برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1359 100 1

فندق

/fandoq/

برابر پارسی: فوندیک، فُندک، پندک

معنی فندق در لغت نامه دهخدا

فندق. [ ف َ دُ / ف ُ دُ ] (اِ) درختی است از تیره ٔ پیاله داران و از دسته ٔ فندقها که در مناطق گرم و معتدل نیمکره ٔ شمالی میروید. برگهایش دارای بریدگیهای مضاعف است و پهنک برگها در سطح خلفی دارای پرز میباشد. گلهای نر این گیاه از گلهای ماده جدا هستند ولی هر دو بر روی یک پایه قرار دارند بنابراین فندق جزو گیاهان یکپایه است. گلهای نر در بهار تشکیل سنبله های درازی میدهند و گلهای ماده تشکیل اعضاء پیاله مانند قرمزی را میدهند که پس از باروری میوه ٔ فندق در داخل این پیاله ها تشکیل میشود. تکثیر این گیاه اکثر بوسیله ٔ قلمه یا خوابانیدن صورت میگیرد. مغز دانه ٔ فندق به مصرف خوراک انسان میرسد و از آن روغنی هم میگیرند که در عطرسازی به کار میرود. جلوز. بندق. شجرةالجلوز. جوز فنطس. قویون. فندق آغاجی. (فرهنگ فارسی معین ). گلوز. جلوز. بندق. (یادداشت مؤلف ). اگر مغز آن را با انجیر و سداب بخورند زهر کار نکند. (برهان ) :
اگر چون فندقم بر سر زنی سنگ
ز عنّابم نیابد جز توکس رنگ.
نظامی.
فندقی رنگ داده عنابش
گشته شنگرف سوده سیمابش.
نظامی.
تات چو فندق نکند خانه تنگ
بگذر از این فندق سنجاب رنگ.
نظامی.
آهشان فندق سربسته و چون پسته همه
زُ استخوان ساخته خفتان به خراسان یابم.
خاقانی.
سربسته همچو فندق اشارت همی شنو
میپرس پوست کنده و بادام کآن کدام ؟
خاقانی.
ترکیب ها:
- فندق بستن . فندق بند. فندقچه. فندق زدن. فندق زنان. فندق سنجاب رنگ. فندق سیم. فندق شکستن. فندق شکل. فندق شکن. رجوع به هر یک از این کلمات شود.
- فندق صحرایی ؛ گونه ٔ وحشی درخت فندق را گویند که در جنگلها میروید. فندق وحشی. (فرهنگ فارسی معین ).
- فندقلو. رجوع به این کلمه شود.
- فندق وحشی ؛ فندق صحرایی. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ترکیب فندق صحرایی شود.
ترکیبات های دیگر:
- فندقه . فندق هندی. فندقی کردن. رجوع به هر یک از این کلمات شود.
|| کنایه از لب معشوق هم ...

معنی فندق به فارسی

فندق
( اسم ) کاروانسرا جمع : فنادق : در فندق تو بود دکانش صد کوزه و مغز در دهانش . ( خاقانی رشیدی انجمن )
[Corylus] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از فندقیان درختچه ای خزان دار به بلندی سه تا هشت متر، با میوه های فندقی که در دسته های یک تا پنج تایی قرار دارند
[ گویش مازنی ] /fendegh/ فندق
( مصدر ) حنا بستن بسر انگشتان چنانکه بفندق ماند : از سر انگشت حسرت می خورم خونابها کز حنا جانابه فندق بسته بر عنابها . ( رهی شاپور بها )
( صفت ) سر انگشتی که بحنا رنگ کرده باشند .
( مصدر ) آن باشد که دست چپ را مشت کنند و سر انگشت سبابه دست راست را بنوعی بین انگشت سبابه و وسطای دست چپ زنند که صدایی از آن بر آید .
( صفت ) در حال فندق زدن : فلک فندق زنان در عهد پیری بصیتش رقص دوران می نماید ( شرف شفروه رشیدی بها )
کنایت از زمین است
کنایت از ستاره های آسمان باشد
( مصدر ) ۱ - بوسه دادن ۲ - بوسه گرفتن
گنبدی کروی شکل
آلتی که بدان پوست فندق شکسته و مغز بیرون آورند . یا آن که بوسه بر بیابان زند .
[ گویش مازنی ] /fendogh golaam/ برگ درخت فندق & فانوس
فندق هندی
...

معنی فندق در فرهنگ معین

فندق
(فُ دُ) [ ع . ] (اِ.) کاروانسرا، ج . فنادق .
(فَ یا فُ دُ) (اِ.) درختی است از تیرة پیاله داران ، دارای برگ های پهن و دندانه دار، دانة آن کوچک و گرد با پوست سخت و مغز آن خوش طعم است .
( ~ . زَ دَ) (مص ل .) بشکن زدن ، با انگشتان دست صدا درآوردن .
( ~ . ش کَ تَ)(مص ل .) کنایه از: بوسه دادن و بوسه گرفتن .

معنی فندق در فرهنگ فارسی عمید

فندق
۱. (زیست شناسی) میوه ای گرد، کوچک، قهوه ای رنگ، و حاوی روغن که به عنوان آجیل مصرف می شود.
۲. (زیست شناسی) گیاه این میوه که درختی است از خانوادۀ پیاله داران، با برگ های پهن و دندانه دار و گل های خوشه ای.
۳. [قدیمی، مجاز] سرانگشت حنابسته.
* فندق بستن: (مصدر متعدی) [قدیمی، مجاز] حنا بستن به سرانگشتان.
= کاروان سرا: در فُندُق نو بُوَد دکانش / صد گوزِ دو مغز در دهانش (خاقانی۱: ۲۳۹).
بشکن زنان.
ابزاری دارای دو اهرم برای شکستن فندق.

فندق در دانشنامه ویکی پدیا

فندق
فندق میوه ای فندقی از درخت فندق است. ظاهر کروی یا بیضی دارد و طولش ۱۵–۲۵ میلی متر و قطرش ۱۰–۱۵ میلی متر است و دارای پوسته فیبری بیرونی می باشد. گونه هایی از فندق از فندق معمولی بزرگ ترند و در بیشترین رشد دو برابر اندازه معمولی می شوند. میوه فندق زمانی که برسد از پوسته بیرون می افتد. هسته بذر فندق خوراکی است و می توان آن را به صورت خام یا پخته مصرف نمود. بذر میوه پوستی بسیار نازک و به رنگ قهوه ای تیره دارد که پیش از مصرف یا پخت وپز، آن را جدا می کنند.
کلسیم، که برای رشد استخوان ها و دندان ها ضروری است.
آهن، که در خون سازی نقش دارد.
روی، که نقش مهمی در هورمون های جنسی دارد.
پتاسیم، که برای تحریک سیستم عصبی و عملکرد مناسب عضلات و ماهیچه ها ضروری است.
فندق در سطح تجاری بیشتر در ترکیه، ایتالیا، یونان، گرجستان، در جنوب ایالت اسپانیایی کاتالونیا، در شهرستان کنت انگلستان و همچنین در ایالت واشینگتن و اورگن ایالات متحده و در ایران در مناطق الموت قزوین و اشکورات رودسر گیلان (پرندان، مایستان، کُجید، شَوَک. دیماجانکش و…)، شهسوار و رامسر در مازندران تولید می شود. ترکیه با تولید تقریباً ۷۵٪ از فندق جهان، بزرگ ترین تولیدکننده این میوه در بین کشورهای جهان می باشد. اشکورات رحیم آباد رودسر نیز بزرگ ترین تولیدکننده فندق و به عنوان پایتخت فندق ایران شناخته می شود
از فندق در صنعت شیرینی سازی برای ساخت پرالین مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین با ترکیب آن با شکلات می توان شکلات ترافل و همچنین محصولاتی همچون نوتلا و فرانجلیکو تولید نمود. روغن فندق نیز که از فندق بدست می آید، بسیار خوش طعم است و در پخت وپز مورد استفاده قرار می گیرد.
فندق از نظر میزان پروتئین و چربی غیراشباع بسیار غنی است، علاوه بر آن حاوی مقادیر قابل توجهی از ویتامین ب۱ و ویتامین ب۶ و میزان کمتری از دیگر ویتامین های ب است.
عکس فندق
فندق ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فندق (سرده)
فندق (گیاه)
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فندق در دانشنامه آزاد پارسی

فندق (filbert)
گونه های پرورشی گیاهی از خانوادۀ فندق (کوریلاسه)، جنس Corylus. نوع پرورشی آن با نام C. maxima میوه ای خوراکی، تخم مرغی شکل، دراز، و با طعم روغنی ملایم تولید می کند. از این جنس دو گونۀ C. avellana و C. colurna (فندق بیزانسی یا فندق قسطنطنیه ای) از لحاظ اقتصادی مهم اند. فندق بومی اروپا، آسیای صغیر، و قفقاز است و در ارتفاعات شمال و شمال غربی ایران نیز می روید.

ارتباط محتوایی با فندق

فندق در جدول کلمات

فندق هندی
رته
جانور فندق شکن
راسو
خوراک این جانور در طبیعت گردو | فندق و بلوط است
سنجاب
درختی کوتاه و پرخار که میوه ای شبیه فندق دارد
سنجد

معنی فندق به انگلیسی

filbert nut (اسم)
فندق
hazelnut (اسم)
فندق

معنی کلمه فندق به عربی

فرجار , قراص , کسارة البندق , مسماک , مفرقع
بندق
بندق

فندق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد
این واژه از اساس پارسى و پهلوى است و تازیان (اربان) از واژه ى پهلوى پَندُک Pandok برداشته و معرب کرده اند و مى گویند فندق یا بُندُق !!! و جمع مى بندند بنادق!!! پس سزاست که بجاى این واژه معرب! واژه ناب خودمان یعنى " پَندُک " را نوشته و بخوانیم.
ممد يخه ارو
نوعي فندق ممتاز كه كشت ان در امريكاي جنوبي و استراليا و هاوايي و اخيرا در ايران موجود است به نام اكادميا academia گرانترين خشكبار جهاني ؛ بسيار مفيد ؛ افرادي كه داراي بيماريCKD ( كليوي) و دياليز هستند و منع مصرف اجيل دارند از اين خشكبار مى توانند استفاده كنند در ايران به نام فندق استراليايي معروف است
علی باقری
فندق : تحریف بندک به معنای بسته کوچک بوده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مضرات فندق   • آیا فندق چاق کننده است   • مضرات فندق خام   • خواص پوست فندق   • خواص فندق در بارداری   • قیمت فندق   • گیاه فندق   • طبع فندق   • معنی فندق   • مفهوم فندق   • تعریف فندق   • معرفی فندق   • فندق چیست   • فندق یعنی چی   • فندق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فندق
کلمه : فندق
اشتباه تایپی : tknr
آوا : fandoq
نقش : اسم
عکس فندق : در گوگل

آیا معنی فندق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )