برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

فسخ

/fasx/

مترادف فسخ: ابطال، الغا، باطل، حذف، زایل، لغو، نقض

برابر پارسی: گسیختن

معنی فسخ در لغت نامه دهخدا

فسخ. [ ف َ ] (ع مص ) زایل گردانیدن دست کسی را از جای. || تباه گردانیدن رای را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شکستن. (منتهی الارب ). || جداجدا کردن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ویران ساختن. (منتهی الارب ). || برانداختن بیع و آهنگ و مانند آنرا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
- فسخ کردن . رجوع به مدخل فسخ کردن شود.
|| تباه گردیدن. (منتهی الارب ). || سست گردیدن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کهنه و پاره شدن جامه و جز آن. (منتهی الارب ). || نادان گردیدن. (از اقرب الموارد). || (ص ) سست خرد. (منتهی الارب ). ضعیف العقل. (اقرب الموارد). || آنکه به حاجت خود نرسد و برای حاجت بیرون نگردد و اصلاح امری نتواند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) (اصطلاح طب ) سستی و گرفتگی غلیظ عضله ها را به تازی فسخ و هتک گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). تباعد اجزاء عضله از یکدیگر. (یادداشت بخط مؤلف ). || (اصطلاح فلسفه ) تعلق گرفتن روح انسانی بعد از مفارقت بدن به جسم نباتی. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تفاسخ ، رسخ ، مسخ و نسخ شود.

معنی فسخ به فارسی

فسخ
باطل کردن، نقض کردن، برهم زدن معامله
۱ - ( مصدر ) زایل کردن شکستن جدا کردن ۳ - تباه گردانیدن رای ۴ - باطل کردن ( بیع قصد و آهنگ و مانند آن ) ۵ - ویران ساختن ۶ - تعلق گرفتن روح انسانی بعد از مفارقت بدن به جسم نباتی مقابل نسخ مسخ رسخ یا فسخ اعتقاد . تغییر دادن رای و تدبیر . یا فسخ بیع . باطل کردن بیع . یا فسخ عزیمت . تغییر دادن قصد خویش .
( مصدر ) ۱ - زایل کردن ۲ - باطل کردن .
عقد ... برگشت پذیر

معنی فسخ در فرهنگ معین

فسخ
(فَ سْ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - باطل کردن ، نقض کردن .۲ - جداجدا کردن . ۳ - تباه گردانیدن .

معنی فسخ در فرهنگ فارسی عمید

فسخ
۱. (حقوق) بر هم زدن معامله، باطل کردن پیمان یا بیع.
۲. [قدیمی] باطل کردن، نقض کردن.

فسخ در دانشنامه اسلامی

فسخ
فسخ در لغت به معنای نقض، زایل گردانیدن، تباه کردن و شکستن آمده است.فسخ که به آن انحلال ارادی قرار داد نیز گفته می شود، در اصطلاح حقوقی عبارت است از پایان دادن حقوقی به قرار داد به وسیله یکی از دو طرف قرارداد یا شخص ثالث.فسخ یا انحلال ارادی قرارداد از حیث جایگاه حقوقی یکی از مباحث اسباب سقوط تعهدات و قراردادها می باشد.بحث فسخ قرارداد، اختصاص به عقود لازم دارد، چرا که در عقود جائز هر کدام از طرفین می تواند هر زمان که اراده کند، عقد را بر هم زند. بحثی که در عقود لازم مطرح است آن است که آیا مدعی فسخ عقد، حق فسخ دارد یا این که باید به عقد ملتزم بماند؟
با توجه به تعریفی که از فسخ ارائه شد، می توان گفت فسخ، انشای یک طرفه انحلال قرارداد و تعهد می باشد، و مانند ابراء نوعی ایقاع است، یعنی این که یک طرف به طور مستقل می تواند حق فسخ خود را اعمال نماید، بدون این که نیازی به رضایت طرف دیگر باشد که به این عمل ایقاع گفته می شود.
واژه فسخ ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • فسخ (فقه)، پایان دادن حقوقی به قرارداد به وسیله یکی از دو طرف قرارداد یا شخص ثالث• فسخ (تناسخ)، یکی از اقسام تناسخ به معنای انتقال روح به گیاه
...
فسخ در لغت به معنای نقض، زایل گردانیدن، تباه کردن و شکستن آمده است.فسخ که به آن انحلال ارادی قرار داد نیز گفته می شود، در اصطلاح حقوقی عبارت است از پایان دادن حقوقی به قرار داد به وسیله یکی از دو طرف قرارداد یا شخص ثالث.فسخ یا انحلال ارادی قرارداد از حیث جایگاه حقوقی یکی از مباحث اسباب سقوط تعهدات و قراردادها می باشد.بحث فسخ قرارداد، اختصاص به عقود لازم دارد، چرا که در عقود جائز هر کدام از طرفین می تواند هر زمان که اراده کند، عقد را بر هم زند. بحثی که در عقود لازم مطرح است آن است که آیا مدعی فسخ عقد، حق فسخ دارد یا این که باید به عقد ملتزم بماند؟
با توجه به تعریفی که از فسخ ارائه شد، می توان گفت فسخ، انشای یک طرفه انحلال قرارداد ...

فسخ در دانشنامه آزاد پارسی

فَسْخ
(در لغت به معنای ازهم گسیختن و جداکردن) از نظر حقوقی، به معنای متوقف کردن اثر عقد یا قرارداد است. فسخ مخصوص عقود و قراردادهاست که با تراضی منعقد شده اند و اجرای آن ها با اعلام فسخ متوقف می شود. فسخ ازجمله حقوقی است که ممکن است به موجب قرارداد ایجاد شود یا به موجب قانون. فسخِ قراردادی دو صورت دارد: ۱. فسخ به علت تخلف، مانند این که در قرارداد شرط شده باشد در صورت تخلف یکی از طرفین قرارداد، طرف مقابل حق دارد آن را فسخ کند؛ ۲. فسخ بدون ذکر علت، مانند این که در قرارداد قید شود هریک از طرفین حق دارد، قرارداد را یک طرفه برهم زند. فسخ به موجب قانون، آن است که قانون به یکی از طرفین اجازه دهد در موارد معیّن قرارداد را یک طرفه فسخ کند، مثلاً در صورت معیوب بودن مبیع، خریدار حق دارد عقد را یک جانبه فسخ کند. حق فسخ به موجب قانون را خیار/اختیار نیز گویند و موارد و شرایط استفاده از آن در قانون آمده است. حق فسخ ازجمله ایقاعات است و یک طرفه اعمال می شود؛ در صورتی که هر دو طرف قرارداد به فسخ تراضی کنند، آن را تفاسخ یا اقاله گویند. اثر فسخ ناظر به آینده است و از زمان اعلام فسخ قرارداد مؤثر است.

فسخ در جدول کلمات

فسخ کردن
اقاله
فسخ کردن معامله
,,,,,,
نزاع و فسخ معاهده کردن
تراد

معنی فسخ به انگلیسی

abolition (اسم)
لغو ، محو ، فسخ ، برانداختگی ، الغا مجازات
cancellation (اسم)
لغو ، فسخ ، الغاء ، ابطال ، حذف
repeal (اسم)
لغو ، فسخ ، الغاء ، باز گردانی
revocation (اسم)
لغو ، فسخ ، باطل سازی ، برگردانی ، الغا
termination (اسم)
فسخ ، خاتمه ، پایان ، انتها ، ختم ، پایان دهی ، پایان یابی
dissolution (اسم)
فسخ ، تجزیه ، فساد ، حل ، از هم پاشیدگی
annulment (اسم)
فسخ ، الغاء ، ابطال
divorce (اسم)
جدایی ، فسخ ، طلاق
liquidation (اسم)
فسخ ، تسویه ، نا بودی ، از بین رفتن ، واریز حساب
rescission (اسم)
فسخ ، ابطال

معنی کلمه فسخ به عربی

فسخ
الغاء , طلاق
أبطلَ
الغ , الغاء , ذوب
خيار
غير قابل للنقض

فسخ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد کوشکی
از هم جدا شده
Hizan
حلول روح انسان در گیاه به باور اهل تناسخ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فسخ و حجامت   • فصخ   • نمونه متن فسخ قرارداد   • انفساخ   • آثار فسخ قرارداد   • شرایط فسخ قرارداد پیمانکاری   • فسخ قرارداد کار   • نمونه فسخ قرارداد   • معنی فسخ   • مفهوم فسخ   • تعریف فسخ   • معرفی فسخ   • فسخ چیست   • فسخ یعنی چی   • فسخ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فسخ

کلمه : فسخ
اشتباه تایپی : tso
آوا : fasx
نقش : اسم
عکس فسخ : در گوگل

آیا معنی فسخ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )