برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1472 100 1

قاضی

/qAzi/

مترادف قاضی: حاکم، حکم، دادرس، داور، دیان، فیصل

برابر پارسی: دادرس، دادور، داور

معنی قاضی در لغت نامه دهخدا

قاضی. (ع ص ) قاض. نعت فاعلی از قضاء. داور. (فرهنگ نظام ). حکم کننده. (آنندراج ). حَکَم. فقیهی که مرافعات را موافق قوانین کلی شرع فیصله میکند. (فرهنگ نظام ). در اصطلاح فقه کسی است که میان مردم حکومت کند و در مورد اختلاف و نزاع ، فصل خصومت نماید. قاضی باید مکلف و مؤمن و عادل و عالم و مرد و حلال زاده و ضابط باشد. (یعنی نیروی حافظه داشته و فراموشکار نباشد). فتوای علماء برای قاضی کفایت نمیکند. (بلکه باید خود دارای ملکه ٔ اجتهاد باشد). و در زمان حضور امام (ع ) چاره ای جز رخصت از او نیست و با غیبت امام حکم فقیه جامع الشرائط نافذ است. (از تبصره ٔ علامه حلی در مبحث قضاء و شهادات فصل اول در صفات قاضی ) : نشست در مجلس عالی به حضور اولیاء دولت و دعوت و زعیمان و بزرگان پنهانیها و آشکارها و اعیان و قاضیان. (تاریخ بیهقی ص 311). چون کار عهد قرار گیرد قاضی... از خان در خواهد تا آن شرحها و سوگندان را که در عهدنامه نبشته آمده است به تمامی بر زبان براند. (تاریخ بیهقی ).
نه سخن خوب و نه پند و نه علم
کس نه مزکی و نه قاضیستی.
ناصرخسرو.
گفت کسانی که کار ملک بی ایشان راست نتواند بود چنان که تخت بی چهارپایه نایستد. یکی از ایشان قاضی... (کلیله و دمنه ).فردا چون قاضی بیاید گواهی چنانکه رسم است بده. (کلیله و دمنه ). قاضی را از این سخن شگفت آمد. (کلیله ودمنه ).
این مسخره با زن بسگالید و برفتند
تا جایگه قاضی با بانگ و علالا.
نجیبی.
خواهی به میان خلق قاضی باشی
باقی مانی گهی که ماضی باشی
بر خلق خدا حکم چنان کن که اگر
آن بر تو کند کسی تو راضی باشی.
مجدالدین نسفی.
ز گلپایگان رفت شخصی به اردو
که قاضی شود صدر راضی نمیشد.
میر عبدالحق.
سوی قاضی شد وکیل با نمک
گفت با قاضی شکایت یک بیک.
مولوی.
نه قاضیم نه مدرس نه محتسب نه فقیه
مرا چه کار که منع شرابخواره کنم.
حافظ.
- امثال :
تنها به قاضی رفته راضی برمیگردد :
هر آن کس کو رود تنها به قاضی
ز قاضی خرم آید گشته راضی.عطار ...

معنی قاضی به فارسی

قاضی
حکم کننده، رواکننده حاجت ، حاکم شرع، دادرس
( اسم ) ۱ - حکم کننده ۲ - کسی که میان مردم حکومت کند و در مورد اختلاف ونزاع فصل خصومت نماید حاکم شرع داور جمع : قضات . توضیح داوری که در همه مسایل قضایی اعم از جنایی و مدنی بر طبق احکام شریعت رای می داد . بمرور دهور حل و فصل مسایل قضایی و ارجاع آنها بمحاکم شرع محدود گردید تا سرانجام کار بجایی رسید که فقط مسایل شخصی در آنها مطرح شد و بدعاوی دیگر محاکم عرفی رسیدگی میکردند . در آیین دادرسی صدور رای این محاکم بوسیله مقرراتی که محاکم شرعی وضع کرده بودند محدود نمی شد . یا قاضی چرخ . مشتری . یا قاضی عسکر . کسی که بامور شرعی سربازان رسیدگی کند قاضی نظامیان قاضی لشکر ( صفویه قاجاریه پهلوی ) یا قاضی فلک . مشتری . یا قاضی قضات . قاضی القضاه. یا قاضی لشکر و قاضی عسکر یا تنها به قاضی رفتن . مدعی شدن در غیاب مدعی علیه . یا کلاه خود را قاضی کردن . وجدان خود را حکم قرار دادن ۳ - بر آرنده حاجت روا کننده مراد . یا قاضی حاجات . بر آورنده حاجتها خدای تعالی
سهل بن احمد .
بر آورنده نیازهای نامی است از نامهای هدای تعالی .
بر آورنده نیاز ها نامی از نامهای خدایتعالی .
شغل قاضی این احمد مردی بود که با قاضی القضاه وزارت داشت .
( اسم ) رئیس قاضیان سردادور قاضی اعظم : وی بسا کور دل که از تعلیم گشت قاضی القضاه هفت اقلیم . ( هفت پیکر ) یا قاضی القضاتی . مقام و شغل قاضی القضاه : قاضی محمد امامی .. در قاضی القضاتی خراسان متمکن شد .
یعقوب بن ابراهیم مکنی به ابو یوسف رجوع به ابو یوسف یعقوب در همین لغت نامه شود .
احمد بن عبدالغنی قرطبی رجوع باحمد بن عبدالغنی بن احمد در همین لغت نامه شود .
ولدار شد قاضی صدر الدین محمد بن قاضی قطب الدین عبدالله بو ...

معنی قاضی در فرهنگ معین

قاضی
[ ع . ] (اِفا.) داور و حکم کننده . ،تنها به ~ رفتن کنایه از: به سخن و عقیدة مخالف توجه نکردن .
(یُ لْ) [ ع . ] (ص .) برآورندة نیازها، نامی است از نام های خدای تعالی .
( ~ . قُ) [ ع . ] (ص مر. اِمر.) رییس قاضیان ، قاضی اعظم .
(عَ کَ) [ ع . ] (اِمر.) کسی که مأمور اجرای مراسم دینی در ارتش است .

معنی قاضی در فرهنگ فارسی عمید

قاضی
۱. (فقه، حقوق) کسی که از طرف قوۀ قضائیه یا حاکم وظیفۀ رسیدگی و حل وفصل دعاوی مردم را دارد، حاکم شرع، دادرس.
۲. رواکنندۀ حاجت.
* قاضی فلک (چرخ): (نجوم) [مجاز] ستارۀ مشتری.
۱. برآورندۀ حاجت ها و نیازها.
۲. از نام ها و صفات خداوند.
۱. رئیس قضات، رئیس قاضیان، سردادور.
۲. کسی که از جانب خلیفه یا سلطان تعیین می شد و حق داشت به دعاوی مردم رسیدگی کند و برای شهرهای دیگر قاضی تعیین کند.

قاضی در دانشنامه اسلامی

قاضی
در اسلام نسبت به شرایط قاضی بسیار سخت گیری شده و این امر نشانگر اهمیتی است که اسلام برای قضاوت قائل است.
امیر مؤمنان علیه السلام در عهدنامه جاوید خود به مالک اشتر ویژگی های یک قاضی خوب را چنین بیان می فرماید:برای قضاوت در میان مردم بهترین را برگزین؛ کسی که از عهده قضاوت برآید و اصحاب دعوا نتوانند نظر خود را بر او تحمیل کنند و چون به خطای خود آگاه شود از آن بازگردد، نه آنکه بر اشتباه خود پافشاری نماید، طمع کار نباشد و در مواضع شک درنگ کند تا حقیقت برایش کشف شود، حجت و دلیل را بیش از همه فراگیرد و در کشف حقیقت از همه بردبارتر باشد و وقتی که حقیقت روشن شد از همه قاطع تر باشد. همین که موضوع را تشخیص داد در صدور حکم تأخیر نورزد و از ستایش دیگران گمراه نگردد. عده این گونه افراد اندک است.
صفات قاضی از نظر امام خمینی
امام خمینی قدس سره درباره صفات قاضی می فرماید:صفات قاضی عبارتند از: بلوغ، عقل، ایمان، عدالت، اجتهاد مطلق، مرد بودن(در حال حاضر در مورد وضعیت زنان برای امر قضا در قانون مقرّر شده است:« بانوانِ دارنده پایه قضایی واجد شرایط... می توانند در دادگاه های مدنی خاص و اداره سرپرستی صغار به عنوان مشاور خدمت نمایند و پایه قضایی خود را داشته باشند.» حلال زادگی، اعلمیت (نسبت به افراد شهر و محل خود) به احتیاط واجب و داشتن حافظه قابل اعتماد به احتیاط واجب.
شرایط قاضی طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی
گفتنی است نخستین قانونی که بعد از حاکمیت قانون اساسی جمهوری اسلامی در خصوص شرایط قاضی تصویب شد ماده واحده و یک تبصره در اردیبهشت ۱۳۶۱ بود که به موجب آن قضات از میان مردان واجد شرایط ذیل انتخاب می شوند:۱- ایمان و عدالت و تعهد عملی نسبت به موازین اسلامی و وفاداری به نظام جمهوری اسلامی ایران.(گفتنی است که در عبارت قانون، شرط« بلوغ و عقل» به علت روشن بودن ذکر نشده است. از طرفی مفهوم« عدالت» متضمن تعهد عملی به موازین اسلامی و وفاداری به نظام هم هست و عدالت نمی تواند از این مفاهیم تفکیک شود. با وجود این، به دلیل آن که در نصب قاضی جهات ملموسی باشد که شورای عالی قضایی دچار تردید و شک نشود به آن اشاره شده است.)۲- طهارت مولد (حلال زادگی ).۳- تابعیت ایران و انجام خدمت وظیفه یا دارا بودن معافیت قانونی.۴- صحت مزاج و توانایی انجام کار ...


قاضی در دانشنامه ویکی پدیا

قاضی
قاضی یا دادرس کسی یا شخصی است که به تنهایی یا به عنوان عضوی از هیئت قضات، مدیریت یا ریاست دادگاه را بر عهده دارد و به قضاوت می پردازد و مسئولیت صدور حکم با وی است.
عکس قاضی
قاضی به معنی کسی است که به قضاوت می پردازد و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
محمد قاضی (مترجم) از مترجمان برجسته ایران
محمد قاضی (نگارگر) از نقاشان و تندیس گران ایرانی
محمد قاضی (بازیکن فوتبال) بازیکن فوتبال اهل ایران
قاضی محمد
سید محمدعلی قاضی طباطبایی، امام جمعه تبریز
سید علی قاضی، معروف به علامه قاضی
مهدی قاضی، روحانی ایرانی و رئیس دانشگاه قم
قاضی (شهر)، در خراسان شمالی
بخش قلعه قاضی، از توابع شهرستان بندر عباس
مسجد قاضی
قاضی (بجنورد)، روستایی از توابع بخش گرمخان شهرستان بجنورد در استان خراسان شمالی ایران است.
این روستا در دهستان گیفان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵۰ نفر (۵۶خانوار) بوده است.
قاضی در شریعت اسلام کسی است که طبق احکام اسلامی قضاوت می کند و از سوی حاکم کشور اسلامی تعیین شده است. حوزهٔ قضایی قاضی به طور سنتی کل مسایل حقوقی مسلمانان را در بر می گیرد. قضاوت قاضی باید مبتنی بر اجماع قاطع علمای مسلمان باشد. منشا نهاد قاضی، حکم، میانجیگر قدیمی اعراب، است
ابن بطوطه
احکام اسلام
مختصات: ۳۷°۲۹′۴۱″ شمالی ۵۶°۴۴′۵۳″ شرقی / ۳۷.۴۹۴۸۳۶° شمالی ۵۶.۷۴۷۹۵° شرقی / 37.494836; 56.74795 قاضی یکی از شهرهای استان استان خراسان شمالی است. این شهر در بخش سملقان ش ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با قاضی

قاضی در جدول کلمات

قاضی
داور
قاضی میدان
داور
قاضی ورزشی
داور
قاضی اموات هندوها
یاما
قاضی اموات•••
یاما
قاضی بزرگ
ارکادون
قاضی مسابقات
داور
قاضی میدان ورزشی
داور
قاضی و محاسب
دیان
داستانی از قاضی سعید
دشمن پنجم

معنی قاضی به انگلیسی

judge (اسم)
قاضی ، کارشناس ، دادرس
arbiter (اسم)
داور ، حکم ، قاضی ، مصدق ، منصف
magistracy (اسم)
قاضی ، ریاست کلانتری یا دادگاه بخش
praetor (اسم)
قاضی ، افسر ، پراتور ، قاضی یا افسر مادون کنسول
bencher (اسم)
قاضی ، کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
praetorian (اسم)
قاضی ، افسر

معنی کلمه قاضی به عربی

قاضی
قاضي , محکم
قسيس
محصل الديون
دائرة

قاضی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی محمدی
قاضی دادگاه = دادوَر
مهدی گل
برآورنده.مشکل گشا
فر کیانی
این(قاضی) واژه در پارسی پهلوی به شکل کادیک آمده است! و نیز واژه ی قضاوت اربی نیست، در سانسکریت که خواهر زبان پارسی است و همریشه هستند به شکل कोशवत् kozavat و به مانای sword
شمشیر, تیغ, قداره و عدالت آمده است!
ب. الف. بزرگمهر
دادور

بگمانم کاربرد این واژه در زمینه ی جستارهای حقوقی، بهتر از سایر برابرهای یاد شده در بالا باشد. آنچه فرکیانی نوشته، شایان درنگ است؛ گرچه در زبان پارسی کنونی بگمانم نمی تواند کاربرد داشته باشد؛ چه آن را برگرفته از ریشه ی خود،�کادیک� بنامیم یا همان �قاضی� با بندواژه های �ق� و �ض� در آن را بپذیریم.
علی دوستی نوگورانی
داور
محمد دانیال
پارسی پهلوی: کادیک
زبان اربی: قاضی
در زبان پارسی پهلوی به داور و دادگر "کادیک" و "دادیک" گفته میشد و ارب ها این واژه را از ایرانیان آموختند و آن را به ریخت تازی درآوردند و "قاضی" گفتند. دگرگونی سدای (ک) به سدای (ق) در تراروی به زبان تازی بسیار رخ داده است:
پستک (پسته) >>> فستق
روستاک >>> رستاق
کندک >>> خندق
زندیک >>> زندیق
زنبک >>> زنبق
آبکاری >>> عبقری
کانا >>> قنات
کله >>> قلعه
کند >>> قند
لک لک >>> لق لق
علی باقری
واژه ی قاضی یک واژه سغدی است که بعدا وارد زبان عربی گردیده این واژه در پهلوی به شکل کادیک و در لغتنامه ی سغدی به شکل خاتوxətu به معنای قاضی و خاتیاک xətyāk به معنای قضاوت ثبت شده است. بدل شدن ت به ذ در واژه آتر-آذر نیز دیده می شود.
منبع : مقدمه ای بر ( لغات) مانوی و سغدی ، تالیف دانشگاه هاروارد .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سید علی قاضی طباطبایی   • آیت الله قاضی کرامات   • سید علی قاضی و امام زمان   • معنی قاضی   • کرامات سید علی قاضی   • قاضی دادگاه   • شغل قاضی   • آیت الله قاضی طباطبایی اولین شهید محراب   • مفهوم قاضی   • تعریف قاضی   • معرفی قاضی   • قاضی چیست   • قاضی یعنی چی   • قاضی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قاضی
کلمه : قاضی
اشتباه تایپی : rhqd
آوا : qAzi
نقش : اسم
عکس قاضی : در گوگل

آیا معنی قاضی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران