قایم
/qAyem/
مترادف قایم: استوار، ایستاده، برپا، برخاسته، ثابت، سرپا، قائم، سخت، سفت، قرص، محکم، مستحکم، بلند، رسا، پنهان، مختفی، مخفی، نهان، عمود، پاینده، باقی
برابر پارسی: پنهان، ایستاده، نهان
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
قایم. [ ی ِ ] ( اِخ ) لقب امام دوازدهم شیعه. رجوع به قائم و مهدی ( ع ) شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پنهان مخفی .
لقب امام دوزادهم شیعه
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع . قائم ] (اِفا. ) ۱ - ایستاده ، برپا. ۲ - پایدار، استوار.
فرهنگ عمید
* قایم شدن: (مصدر لازم ) [عامیانه] پنهان شدن، مخفی شدن.
گویش مازنی
دانشنامه آزاد فارسی
قائِم (ریاضیات)(vertical)
در ریاضیات، صفت خطی که بر خط یا صفحه ای افقی عمود باشد و با آن زاویۀ قائمه بسازد. همچنین، منظور از قائم بر منحنی در یک نقطه خطی است که بر خط مماس بر منحنی در آن نقطه عمود باشد.
در ریاضیات، صفت خطی که بر خط یا صفحه ای افقی عمود باشد و با آن زاویۀ قائمه بسازد. همچنین، منظور از قائم بر منحنی در یک نقطه خطی است که بر خط مماس بر منحنی در آن نقطه عمود باشد.
wikijoo: قایم
مترادف ها
راست، عمودی، قایم، به حالت عمودی
پیشنهاد کاربران
بر اساس منابع معتبر زبان های باستانی، تحلیل درست است. اما ریشه دقیق تر �قایم� به جای �پنهان کردن� به مفهوم �در آغوش گرفتن و پوشاندن� بازمی گردد.
در ادامه مستندات اوستایی، پهلوی و سانسکریت برای واژه �قایم� ارائه شده است.
... [مشاهده متن کامل]
1. شجره نامه ریشه شناختی ( از نیا - هندواروپایی تا فارسی )
ریشه اصلی به * - gʰew - در زبان نیا - هندواروپایی می رسد که به معنای �ریختن، ریختن در قالب� بوده است. این معنا در مسیر تحول به زبان های هندوایرانی به سمت �پوشاندن، پنهان کردن� تغییر جهت پیدا کرده است.
2. هم خانواده های باستانی و شواهد متنی
الف ) در اوستا ( Ossetian )
در متون کهن اوستایی، فعلی به صورت �گوزَئِتَه� داریم که دقیقاً به معنای �پنهان کردن، پوشاندن� به کار رفته است . این واژه کهن ترین شکل شناخته شده این ریشه در زبان های ایرانی است.
ب ) در فارسی باستان ( Achaemenid )
کتیبه هخامنشی فعل 𐎠𐎱𐎥𐎢𐎭𐎹 ( تلفظ: اپَگودَیَه ) را ثبت کرده اند که به معنای �پنهان شدن، قایم کردن� است . وجود این واژه در کتیبه های سلطنتی، قدمت و اصالت این ریشه را در زبان فارسی تأیید می کند.
ج ) در سانسکریت ( Sanskrit )
در ریگ ودا و متون کلاسیک هندی، هم خانواده مستقیم این واژه به صورت गूहति ( گوهَتی ) به معنای �پنهان کردن، رازدار بودن� دیده می شود . همچنین اسم مکان गुहा ( گوها ) به معنای �غار، نهانگاه� از همین ریشه ساخته شده است که نشان دهنده عمق معنایی �پنهانی و دربرگیری� در این بن است.
3. تحول معنایی: از �آغوش� تا �قایم�
جالب ترین بخش تحول این واژه، تغییر معنایی آن از �آغوش� به �قایم� است:
� در پهلوی ( Pahlavi/ Middle Persian ) : واژه �آگُوش� ( �g�sh ) دقیقاً به معنای �آغوش� ( محل دربرگرفته شدن ) ثبت شده است .
� تحول: در فارسی نو، ساختار فعلی �قایم شدن� از همین مفهوم �در آغوش/پوشش چیزی رفتن و از دید پنهان شدن� زاده شده است.
خلاصه در قالب جدول
زبان ( دوره ) واژه ( آوانویسی ) معنی اصلی منبع
اوستایی ( باستانی ) گوزَئِتَه پنهان کردن، پوشاندن
فارسی باستان ( هخامنشی ) اپَگودَیَه پنهان شدن، قایم کردن
سانسکریت ( ودایی ) گوهَتی / گوها پنهان کردن / غار، نهانگاه
پهلوی ( میانه ) آگُوش آغوش ( محل پنهان شدن )
فارسی دری ( نو ) قایم پنهان -
منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر
برای ارجاعات دقیق کتابخانه ای بر اساس داده های بالا می توانید به موارد زیر مراجعه کنید:
1. فرهنگ واژه های اوستا ( تألیف کانگا، برگردان بهرامی ) که در آن به ریشه �گوز� به معنای پنهان کردن اشاره شده است .
2. مطالعات ریشه شناسی هندواروپایی ( Manfred Mayrhofer ) برای ریشه سانسکریت guh.
3. فرهنگ پهلوی ( مکنزی - D. N. MacKenzie ) برای تأیید ریشه �آگوش�.
در ادامه مستندات اوستایی، پهلوی و سانسکریت برای واژه �قایم� ارائه شده است.
... [مشاهده متن کامل]
1. شجره نامه ریشه شناختی ( از نیا - هندواروپایی تا فارسی )
ریشه اصلی به * - gʰew - در زبان نیا - هندواروپایی می رسد که به معنای �ریختن، ریختن در قالب� بوده است. این معنا در مسیر تحول به زبان های هندوایرانی به سمت �پوشاندن، پنهان کردن� تغییر جهت پیدا کرده است.
2. هم خانواده های باستانی و شواهد متنی
الف ) در اوستا ( Ossetian )
در متون کهن اوستایی، فعلی به صورت �گوزَئِتَه� داریم که دقیقاً به معنای �پنهان کردن، پوشاندن� به کار رفته است . این واژه کهن ترین شکل شناخته شده این ریشه در زبان های ایرانی است.
ب ) در فارسی باستان ( Achaemenid )
کتیبه هخامنشی فعل 𐎠𐎱𐎥𐎢𐎭𐎹 ( تلفظ: اپَگودَیَه ) را ثبت کرده اند که به معنای �پنهان شدن، قایم کردن� است . وجود این واژه در کتیبه های سلطنتی، قدمت و اصالت این ریشه را در زبان فارسی تأیید می کند.
ج ) در سانسکریت ( Sanskrit )
در ریگ ودا و متون کلاسیک هندی، هم خانواده مستقیم این واژه به صورت गूहति ( گوهَتی ) به معنای �پنهان کردن، رازدار بودن� دیده می شود . همچنین اسم مکان गुहा ( گوها ) به معنای �غار، نهانگاه� از همین ریشه ساخته شده است که نشان دهنده عمق معنایی �پنهانی و دربرگیری� در این بن است.
3. تحول معنایی: از �آغوش� تا �قایم�
جالب ترین بخش تحول این واژه، تغییر معنایی آن از �آغوش� به �قایم� است:
� در پهلوی ( Pahlavi/ Middle Persian ) : واژه �آگُوش� ( �g�sh ) دقیقاً به معنای �آغوش� ( محل دربرگرفته شدن ) ثبت شده است .
� تحول: در فارسی نو، ساختار فعلی �قایم شدن� از همین مفهوم �در آغوش/پوشش چیزی رفتن و از دید پنهان شدن� زاده شده است.
خلاصه در قالب جدول
زبان ( دوره ) واژه ( آوانویسی ) معنی اصلی منبع
اوستایی ( باستانی ) گوزَئِتَه پنهان کردن، پوشاندن
فارسی باستان ( هخامنشی ) اپَگودَیَه پنهان شدن، قایم کردن
سانسکریت ( ودایی ) گوهَتی / گوها پنهان کردن / غار، نهانگاه
پهلوی ( میانه ) آگُوش آغوش ( محل پنهان شدن )
فارسی دری ( نو ) قایم پنهان -
منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر
برای ارجاعات دقیق کتابخانه ای بر اساس داده های بالا می توانید به موارد زیر مراجعه کنید:
1. فرهنگ واژه های اوستا ( تألیف کانگا، برگردان بهرامی ) که در آن به ریشه �گوز� به معنای پنهان کردن اشاره شده است .
2. مطالعات ریشه شناسی هندواروپایی ( Manfred Mayrhofer ) برای ریشه سانسکریت guh.
3. فرهنگ پهلوی ( مکنزی - D. N. MacKenzie ) برای تأیید ریشه �آگوش�.
قایم:ghayem. بلند ورسادر گویش گوغر . محکم
نمونه :�یک سوت قایم هم کشیدم� ( آبنبات هل دار . ص ۷۹ )
نمونه :�یک سوت قایم هم کشیدم� ( آبنبات هل دار . ص ۷۹ )
واژه قایم
معادل ابجد 151
تعداد حروف 4
تلفظ qaye ( a ) m
نقش دستوری اسم
ترکیب ( صفت ) [مٲخوذ از عربی؟] [عامیانه]
مختصات ( ~ . ) [ ع . قائم ] ( اِفا. )
آواشناسی qAyem
الگوی تکیه WS
... [مشاهده متن کامل]
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
در این شش فرهنگ واژه این واژه قایم عربی است. واژه جایگزین پارسی پنهان کردن است.
معادل ابجد 151
تعداد حروف 4
تلفظ qaye ( a ) m
نقش دستوری اسم
ترکیب ( صفت ) [مٲخوذ از عربی؟] [عامیانه]
مختصات ( ~ . ) [ ع . قائم ] ( اِفا. )
آواشناسی qAyem
الگوی تکیه WS
... [مشاهده متن کامل]
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
در این شش فرهنگ واژه این واژه قایم عربی است. واژه جایگزین پارسی پنهان کردن است.
قاَیم
قایم : ولی امر، والی ، فرمانروا
مُلک را قایم الهی بود
قایم انداز پادشاهی بود
بیت اول : او ولی امر خدا و قائم و والی خدا در مملکت جهان بود.
هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۸۴.
قایم : محکم ، شدید .
... [مشاهده متن کامل]
( ( " از ترس جونت بود که منو زدی . اما خیلی قایم زدی . نفسم پس رفت . می خواستم بمیرم . اما باکی نیس . " ) ) ( صادق چوبک ، تنگسیر )
در زبان ترکی به محکم زدن و یک دفعه زدن " قئیمنن ویرماق "گفته می شود. که به نظر می رسد این کلمه از ترکی وارد زبان فارسی شده است . ( نگارنده )
مُلک را قایم الهی بود
قایم انداز پادشاهی بود
بیت اول : او ولی امر خدا و قائم و والی خدا در مملکت جهان بود.
هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۸۴.
قایم : محکم ، شدید .
... [مشاهده متن کامل]
( ( " از ترس جونت بود که منو زدی . اما خیلی قایم زدی . نفسم پس رفت . می خواستم بمیرم . اما باکی نیس . " ) ) ( صادق چوبک ، تنگسیر )
در زبان ترکی به محکم زدن و یک دفعه زدن " قئیمنن ویرماق "گفته می شود. که به نظر می رسد این کلمه از ترکی وارد زبان فارسی شده است . ( نگارنده )