برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1403 100 1

فساد

/fesAd/

مترادف فساد: الواطی، بی عفتی، بی ناموسی، تبهکاری، عیاشی، فجور، فسق، هرزگی، بدی، تباهی، خدشه، خرابی، خلل، شرارت، عیب، نادرستی، ناشایست، آشوب، اغتشاش، بی نظمی، تفتین، خرابکاری، شر، شغب، شورش، فتنه، فتنه انگیزی، مفسده جویی، عفونت

برابر پارسی: تباهی، پوسیدگی، تباه شدن، ویرانی

معنی فساد در لغت نامه دهخدا

فساد. [ ف َ ] (ع مص ) تباه شدن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (منتهی الارب ). ضد صلاح. (از اقرب الموارد). || به ستم گرفتن مال کسی را. || (اِمص ) تباهی. (منتهی الارب ). || خشکسال فاسد تباه. ج ، فُسدی ̍. (منتهی الارب ). || گزند و زیان. || ظلم وستم. (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). || شرارت و بدکاری. (فرهنگ فارسی معین ) :
مرا تو گویی می خوردن است اصل فساد
بجان تو که همی آیدم ز تو ضحکه.
منوچهری.
ایزد ما این جهان نز پی ظلم آفرید
نز پی ظلم و فساد، نز پی کین و نقم.
منوچهری.
نجویی جز فساد و شر ازیرا
همیشه گرگ باشد میزبانت.
ناصرخسرو.
بس فسادی کآفت اخیار شد
از ضمیر روح مانندش مرا.
خاقانی.
فلان در حق من به فساد گواهی داد. (گلستان سعدی ). || تباهی. عمل ناشایست و ناپسند. (از یادداشتهای مؤلف ). فسق و فجور : زاهد خود را از ظلمت فسق و فساد برهانید. (کلیله و دمنه ). اگر زن حجام بر فساد و ناشایست تحریض و معاونت نداشتی مثله نشدی. (کلیله و دمنه ). فساد و معرت آن بملک اوبازگردد. (کلیله و دمنه ). || دشمنی و کینه. (ناظم الاطباء) : شنزبه آنگاه که دشمن باشد پیداست که... از او چه فساد تواند آمد. (کلیله و دمنه ).
- یوم الفساد ؛ جنگی میان غوث و جدیله... (از مجمع الامثال میدانی ).
|| فتنه و آشوب. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت بخط مؤلف ) (ناظم الاطباء) : هیچ شغل را اندک و بسیار نشاید مگر تضریب و فساد را. (تاریخ بیهقی ). هرچه بیابند می ستانند و فساد بسیار است از ایشان. (تاریخ بیهقی ). از ری سوی خراسان بیامدند و ازایشان فسادها رفت. (تاریخ بیهقی ).
نیک ترسانم از فساد جهان
مهر کار از صلاح بفرستد.
خاقانی.
نسل فساد ایشان منقطع کردن و بیخ تبارشان برآوردن اولیتر. (گلستان ).
- اهل فساد ؛ فاسدان : تبهکاران بقایای اهل فساد را بتیغ درآورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- به فساد آوردن ؛ فاسد کردن. از میان بردن : خلاف او را روا ندارم و هیچگاه کاری نکنم که این را به فساد آورد. (تاریخ بیهقی ).
- پرفساد ؛ بسیار فاسد. ...

معنی فساد به فارسی

فساد
تباه شدن، تباهی، پوسیدگیفتنه و آشوب
( صفت )۱ - تباه معیوب خراب ۲ - زبون ۳ - گندیده ۴ - گمراه ۵ - باطل ۶ - زنی که خود را تسلیم مردان کند .
جمع فاسد
[putrefaction] [مهندسی محیط زیست و انرژی] تجزیۀ واپایش نشدۀ مواد آلی که در نتیجۀ واکنش های بی هوازی انجام می شود و بوی نامطبوع تولید می کند
سبب فساد . موجب فساد
فتنه انگیختن . آشوب بپا کردن
بد آیین . آن که به فساد و تباهی خو گرفته باشد .
( اسم ) اسکربوت
آن که دارای اندیشه فساد و بد باشد .
آشوب و فتنه به پا کردن . یاغی شدن .
آشوبگر . فتنه گر
فساد انگیختن . فتنه و آشوب به پا کردن.
فساد انگیختن . فساد پیوستن
[cider spoilage] [علوم و فنّاوری غذا] هرگونه اتفاقی در تولید سیباب که به تولید استیک اسید منجر شود
[food spoilage] [علوم و فنّاوری غذا] فساد و تغییر نامطلوب کیفیت مواد غذایی براثر عوامل میکربی و زی مایه ای/ آنزیمی و برخی عوامل دیگر مانند اکسیژن، نور، رطوبت، دما یا فشار یا مجموعه ای از عوامل یادشده
فتنه بر پا کردن . یاغی شد ...

معنی فساد در فرهنگ معین

فساد
(فَ یا فِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) تباه شدن . ۲ - متلاشی شدن ، از بین رفتن . ۳ - (اِمص .) تباهی ، خرابی . ۴ - نابودی . ۵ - (اِ.) فتنه ، آشوب . ۶ - لهو و لعب . ۷ - کینه ، دشمنی .

معنی فساد در فرهنگ فارسی عمید

فساد
۱. تباه شدن.
۲. تباهی.
۳. پوسیدگی.
۴. فتنه، آشوب.
۵. ظلم.
۶. [قدیمی] لهو ولعب.

فساد در دانشنامه اسلامی

فساد
به نقصان به حسب اجزا و شرایط فساد گفته می شود.
فساد، مقابل صحت می باشد. در هر علمی برای صحت و فساد معنایی در نظر گرفته شده که با یک دیگر متفاوت است، از جمله:
← در علم اصول
مرحوم « آخوند خراسانی » بر خلاف نظریه بالا، معتقد است صحت و فساد ، در همه علوم به یک معنا است؛ به این بیان که صحت در همه جا به معنای تمامیت یک عمل و داشتن همه اجزا و شرایط است، اما چون صحت در علوم متفاوت، حالات و آثار متفاوتی دارد گمان می شود که معنای آن در هر علم با علم دیگر تفاوت دارد.
فساد
فساد به معنای تباهی و تباه شدن است و دانشمندان اهل لغت آن را ضد صلاح بیان داشته اند.
خداوند در صفات بندگان پسندیده اش می فرماید: لا یریدون عُلُوّا فی الارض ولا فسادا؛ برتری (گردنکشی) وتباهی در زمین را دنبال نمی کنند . لو کان فیهما آلهة الاّ الله لفسدتا؛ اگر در آسمان و زمین خدایانی جز خدا می بود آنها از اعتدال خارج شده تباه می گشتند.
امیرالمؤمنین (ع) در نکوهش مردم زمان خود می فرماید: «...والناس علی اربعة اصناف: منهم من لا یمنعه الفساد فی الارض الامهانة نفسه وکلالة حده و نضیض وفره...»
مردمان (در این عصر) به چهار گروه تقسیم می شوند: یک گروه کسانیند که تنها مانع آنها از تبهکاری در روی زمین بی عرضگی و کندی سلاح وتهیدستی آنها است...
از سخنان آن حضرت است: فساد اخلاق در معاشرت وهمزیستی با بیخردان، وشایستگی اخلاق در معاشرت با خردمندان است.
فساد
معنی فَسَادَ: فساد - تباهي
معنی يُفْسِدُ: فساد وتباهي به بار می آورد -فساد می کند
معنی يُفْسِدَ: که فساد وتباهي به بار آورد - که فساد کند
معنی يُفْسِدُواْ: که فساد وتباهي به بار آورند - که فساد کنند
معنی يُفْسِدُونَ: فساد وتباهي به بارمی آورند - فساد می کنند
معنی نُفْسِدَ: که فساد کنيم
معنی تُفْسِدُواْ: که فساد کنيد
معنی لَا تَعْثَوْاْ: به شدت فساد نکنيد ( اصل آن عيث يا عثي ، هر دو بمعناي شديدترين فساد است )
معنی لَا تُفْسِدُواْ: فساد ن ...


فساد در دانشنامه ویکی پدیا

فساد
در مباحث فلسفی، الهی یا اخلاقی، فساد به انحراف معنوی یا اخلاقی از یک ایده آل گفته می شود. فساد شامل اعمال متعددی ازجمله رشوه و اختلاس می باشد. فساد دولتی یا سیاسی زمانی اتفاق می افتد که یک مسئول یا کارمند دولتی از ظرفیت های رسمی برای مقاصد شخصی بهره گیری کند. در دهه گذشته بسیاری از ممالک جهان سیاست ها و روش های مؤثری برای مبارزه با فساد اتخاذ نموده اند.
فساد در ایران
مبارزه با فساد
شاخص احساس فساد
دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد
فساد یک نوع خلاف کاری است که توسط فردی که مسئولیت و اقتدار دارد، اغلب برای به دست آوردن منافع شخصی اش به انجام می رسد. فساد ممکن است شامل فعالیت های بسیاری از جمله رشوه خواری و اختلاس باشد، اما ممکن است شامل مواردی باشد که در بسیاری از کشورها قانونی هستند. فساد سیاسی زمانی است که یک مسئول دولتی یا یکی از کارکنان دولت که از موقعیت رسمی اش برای رسیدن به منافع شخصی خود سوء استفاده کند. فساد بیشتر در حکومت های دزد سالاری، الیگارشی، رژیم های دست اندر کار قاچاق مواد مخدر و دولت های مافیایی رایج است.
واژهٔ فاسد در لغت به معنی تباهی است. واژهٔ لاتین آن برای نخستین بار توسط ارسطو و بعدها سیسرون به کار رفت. بنا بر تعریفی فساد به معنی استفادهٔ غیرمجاز از قدرت عمومی برای منافع خصوصی است. سنیور فساد را عملی الف) پنهانی جهت کسب ب) چیز یا خدمتی برای شخص سوم است به شکلی که پ) او بتواند اعمالی انجام دهد که ت) منافعی برای خودش یا شخص سوم یا هر دو داشته باشد و ث) عامل فساد در آن دست داشته باشد.
فساد می تواند در ابعاد مختلفی رخ دهد. فسادی که منافع کوچک برای اشخاص اندکی ایجاد کند (فساد جزئی یا فساد خرد)، فسادی که در بعد دولت و ابعاد بزرگ روی می دهد (فساد کلان یا فساد بزرگ) و فسادی که در ساختار زندگی روزمرهٔ مردم در اجتماع رایج و گسترده است و نشانه جرایم سازمان یافته است. (فساد نظام مند یا فساد سیستماتیک)
عکس فساد
فساد به انحراف معنوی یا اخلاقی از یک ایده آل گفته می شود.
فسا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های فساد

فساد در مباحث اجتماعی، فلسفی، الهی یا اخلاقی، به انحراف معنوی یا اخلاقی یا شغلی از یک ایده آل (یا دستور قانونی) گفته می شود.
• «استبداد اصل هر فساد است.» (الاستبداد أصل لکل فساد) -> عبدالرحمن کواکبی
• «حرص، سببِ فسادِ دین است.» ، ناسخ التواریخ‏ (جلد سیزدهم) -> مأمون
• «فساد مردمان ناشی از فساد زمامداران است.»
• ، گفتارها Discorsi -کتاب اول، فصل ۲۹ -> نیکولو ماکیاولی
• «با فساد باید در هر نقطه ای که هست، مبارزه کرد.»
• در نماز جمعهٔ ۱۳۸۸/۰۳/۲۹، -> سید علی خامنه ای

ارتباط محتوایی با فساد

فساد در جدول کلمات

فساد
تباهی
فساد و تباهی
شر
فساد کننده
مفسد
فساد | تباهی
فسق
افزایش این منحصر اقتصادی راه جلوگیری از فساد در شبکه بانکی است
نرخ سود
تباه کننده | فساد کننده
مفسد

معنی فساد به انگلیسی

mortification (اسم)
سرافکندگی ، ریاضت ، رنج ، فساد ، خجلت
decline (اسم)
کاهش ، زوال ، انحطاط ، سقوط ، فساد
decay (اسم)
تنزل ، زوال ، فساد ، خرابی ، پوسیدگی ، تباهی
decadence (اسم)
تنزل ، زوال ، انحطاط ، فساد ، آغاز ویرانی
dissolution (اسم)
فسخ ، تجزیه ، فساد ، حل ، از هم پاشیدگی
spoil (اسم)
یغما ، فساد ، تباهی ، تاراج ، غنیمت ، سودباداورده
turpitude (اسم)
پستی ، دلواپسی ، خاتوله ، فساد ، دنایت ذاتی
fornication (اسم)
زناء ، فساد ، جنده بازی ، فاحشهبازی
depravity (اسم)
هرزگی ، فساد ، تباهی ، شرارت ، بدکرداری ، بدکارگی
vice (اسم)
گناه ، عیب ، فساد ، بدی ، فسق ، منگنه ، فسق و فجور ، خلفه ، خبث
depravation (اسم)
مصیبت ، بد نامی ، فساد ، تباهی ، بد اخلاقی
degeneration (اسم)
انحطاط ، فساد ، تباهی
degeneracy (اسم)
انحطاط ، فساد
corruption (اسم)
انحراف ، فساد ، چرک
immorality (اسم)
فساد ، بد اخلاقی ، فسق
necrosis (اسم)
فساد ، مردگی ، بافت مردگی
putrefaction (اسم)
فساد ، پوسیدگی ، عفونت ، تعفن ، گندیدگی
putrescence (اسم)
فساد ، پوسیدگی ، گندیدگی
invalidity (اسم)
فساد ، بطلان ، بی اساسی ، عدماعتبار
harlotry (اسم)
هرزگی ، فساد ، فاحشگی ، فحشاء
vitiation (اسم)
ابطال ، فساد ، تباهی ، معیوب سازی ، تباه سازی

معنی کلمه فساد به عربی

فساد
انحطاط , اهانة , عهر , غنائم , فساد , قيح , مرضية
تحريضي
تآکل
غنغرينا

فساد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عرفان
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
آژاب (کردی: آژاوه)
لِزین (کردی: رِزین)
پَواپ (کردی: پَواوی)
نیرتی (سنسکریت)
اسما
1ـ عاملی که باعث ساقط شدن چیزی از بهره برداری می شود. 2ـ وادار کردن کسی به رفتاری بر خلاف وظیفه یا بینش خود با دادن هدیه ، وعده ، دلایل عقلی و یا احساسی ، و یا تهدید و شکنجه . 3ـ ویران کردن آنچه مقدس و گرامی است . (مکان و یا شخصیت ) 4 ـ ناهنجاریهای اجتماعی .
شیما
ردایت
Mby
بی ناموسی

فاطمه
خارج کردن هرچیزی از نظم و قانون طبیعی آن
حمیدرضا دادگر_فریمان
تباهی ، ردایت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فساد اخلاقی زنان در ایران   • فساد چیست   • فساد اخلاقی بازیگران زن ایرانی   • فساد اخلاقی در ایران   • معنی فساد   • فساد اقتصادی چیست   • انواع فساد   • تعریف فساد اقتصادی   • مفهوم فساد   • معرفی فساد   • فساد یعنی چی   • فساد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فساد
کلمه : فساد
اشتباه تایپی : tshn
آوا : fesAd
نقش : اسم
عکس فساد : در گوگل

آیا معنی فساد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )