرادف رند و چابک آید :
همدمان تو همه چابک ورند و قبچاق
همه چون سرو به گلهای چمن بالاچاق.
میرنجات (حاشیه ٔ برهان چ دکتر معین بنقل از فرهنگ نظام به نقل از مصطلحات وارسته ).

قبچاق. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان افشاریه ٔ ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران. در 40هزارگزی باختر کرج و 10هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ کرج به قزوین واقع و موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. 138 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات ، بنشن ، صیفی و چغندر قند و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد و از طریق تنکمان ماشین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

قبچاق. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران. در 12هزارگزی باختر علیشاه عوض و 3هزارگزی راه شوسه ٔ علیشاه عوض به شهرآباد واقع و موقع جغرافیائی آن جلگه و معتدل است. 106 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و رود کرج و محصول آن غلات ، بنشن ، صیفی ، چغندر قند و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. و از طریق یوسف آباد میتوان ماشین برد. زمستان طایفه ٔ عرب میش مست دو سه ماهی در آنجا سکونت دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

قبچاق. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. در 25000 گزی جنوب خاوری بستان آباد و 3500 گزی به شوسه ٔ میانه به تبریز. در جلگه واقع و هوائی معتدل دارد. سکنه ٔ آن 281 تن می باشد. آب آن از رود و محصول آن غلات ، حبوبات و درخت تبریزی و شغل اهالی زراعت و گله داری است.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

قبچاق. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه. در 24000گزی شمال باختری میاندوآب و 10000گزی باختر راه ارابه رو میاندوآب به نیاب. در جلگه واقع و هوای آن معتدل مالاریائی است. 150 تن سکنه دارد. آ ...

معنی قبچاق به فارسی

قبچاق
دشت و ناحیه ای بود در شمال بحر خزر تاتارستان که طایفه ترکان منسوب بدان را قبچاقی گویند . سلجوقیان در آغاز درین ناحیه بگله چرانی مشغول بودند. هنگام تقسیم ممالک چنگیزی دشت قبچاق به اولادجوجی رسید و خود جوجی و پسرش با تو در آن ناحیه بسر میبردند . بقول موخان تا سال ۹۲۹ ه ق . فرزندان جوجی در دشت مزبور حکمرانی کرده اند . دشت قبچاق را بدو قسمت تقسیم کردهاند : دشت قبچاق شرقی یعنی ناحیه بین دره سفلای سیحون و کوههای الغ طاغ و کوچک طاغ که محدود بود از مغرب بمساکن قبایل گوگ اردو مطیع [ باتو ] از شمال بمساکن ازبکان مطیع [ شیبان ] از مشرق به خانات اولوس [ جغتای ] از جنوب به ریگزار قزل قوم و کوههای الکساروسکی . دشت قبچاق غربی یعنی ناحیه ای که رودهای دن و ولگا آنرا مشروب میسازد و محدود بود از مشرق به کوههای اورال از مغرب بشط دنیپر از شمال ببحر خزر و از جنوب ببحر اسود .
لقب پیر علی است که نیابت سالار را داشت .
از معاصران الملک الناصر سلطان مصر

قبچاق در دانشنامه ویکی پدیا

قبچاق
قبچاق ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
قبچاق (ملارد)
قبچاق (نظرآباد)
اندیس قبچاق
تپه قبچاق
دشت قبچاق منطقه تاریخی قرن ۱۳ و ۱۴ میلادی، تحت حاکمیت اردوی زرین در قفقاز و شمال دریای سیاه
قبچاق (شهریار)، روستایی از توابع بخش ملارد شهرستان شهریار در استان تهران ایران است.
قبچاق ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ملارد در استان تهران ایران است.
این روستا در دهستان ملارد جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۲٬۱۱۷ نفر (۶۵۰ خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۵°۵۴′۲۷″شمالی ۵۰°۳۳′۵۹″شرقی / ۳۵٫۹۰۷۴۷°شمالی ۵۰٫۵۶۶۵۱°شرقی / 35.90747; 50.56651
قبچاق (نظرآباد)، روستایی از توابع بخش تنکمان شهرستان نظرآباد در استان تهران ایران است.
این روستا در دهستان نجم آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۶ نفر (۲۰خانوار) بوده است.
قبچاق یا قپچاق یا قفجاق نام گروهی از کوچ نشینان ترک بود. خاستگاه اصلی آنان احتمالاً در خانات کیمک بود. سپس از حدود ۱۰۳۰ تا ۱۲۳۷ میلادی -یعنی تا زمان حمله مغول- در دشت قبچاق مستقر شدند. نقش اینان در بخشی از تاریخ روس، خوارزم، آنسوی قفقاز، روم شرقی، مجارستان، جهان اسلام و چین تحت استیلای دودمان یوآن حیاتی بوده است.
ریشهٔ نام قبچاق به درستی آشکار نیست. خواجه رشیدالدین فضل الله این نام را از ریشهٔ واژهٔ ترکی قًبوق یا قُووق به معنای پوک گزارش کرده است. دین نخستین آنان شمن باوری بوده و تا پیش از استیلای مغول اسلام و مسیحیت هم میان گروهی از ایشان راه یافته بود. چغری بیگ در دههٔ ۱ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قبچاق را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قبچاق شهریار   • ترکان قنقلی   • قوم قبچاق   • دشت قبچاق   • قبچاق ها   • دشت جدول   • قپچاق ملارد   • معنی قبچاق   • مفهوم قبچاق   • تعریف قبچاق   • معرفی قبچاق   • قبچاق چیست   • قبچاق یعنی چی   • قبچاق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قبچاق

کلمه : قبچاق
اشتباه تایپی : rf]hr
عکس قبچاق : در گوگل

آیا معنی قبچاق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )