برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1467 100 1

فره

/farre/

مترادف فره: ابهت، احتشام، جلال، جلالت، حشمت، شکوه، شوکت، عظمت، فر

معنی فره در لغت نامه دهخدا

فرت. [ ف ِ ] (ع اِ) میان انگشت سبابه و ابهام. (منتهی الارب ). لغتی است به معنی فِتْر. (از اقرب الموارد). رجوع به فِتْر شود.

فرت.[ ف َ ] (ع مص ) فجور و بدکاری. (از اقرب الموارد).

فرت. [ ف َ رَ ] (ع مص ) سست خرد شدن سپس دانشمندی. (از منتهی الارب ). ضعف عقل پس از استواری. (از اقرب الموارد).

فرت. [ ف َ ] (اِ) تانه و تارهای جامه باشد که جولاهگان به جهت بافتن آراسته و مرتب ساخته باشند. (برهان ).

فرت. [ ف ُ ] (اِ) گیاهی است که درد شکم را سود دارد. (برهان ) (فهرست مخزن الادویه ). || روشن کردن و صاف کردن را نیز گویند به ریاضت و طاعت و آن را به عربی مجاهده گویند. (برهان ). در فرهنگ دساتیر «فرتود» به معنی روشن ساختن دل و تصفیه ٔ قلب است به رنج و ریاضت و پرستش یزدان که به تازی مجاهده گویند و ترجمه ٔ لفظ اشراق است ، چه حکیم اشراقی را «فرتودی » گویند. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). و رجوع به فرتود شود.

فره. [ ف َرْ رَ / رِ ] (اِ) شأن و شوکت و شکوه و عظمت. (برهان ). خوره. فر. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
بر آیین شاهان پیشین رویم
همان از پی فره و دین رویم.
فردوسی.
زآن بر و بازو وز آن دست و دل و فره و برز
زآن بجنگ آمدن و کوشش با شیر عرین.
فرخی.
مردم چو ز فردین فروماند
دنیا ندهدش زیب و نه فره.
ناصرخسرو.
- بی فرّه ؛ بی شکوه. بی قدرت. بی ارزش :
مخالفان تو بی فره اند و بی فرهنگ
معادیان تو نافرخندو نافرزان.
بهرامی سرخسی.
|| فروغ و فر و شکوه. رجوع به فره ٔ ایزدی و خوره شود.

فره. [ ف َ رِه ْ ] (ص ) در زبان پهلوی فره ، فارسی باستان ظاهراً فرهیا . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). بسیار و افزون و زیاده. (برهان ) :
فره گنده پیری است شوریده هش
بداندیش و فرزندخور، شوی کش.
اسدی.
امروز نشاطی است فره فضل و کرم را
امروز وفاقی است عجب تیغ و قلم را.
ابوالفرج.
کشوری را دو پادشه فره است
در یکی تن یکی دل از دو به است.
سنایی.
ور بگوید او نخواهم من فره
گو بگیر و ...

معنی فره به فارسی

فره
فراوان، بسیار، افزون، خوب، شکوه، جلال، شوکت، نیرو، فر
( صفت ) ۱ - بسیار زیاد افزون ۲ - خوب پسندیده .
جمع فاره
از جبال حدود غور برمی خیزد بر ولایت بسیار می گذرد و آن را سقی کرده فاضلش در بحیره زره بحدود سیستان می ریزد و طولش معلوم نیست که چند فرسنگ است .
یعنی بره مروارید که مروارید کوچک باشد .
( صفت ) دارای فر خداوند فره شکوهمند : بسی خواندند آن زمان آفرین بدان فرهمند آفتاب زمین ( گشتاسب ) .
[ گویش مازنی ] /o fer fere/ تند و تیز - فواره ۳از انواع پرندگان
بی شوکت . بی فر . بی شکوه .
داستان سرای صحنه پرداز سویسی که در ۱۷۹۷ در ژنو متولد شد و به سال ۱۸۴۸ در همان جا درگذشت ٠ آثار او سرشار از لطافت و ذوق و مطایبه است ٠ از جمله تصنیفات اوست : زنان جدید ژنو سفرهای پر پیچ و خم ٠
جایی است از نواحی مرو در طرف بر در طریق خوارزم که اکنون مسفره اش نامند .
یزدان فر

معنی فره در فرهنگ معین

فره
(فِ یا فَ رِ هْ) [ په . ] (ص .) ۱ - بسیار، فراوان . ۲ - خوب ، پسندیده .
(فَ رِّ) (اِ.) نک فر.
(فَ رَ) (مص ل .) خرامیدن ، تکبر کردن .
(فَ رَّ. مَ) (ص مر.) دارای فر، شکوهمند.
(فَ رَ. کِ دَ) (مص ل .) چاپلوسی کردن ، منّت کشیدن .

معنی فره در فرهنگ فارسی عمید

فره
جوجه.
۱. فراوان، بسیار، افزون: گر زآنکه خدا به من دهد مال فره / بگشایم از این کار فروبسته گره (؟: مجمع الفرس: فره).
۲. خوب، پسندیده
۱. شٲن وشوکت، رفعت، شکوه: کجا رفت آن مردی و گرز تو / به رزم اندرون فره و برز تو (فردوسی: ۵/۳۸۸).
۲. زیبایی.
۳. برازندگی.
۴. رونق.
۵. پرتو، فروغ
* فره ایزدی: [قدیمی] در ایران باستان، غلبه، قدرت، فرّ، و شکوه شاهنشاهی که اهورامزدا ایرانیان را از آن برخوردار می ساخت، کیاخره.
= فروهر

فره در دانشنامه اسلامی

فره
معنی فَرِحَ: شاد شد
معنی فَرِحٌ: هميشه شادمان (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادماني هميشگي در دنيا ،بي فكري و سبك مغزي است به معني خوشگذران ، مست و مغرورو كسي كه دچارغفلت و سبک مغزي در اثر سوء استفاده از نعمتهاي الهي است ، هم در قرآن استفاده شده است در عباراتي نظير "إِنَّ ﭐللَّهَ ل...
تکرار در قرآن: ۱(بار)
«فره» (بر وزن فرح) در اصل به معنای شادی زیاد توأم با بی خبری و هواپرستی است; گاهی نیز به معنای مهارت در انجام کاری آمده است، گرچه هر دو معنا با آیه فوق متناسب است. اما با توجّه به ملامت و سرزنش حضرت صالح(علیه السلام)، معنای اول مناسب تر به نظر می رسد.
فره (بر وزن فرس) به معنی خودپسندی است اسم فاعل آن فره (بر وزن کتف) آید. فراهة به معنی حذاقت، خفّت و ماهر بودن و نشاط است اسم فاعل آن فاره است چنانکه در مجمع گفته . «فارِهینَ» را حاذقین و ماهرین معنی کرده‏اند یعنی از کوهها خانه‏ها می‏تراشید در حالیکه در این کار ماهرید بعضی آنرا متکبران معنی کرده‏اند. ناگفته نماند: فراهة به معنی سبکی و نشاط نیز آمده است لذا بعید نیست که مراد از آن در آیه آسودگان باشد که نوعی سبکی است و در آیه دیگر به جای «فارِهین» «آمِنین» آمده . و هر دو آیه درباره قوم ثمود است. این کلمه فقط یکبار در قرآن به کار رفته و «فارهین - فرهین» هر دو خوانده شده است.

معنی فره به انگلیسی

luster (اسم)
درخشندگی ، جلوه ، لوستر ، درخشش ، زرق و برق ، فره ، چراغ اویز
lustre (اسم)
لوستر ، فره ، چراغ اویز
pomp (اسم)
شکوه ، جاه ، طمطراق ، تجمل ، فرهی ، فره ، حشمت ، غرور وتظاهر
splendor (اسم)
فر ، زرق و برق ، فره ، شکوه و جلال
splendour (اسم)
فره ، شکوه و جلال

معنی کلمه فره به عربی

فره
هيبة

فره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احمدرضا سلیمانی
فره نیرویی است که خداوند به هستی و همه انسانها علاوه بر گوهر و استعداد ذاتی، بخشیده است که اگر فرد و هرگروهی با خویشکاری به وظایف خود بدرستی عمل کند ازسعادت، رفاه و شکوه آن بهره مند خواهد شد.
مسعودسلاجقه
درهمه جاریشه ی واژه ی فرهنگ راازفر هنگ میداننددرصورتی که به نظر منازفره انگ گرفته شده به معنی نشان بزرگی
علی سیریزی
فَرّه یا فر درخشش و بخشش ایزدی است که یک شخص به درجه‌ کمال می رسد.
هومان معمارباشی
این کلمه از ریشه هندی اروپایی per می آید که به معنی جلو می باشد. چیزی که به طرف جلو سیر می کند. مثلاً در کلمه پرتاب که از کلمه ی اوستایی پاراتاب می آید و <پارا> به معنی جلو و <تاب> که به معنی درخشیدن است، تشکیل شده است که روی هم رفته به معنی درخشیدن به طرف جلو می باشد. این کلمه ویژگی کلمه ی نور را بیان می کند. که در زبان مصری per-ā به معنی قدرت می باشد، گرفته شده است.
علی باقری
فرّه :
دکتر کزازی در مورد واژه ی " فرّه " می نویسد : (( فرّه در پهلوی در ریخت خورّه xwarrah بکار می رفته است . واژه ی پهلوی از خوَرْنَه اوستایی بر آمده است و " فرّه " و " فر " در پارسی ، از ریخت پارسی باستان واژه : فَرْنه . بجز دو ریخت " فَرّهْ " farrah و " فر " ، این واژه در در پارسی در ریخت " فرّه " farra نیز کاربرد یافته است . اما در شاهنامه ریخت ِ هیی ِ واژه ( farrah ) به کار برده می شود . زیرا ریخت پساوندی آن ، در این نامه ی باستان ، فرّهی است : فَرّه / ی
فرّه ی ایزدی نیروی معنوی و خجسته است، نگهبان پادشاهان و پهلوانان ایرانی،که فرمانروایی بر ایرانشهر در گرو آن نهاده شده است .هیچ فرمانروایی نمی تواند ،بی پشتیبانی و یاوری فر ، به داد و درست بر ایران فرمان براند .فرمانروایان بی بهره از فر، چون دهاک ماردوش،" ساسْتارانی " مردمْ اَوْبارند و خودکامگانی سیاهْنامه که این سرزمین سپندو اهورایی را به سیاهی و تباهی در می‌اندازند و به ددی و بدی دچار می آورند .فر جز به دادگستران و مردم دوستان و مزدا پرستان نمی‌توانند پیوست ،بیدادیان گجسته کیش هرگز بدان دست نمی توانند یافت. نمونه را ، افراسیاب تورانی فراوان کوشید که فر را به چنگ آورد ؛اما همواره ناکام ماند و تلاش‌های بسیارش نافرجام .
در اوستا ،از سه گونه فر سخن رفته است :نخست فرّآریایی( اَئیریانِمْ خوَرِنو )؛دودیگر "فر کیانی" (کِوائم خوَرِنو )؛ سه دیگر " فرّ زرتشت". بر پایه باور شناسی کهن، فر به راستی از "فرهمند "می تافته است و چنبری رخشان را بر گرد چهره ی وی پدید می آورده است .هانری کربن بر آن است که این چنبر رخشان یا "هاله اثیری" از ایران به دیگر کشورها برده شده است و چهره ی خندان و قدّیسان را آراسته است...))
((دوتا می‌شدندی بر تخت اوی
از آن بر شده فرّه و بخت اوی.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 236.)
فره در اصل به معنی نور ، آتش ، و روشنایی است . واژه ی Fire که در زبان های انگلیسی و اروپایی به معنی آتش است با این کلمه سنجیدنی است (نگارنده ).
ادیب امینی رنجبر
فره بودن:به چیزی یا کسی برتری وتسلط داشتن
امیر گنجی
در گویش تاتی فِرّه=پسر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فره ديبا   • فره ایزدی در شاهنامه   • فره چیست   • فره ایزدی چیست   • معنی کلمه فر   • فرح زن شاه   • فر ایزدی   • معنی فره   • مفهوم فره   • تعریف فره   • معرفی فره   • فره یعنی چی   • فره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فره
کلمه : فره
اشتباه تایپی : tvi
آوا : farre
نقش : اسم
عکس فره : در گوگل

آیا معنی فره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران