برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

فک

/fakk/

مترادف فک: آرواره، انفکاک، تفکیک، جداسازی، حذف، قطع

برابر پارسی: آرواره، چانه

معنی فک در لغت نامه دهخدا

فک. [ ف َک ک ] (ع مص ) جدا کردن چیزی را. (منتهی الارب ). جدا کردن و دور کردن یکی از دیگری. (از اقرب الموارد). || رهانیدن رهن را و بیرون آوردن. (منتهی الارب ). رهانیدن رهن و بیرون آوردن آن از دست مرتهن. (از اقرب الموارد). || آزاد کردن بنده را. || دارو در دهان کردن کودک را. || پیر خرف گردیدن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گشادن دست را از آنچه در آن باشد. (منتهی الارب ). || گشودن عقده را. || از مفصل جدا کردن استخوان را. || از جا درآمدن آرواره ٔ کسی. (از اقرب الموارد). || شکستن مهر. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || رها کردن بندی را. (از اقرب الموارد) : فتوت ایشان به جبر کسیر و فک هر اسیر متقبل و متکفل گشته. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
هر یکی ز اجزای عالم یک به یک
بر غبی بند است و بر استاد فک.
مولوی.
- فک رقبه ؛ آزاد کردن اسیر یا بنده. تحریر رقبه. عتق رقبه. (یادداشت مؤلف ).
|| تفرق الاتصالی که عصب از جای خویش برود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || نقض کردن ادغام حرف را. (از اقرب الموارد). مقابل ادغام. (یادداشت مؤلف ). || (اِمص ) اندک شکستگی دست. (منتهی الارب ). فک الید غیر از شکستگی است. (از اقرب الموارد). || تصحیح و ذکر نام و رزق کسی در جریده ٔ ارزاق ، پس از آنکه قبلاً نام و رزق او از جریده افتاده باشد. (یادداشت مؤلف از مفاتیح ). || (اِ) یکی از دو زنخ. (منتهی الارب ). فک اعلی و فک اسفل.(یادداشت مؤلف ). هر یک از دو استخوانی که در تشکیل آرواره ٔ پائین و آرواره ٔ بالا شرکت می کنند. آرواره ٔ پایین فقط از یک استخوان به نام فک اسفل تشکیل شده است ، اما آرواره ٔ فوقانی از سیزده استخوان به وجود آمده که یک زوج استخوان فک اعلی دو تا از آن سیزده استخوان است. (فرهنگ فارسی معین ).
- فک اسفل ؛ استخوانی است فرد و متناظر بشکل نعل اسب که بتنهایی آرواره ٔ زیرین را می سازد و دارای یک تنه و دو شاخه ٔ صعودی است. تنه دارای یک سطح قدامی محدب است که به عضلات پوستی صورت مجاور است و یک سطح خالی مقعر که در آن دو حفره برای غدد بزاقی زیر زبانی و تحت فکی وجود دارد. کنار فوقانی تنه محل حفره های دندانی است که ریشه ٔ دندانها در آن جای میگیرد. کنار تحتانی این استخوان صاف و قس ...

معنی فک به فارسی

فک
( اسم ) در آمل و مازندران به گونه های مختلف بید اطلاق می شود .
[jaw] [پزشکی-دندان پزشکی] هریک از دو ساختار استخوانی در بیشتر مهره داران که تعیین کنندۀ حدود دهان است و دندان ها در آن قرار دارند متـ . آرواره
[ گویش مازنی ] /fak/ پوشالی که جهت مرغ و برای خواباندن آن و عمل جوجه کشی فراهم کنند & بید درخت بید & لانه ی پرندگان
[ گویش مازنی ] /fak aarden/ افسرده شدن
[maxilla, superior maxillary bone, supramaxilla, upper jaw, upper jaw bone] [پزشکی-دندان پزشکی] هریک از دو استخوان نامنظمی که بخش اعظم استخوان بندی قسمت میانی صورت را تشکیل می دهند و در ساختار کام و کف حفرۀ چشم و حفرۀ اشکی نقش دارند متـ . بَرواره
[ گویش مازنی ] /feke ben/ چشمه ای در روستای یخکش بهشهر
[ گویش مازنی ] /fake bend/ چشمه ای در جنب درازنوی کردکوی
[mandible, mandibula, inferior maxillary bone, lower jaw, lower jaw bone, lower maxilla, submaxilla] [پزشکی-دندان پزشکی] استخوان نعلی شکل متحرکی که بخش تحتانی استخوان بندی صورت و چارچوب استخوانی کف دهان را تشکیل می دهد متـ . زیرواره
[retrognathic] [پزشکی-دندان پزشکی] 1. مربوط به پس رفتگی فک 2. دارای پس رفتگی فک
[ گویش مازنی ] /fake pele/ باد کردن زیر چشم
[ گویش مازنی ] /feke poost/ پوست بید
[prognathous, prognathic] [پزشکی-دندان پزشکی] ...

معنی فک در فرهنگ معین

فک
(فَ) [ ع . ] (اِ.) آرواره ، چانه .
(فُ) (اِ.) پستانداری گوشتخوار از راستة پره پاییان که کاملاً به زندگی دریایی سازش یافته و در مصب رودخانه های بزرگ و مجاور سواحل زندگی می کند و فقط برای استراحت و تولید مثل به ساحل می آید. دست هایش کوتاه و به وسیلة پرده ای که انگشتان را به یکدیگر مربوط می
(فَ کّ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) جدا کردن دو چیز از هم . ۲ - باز کردن ، گشودن . ۳ - خلاص کردن ، رها کردن . ۴ - از گرو در آوردن . ۵ - لباس درآوردن .
(فَ کُ) (اِمر.) (عا.) مجموعه خویشاوندان .

معنی فک در فرهنگ فارسی عمید

فک
پستانداری دریایی، شبیه سگ، با بدنی کشیده، پاهای کوتاه و پرده دار، شبیه باله که بیشتر در دریاهای قطبی ساکن است و از جانوران دریایی تغذیه می کند، سگ دریایی.
۱. = آرواره
۲. (اسم مصدر) باز کردن یا جدا کردن دو چیز از هم.
۳. (اسم مصدر) [قدیمی] رها کردن.
* فک اضافه: (ادبی) در دستور زبان، حذف کردن کسرۀ اضافه از حرف آخر مضاف، مثل صاحب دل، صاحب دولت، صاحب دیوان.
* فک زدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] پرچانگی کردن.

فک در دانشنامه اسلامی

فک
به استخوانهای تشکیل دهنده آرواره های بالا و پایین فک می گویند.
از آن به مناسبت در باب طهارت و دیات نام برده اند.
← در طهارت
 ۱. ↑ تذکرة الفقهاء، ج۱، ص۳۴۱.۲. ↑ العروة الوثقی، ج۲، ص۲۰.۳. ↑ جواهرالکلام، ج۴۳، ص۲۴۴.    
...
فک
معنی فَکُّ: آزاد كردن - باز كردن
ریشه کلمه:
فکک‌ (۲ بار)

جدا کردن. «فَکَّ الشَّیْ‏ءَ فَکّاً فَصَلَهُ وَ اَبانَ بَعْضَهُ عَنْ بَعْضٍ» فک رهن خلاص کردن آن و فک رقبه آزاد کردن بنده است. . چه میدانی گردنه چیست، آزاد کردن بنده‏ای است. عتق را از آن فک گویند که آزاد کننده است و میان بنده و ملکیت جدائی می‏افکند. . متعّلق «مُنْفَکّینَ» چیست؟ و اهل کتاب و مشرکان از چه چیز منفصل نبودند تا دلیل واضحی آید؟ گفته‏اند متعلق آن «کُفْر» است یعنی از کفرشان جداشدنی نبودند تا دلیل روشنی بیاید که آن رسولی است از جانب خدا. المیزان آن را «سنت هدایت» گرفته یعنی آنها از سنت جاریه هدایت منفک نبودند و اقتضای آن سنت آمدن رسول بود و چون آمد آنها را به اختیارشان گذاشت. نگارنده احتمال می‏دهم که مراد از آیه آن است: پیش از آمدن رسول خدا، اهل کتاب و مشرکان همه کافر بودند و کلمه کفر شامل همه آنها بود و از آن منفک نبودند تا پیامبر اسلام آمد و در اثر تبلیغات او، آنها از هم منفصل شدند یعنی عده‏ای ایمان آوردند و هدایت یافتند و عده‏ای هم دانسته و از روی علم طریق اختلاف پیمودند و به عبارت دیگر عده‏ای هدایت شدند و بر عدّه‏ای حجّت خدا تمام گردید، دقت در آیات بعدی و تقسیم مردم بر اهل بهشت و آتش اصالت این احتمال را تأیید می‏کند. واللَّه‏العالم. لفظ فک و منفکین بیشتر از دو مورد فوق در قرآن یافته نیست.
به آزاد کردن مال گروگذاشته شده فَکّ رهن گفته می شود.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۷۲۴برگرفته از مقاله«فک رهن».    
...

فک در دانشنامه ویکی پدیا

فک
فک می تواند به موارد زیر اشاره کند:
آرواره انسان، عضوی از بدن است که وظیفهٔ جویدن غذا را بر دوش دارد.
آرواره یا فک در جانوران.
خوک دریایی (فُک) نامی است که اغلب به اعضای بالاخانوادهٔ خوکان دریایی گفته می شود.
واژه فک کاربردهای زیر را دارد:
فَک یا آرواره از اعضای بدن
خوک دریایی یا فُک، جانوری آب زی
فَکّ واژه ای در اصل عربی به معنی جداسازی و تفکیک
فک، روستایی است از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.
این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۸ نفر (۲۵خانوار) بوده است.
Odobenidae (گراز دریایی)Otariidae (فک خزدار و شیر دریایی)Phocidae (فک بی گوش)
فُک های بندری، فک های معمولی یا خوکان دریایی گروه وسیعی از جانوران پستانداران نیمه آبزی و باله داری هستند که گونه هایی مانند گراز دریایی، فک خزدار، شیر دریایی، فیل دریایی، فک گوش دار، فک بی گوش و برخی گونه هایی از این دست را در بر می گیرد.
فک های بندری در دسته بندی علمی در گروهی به نام باله پایان (Pinnipedia) قرار می گیرند که خود زیردسته باله پاسانان (Pinnipedimorpha) هستند.
فک حلقه دار
به هریک از دو استخوان نامنظمی که بخش اعظم استخوان بندی قسمت میانی صورت را تشکیل می دهند و در ساختار کام و کف حفرهٔ چشم و حفرهٔ اشکی نقش دارند، فک بالا، بَرواره یا یا ماگزیلا (Maxilla) می گویند. سطح زیرین برواره در دهان قسمت کام سخت را تشکیل می دهد. سینوس برواره در این استخوان قرار دارد.
آرواره انسان
استخوان فک تحتانی
Maxilla ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فک در دانشنامه آزاد پارسی

فُک (seal)
فُک
فُک
هر یک از پستانداران گوشت خوار تیرۀ خوک های آبی گوشتالو و فوسیدا. گاهی نیز در راستۀ مجزایی با نام پینی پیدا قرار می گیرند. فک های گوش دار یا شیرهای دریایی، از خانوادۀ اُتاریدا، بر خلاف فک های حقیقی، از خانوادۀ فوسیدا، دارای گوش های خارجی کوچکی اند. فک ها دارای بدنی مقاوم در برابر جریان آب اند و برای عایق کردن بدن، و باله هایی جلویی و عقبی شان چربی فراوانی دارند. قادرند سوراخ های بینی شان را به هنگام غواصی ببندند و در زیر آب ، اکسیژن را از جریان خون خود به دست می آورند. فک ها از ماهی، اسکوئید، و سخت پوستان تغذیه می کنند و عموماً در دریاهای قطب شمال و قطب جنوب، همچنین در آب های مدیترانه، کارائیب و هاوایی یافت می شوند. در فک های حقیقی باله های عقبی نیروی شنا را فراهم می کنند، اما نمی توانند زیر بدن قرار گیرند و برای راه رفتن روی زمین به کار روند. در بین فک های گوش دار و والروس ها، باله های جلویی مهم ترین اعضای شنایند. فک ها می توانند باله های عقبی شان را جلو بیاورند و آن ها را به منظور راه رفتن زیر بدن قرار دهند. گروهی از فک ها را گله می نامند. کلنی تولیدمثلی را با نام گروه تولیدمثلی می شناسند. افراد جوان توله، نرهای بالغ گاو نر، و ماده ها گاو ماده نامیده می شوند.گونه ها. گونۀ فک های حقیقی شامل فک معمولی یا فک لنگرگاه phoca vitulina است که در نواحی ساحلی بیشتر نقاط نیمکره شمالی، و با بیشترین تراکم در واش، واقع در ایست آنجلیای انگلستان یافت می شوند. جمعیت اصلی فک خاکستری Halichoerus grypus، که به طول۲.۷ متر می رسد، در اطراف سواحل بریتانیا زیست می کند، اما در سواحل دور از ساحل کانادا، در نیوفاوندلند، و همچنین در ایسلند و اسکاندیناوی نیز یافت می شود. در ۱۹۹۷، حدود ۲۲۰هزار فک خاکستری در جهان وجود داشت. بزرگ ترین فک، فک فیل سان جنوبی Mirounga leonina، حدود شش متر طول و چهار تن وزن دارد. نر دارای پوزه ای با قابلیت بادکردن است که بخش رشدیافته ای از حفره بینی است و به منزلۀ تشدیدکنندۀ فریاد به کار می آید. بیشتر از اسکوئید تغذیه می کند و حدود ۸۰درصد زندگی خود را زیر آب می گذراند. از همۀ جمعیت این گونه که بالغ بر ۶۰۰هزار عضو است، نیمی در جزیرۀ جورجیای جنوبی تولیدمثل می کنند. این جانوران در سپتامبر زایمان می کنند و طی سه هفته آمادۀ جفت ...

فک در جدول کلمات

فک
ارواره
مرضی که در چهره انسان پیدا می شود و لب و دهان یا فک به طرفی کج می شود
لقوه

معنی فک به انگلیسی

chap (اسم)
ترک ، خراش ، مرد ، شکاف ، جوانک ، مشتری ، چانه ، فک
jaw (اسم)
گیره ، تنگنا ، وراجی ، فک ، ارواره ، دم گیره
mandible (اسم)
فک ، ارواره
maxilla (اسم)
فک ، ارواره ، استخوان ارواره ، ارواره زیرین
jowl (اسم)
گونه ، فک ، غبغب ، کله ماهی ، ارواره زیرین پرنده

معنی کلمه فک به عربی

فک
فک
عظم الفک

فک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
(در گویش مردم شهر سیریز) کلوج می باشد.
علی هنرزاده
در لهجه عرب خمسه به معنای پایین آوردن وسایل منزل از الاغ و یا ماشین است.
هنگامی که عشایر کوچرو از منزلی حمل بار می کنند و در منزل جدید وارد می شوند، پایین آوردن وسایل منزل از روی الاغ و یا ماشین را فَک گویند.
فَکَ وسائل البیت یعنی وسایل منزل را پایین آورد.
محمود یاراد
آرواره،استخوانهایی که دندانها روی آن قرار دارند،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فک صورت   • فک به انگلیسی   • فک دریایی   • هزینه جراحی فک   • فک انسان   • جراحی فک پایین   • فک دهان   • فیلم جراحی فک   • معنی فک   • مفهوم فک   • تعریف فک   • معرفی فک   • فک چیست   • فک یعنی چی   • فک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فک

کلمه : فک
اشتباه تایپی : t;
آوا : fakk
نقش : اسم
عکس فک : در گوگل

آیا معنی فک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )