برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1404 100 1

فریب

/farib/

مترادف فریب: اغفال، اغوا، تزویر، تغابن، حقه، حیله، خدعه، دسیسه، دغا، دوزوکلک، ریا، ریب، زرق، عشوه، غبن، غدر، غش، فسون، فند، کید، گول، مکر، نیرنگ

معنی فریب در لغت نامه دهخدا

فریب. [ ف ِ / ف َ ] (اِ) در زبان پهلوی فرپ و همریشه است با فریفتن. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). عشوه و مکر و غافل شدن یا غافل کردن به خدعه. (برهان ) :
توانی بر او کار بستن فریب
که نادان همه راست بیند وریب.
بوشکور.
چنان دان که یکسر فریب است و بس
بلندی و پستی نماند بکس.
فردوسی.
بسی گشته ام در فراز و نشیب
نیم مرد گفتار زرق و فریب.
فردوسی.
چو در عادت او تفکر کنی
همه غدر و مکر و فریب و دهاست.
ناصرخسرو.
در یک سخن آن همه عتیبش بین
در یک نظر این همه فریبش بین.
خاقانی.
به فریب فلک آزرد دلش خوش نکنند
تا فلک را چو دلش رنگ معزا بینند.
خاقانی.
فریب جهان قصه ٔ روشن است
ببین تا چه زاید شب آبستن است.
حافظ.
- اندر فریب گرفتن ؛ فریفتن.فریب دادن. گول زدن :
به آرایش چهره و فر و زیب
نباید که گیرندت اندر فریب.
فردوسی.
- بافریب ؛ فریبنده. مکار. پرفریب :
ای پسر! گیتی ، زنی رعناست غره بافریب
فتنه سازد خویشتن را چون به دست آرد عزب.
ناصرخسرو.
- پرفریب ؛ فریبنده. مکار : بهرام مردی مکار و پرفریب است. (تاریخ بلعمی ).
ترکیب ها:
- فریبا. فریب آمیز. فریبان. فریباندن. فریب آوردن. فریب اندازی. فریب انگیز. فریب برفزودن. فریب پذیرفتن. فریب خور. فریب خوردن. فریب خورده. فریب خوری. فریب دادن. فریب ده. فریب دهی. فریب ساز. فریب سازی. فریبکار. فریبگاه. فریبگه. فریبناک. فریبی. فریبیدن.رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود.
|| طلسم را هم میگویند چه فریب گاه جایی باشد که در آنجا طلسم بسته باشند. (برهان ) :
ندانی جز افسون و بند و فریب
چو دیدی که آمد به پیشت نشیب.
فردوسی.
رجوع به فریبگاه و فریبگه ...

معنی فریب به فارسی

فریب
مکر، حیله، خدعه، نیرنگ، گول خوردگیفریب خوردن:گول خوردن، فریفته شدنفریب دادن:گول زدن، فریفتن
( اسم ) ۱ - مکر حیله ۲ - غافل شدن و غافل کردن بخدعه ۳ - طلسم ۴ - شیوه ای در عشقبازی عشوه ۵ - ( اسم ) در ترکیب به معنی فریبنده آید : دلفریب مردم فریب .
[deception] [علوم نظامی] اقداماتی برای گمراه کردن دشمن و وادار کردن او به انجام واکنشی مغایر با منافعش ازطریق دستکاری و تحریف اطلاعات
[ گویش مازنی ] /ferib/ مکر فریب پول تیک
فریبنده . فریبا
خداع . مخادعه
[diversionary device] [علوم نظامی] نوعی افزارۀ آتش زای پرتابی که در هنگام انفجار با صدای بلند و نور خیره کننده ای که تولید می کند فرد یا افراد حاضر در محل انفجار را گیج و سردرگم می کند
[electronic deception] [علوم نظامی] نوعی اقدام ضدالکترونیکی شامل تابش، بازتابش، جایگزینی، ارسال امواج خفه کننده، جذب، انکار، افزایش، تقویت یا بازتاب انرژی امواج الکترومغناطیسی مورد نظر توسط نیروهای جنگ الکترونیکی خودی که با ارسال آنها اخبار و اطلاعات الکترونیکی گمراه کننده...
روباه بازی و تلبیس و نزویر
غدار و حیله باز . فریب آمیز
افزودن مکر و نیزنگ . بسیار فریب دادن.
فریب خوردن . فریفته شدن
گول و ابله و مغبون . فریب خورنده
...

معنی فریب در فرهنگ معین

فریب
(فِ یا فَ) [ په . ] (اِ.) مکر، حیله ، نیرنگ .
(فِ یا فَ. خُ دَ) (مص ل .) گول خوردن ، فریفته گشتن .
( ~ . دَ) (مص م .) گول زدن ، فریفتن .
( ~ .) (ص فا.) فریب دهنده ، حیله گر.

معنی فریب در فرهنگ فارسی عمید

فریب
۱. = فریفتن
۲. فریبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دل فریب، مردم فریب.
۳. مکر، حیله، خدعه، نیرنگ.
* فریب خوردن: (مصدر لازم) گول خوردن، فریفته شدن.
* فریب دادن: (مصدر متعدی) = فریفتن
آمیخته به فریب و خدعه.
گول خوردگی، حالت فریب خورده.
گول خورده.
آنچه یا آن که دیگری را فریب داده و گول می زند.
فریب دهنده، حیله گر، مکار.
مکار، حلیه گر.
حیله گری.
آنچه دل را بفریبد، دلربا، دلکش، خوش نما، خوشایند.
پرنده ای شبیه باشه.
۱. فریب دهندۀ عاقل.
۲. [مجاز] بسیار جذاب.
فریب دهندۀ عوام، آن که تودۀ مردم را بفریبد، آن که مردم جاهل را گول می زند.
فریب دهندۀ مردم، آن که دیگران را فریب بدهد، حیله گر: بیامد یکی پیر مردم فریب / تو را دل پر از بیم کرد و نهیب (فردوسی: ۵/۸۹ حاشیه).

فریب در دانشنامه ویکی پدیا

فریب
فریب به ایجاد اعتقاد غلط یا حقیقت نیمه کامل یا تلاش برای ایجاد اعتماد به چیزی که حقیقت نیست گفته می شود.
دروغ
عشوه و مکر و غافل شدن یا غافل کردن به خدعه
فریب مدیریت به عمد پیام های کلامی یا غیر شفاهی است به طوری که به باورگیرنده پیام خواهد رسید ولیکن فرستنده پیام از نادرستی آن مطلع است. نیت نقش حیاتی در مبحث فریب دارد و نقطه تمایز بین فریب و اشتباه صادقانه است.
دروغ گویی
فریب به تلاش برای ایجاد اعتقاد غلط یا اعتماد به چیزی که حقیقت نیست گفته می شود.
فریب (فیلم ۱۹۰۹)، به کارگردانی دیوید وارک گریفیت
فریب (فیلم ۱۹۲۳)
فریب (فیلم ۱۹۴۶)
فریب (فیلم ۱۹۸۹)، به کارگردانی آلبرت پایون
فریب (فیلم ۱۹۹۹)
فریب (فیلم ۲۰۰۴)
فریب (فیلم ۲۰۰۸)، به کارگردانی مارسل لنگنگر
فریب (فیلم ۲۰۰۹)
فریب (فیلم ۲۰۱۳)
فریب همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فریب (انگلیسی: The Deception) یک فیلم درام به کارگردانی دیوید وارک گریفیت است که در سال ۱۹۰۹ منتشر شد.
۲۲ مارس ۱۹۰۹ (۱۹۰۹-03-۲۲)
«فریب» (انگلیسی: Deceit (1923 film)) فیلمی در ژانر درام است که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد.
۱۹۲۳ (۱۹۲۳)
فریب (انگلیسی: Deception) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی اروینگ رپر است که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به بت دیویس و کلود رینس اشاره کرد.
۱۸ اکتبر ۱۹۴۶ (۱۹۴۶-10-۱۸) (ایالات متحده)
فریب (فیلم ۱۹۸۹) ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فریب در جدول کلمات

فریب
گول
فریب دادن دیگران معمولا برای بدست آوردن چیزی از آنان
کلاهبرداری
فریب و چاپلوسی
لابه
فریب و حقه
مکر
فریب و کلک
حقه
پولی یا چیزی که با مکر و فریب از کسی بگیرند
تلکه
شیطان در جلد این خزنده آدم و حوا را فریب داد
مار

معنی فریب به انگلیسی

bewitchment (اسم)
فریفتگی ، فریب ، طلسم ، سحر ، افسون
conjuration (اسم)
التماس ، فریب ، سحر ، افسون ، جادو
cheat (اسم)
متقلب ، فریب ، محیل ، گول ، طرار ، ادم متقلب و فریبنده ، فریب دهنده ، سیاه بند ، طراری ، مکار
humbuggery (اسم)
ظاهر سازی ، فریب ، گول زنی
wile (اسم)
فریب ، تزویر ، حیله ، خدعه ، مکر ، تلبیس
allurement (اسم)
تطمیع ، فریب ، اغوا
lure (اسم)
تطمیع ، فریب ، وسیله تطمیع ، گول زنک
enticement (اسم)
تطمیع ، فریب ، اغوا ، بدام انداختن
deception (اسم)
فریب ، فریب خوردگی ، نیرنگ ، تزویر ، گول ، فریبکاری ، اغفال ، حیله ، شیادی ، تقلب
deceit (اسم)
فریب ، حیله ، خدعه ، شیادی
fraud (اسم)
فریب ، غبن ، حیله ، شیادی ، تقلب ، کلاه برداری ، شیاد ، گوش بر
delusion (اسم)
غلط ، فریب ، اغفال ، وهم ، پندار بیهوده
temptation (اسم)
فریب ، اغوا ، ازمایش ، امتحان ، خواست ، فریبندگی ، فتنه ، وسوسه
seducement (اسم)
فریب ، اغوا ، وسیله اغوا
magic (اسم)
فریب ، سحر ، جادو ، ساحری
sorcery (اسم)
فریب ، سحر ، جادو گری ، افسون گری ، ساحری
bluff (اسم)
فریب ، توپ ، پرتگاه ، سرازیری کنار رودخانه وغیره ، چاخان ، قمپز
bamboozle (اسم)
فریب
bilk (اسم)
چرند ، فریب ، گول
bob (اسم)
فریب ، مسخره ، ضربت ، شاقول ، سرزنش یا طعنه ، شوخی ، حقه ، وزنه قپان ، منگوله ، حرکت تند و سریع ، سرود یاتصنیف ، یک شیلینگ ، اونگان
humbug (اسم)
فریب ، گول ، حیله ، شوخی فریب امیز
brogue (اسم)
فریب ، پوتین ، چکمه ، کفش ، چکمه سنگین پاشنهدار ، لهجه محلی ، کفش خشن و سنگین
cantrip (اسم)
فریب ، طلسم
imposture (اسم)
عیاری ، فریب ، طراری ، حیله ، دورویی ، مکر
swindle (اسم)
فریب ، تقلب ، کلاه برداری
defraudation (اسم)
فریب ، غبن ، کلاه برداری
diabolism (اسم)
فریب
hocus-pocus (اسم)
تردستی ، فریب ، حقه بازی ، چیز گمراه کننده ، ورود حقهبازی ، چیز بی معنی
goety (اسم)
فریب
hoodoo (اسم)
فریب
inveiglement (اسم)
فریب ، اغوا

معنی کلمه فریب به عربی

فریب
احتيال , اغراء , ترنح , جاز , خداع , خدعة , سحر , سيء , صولجان , قصة , وهم
احتيالي , مخادع
تسلية
اخدع
ارْتَکَبَ اّحتيالاً
احتيال , احمق , اخدع , خدعة , دندنة , ضلل
فک

فریب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
رودست
احسان
رودست
علی دوستی نوگورانی
نارو
Mohsen Razavi
کَلَک
عبداله اکبری
لامان
مریم
فریبا؛ گول زننده،به ظاهردرست!
مریم
یعنی فریبا ؛ گول زننده..به ظاهردرست!
محمد خضری
گول.کید
رسم آزادی
فریب تربیت باغبان مخور ای گل
که آب می دهد اما گلاب می گیرد
علی باقری
فریب:[اصطلاح نظامی] عبارت است از حیله و نیرنگ‎های جنگی بمنظور گمراه ساختن دشمن از قصد و طرح عملیاتی نیروهای خودی و یا بلعکس.
دانشنامه دفاعی (نحن صامدون)
کرمی
نارو
حمیدرضا دادگر_فریمان
اغفال، اغوا، تزویر، تغابن، حقه، حیله، خدعه، دسیسه، دغا، دوزوکلک، ریا، ریب، زرق، عشوه، غبن، غدر، غش، فسون، فند، کید، گول، مکر، نیرنگ،نارو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فریب در جدول   • مکر و فریب در جدول   • معنی فریب   • فریب نظامی   • فریب مترادف   • داستان فریب   • معنای فریب   • فریب دهخدا   • مفهوم فریب   • تعریف فریب   • معرفی فریب   • فریب چیست   • فریب یعنی چی   • فریب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فریب
کلمه : فریب
اشتباه تایپی : tvdf
آوا : farib
نقش : اسم
عکس فریب : در گوگل

آیا معنی فریب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )