فرامرزی
/farAmarzi/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
�فرامرزی� یعنی چیزی که از مرزهای یک کشور فراتر می رود یا میان چند کشور اتفاق می افتد.
چند نمونه کاربرد:
- تجارت فرامرزی: تجارت بین دو یا چند کشور
- همکاری فرامرزی: همکاری میان دولت ها یا سازمان های کشورهای مختلف
- مهاجرت فرامرزی: عبور افراد از مرزهای یک کشور به کشور دیگر
چند نمونه کاربرد:
- تجارت فرامرزی: تجارت بین دو یا چند کشور
- همکاری فرامرزی: همکاری میان دولت ها یا سازمان های کشورهای مختلف
- مهاجرت فرامرزی: عبور افراد از مرزهای یک کشور به کشور دیگر
من فرامرز چهارطاقی هستم
من خودم فرامرزی هستم درست میگی ما چشمامون سبز و سفید پوست هستیم تورک هستیم تبریز و اردبیل ساکن هستیم پدرم میگفت اجدادمون زیاد به شهر باکو و تفلیس میرفتن
یا معنی فامیلی می دهد و یا در معنای آن سوی مرز، آن طرف مرز را می دهد.
طایفه هایی از کشور ارمنستان بوده و دین آنها ارمنی بوده
که با توجه به شرایط زمان های قدیم وارد ایران شدن و اکثر آنها در شهر اهرم استان بوشهر و شهرستان مینودشت استان گلستان و مناطق دیگر ایران شدن شدند و فامیل های آنها تغییر کرد و به عمرانی و فرامرزی و. . . ملقب شد و بعد مسلمان شدن
... [مشاهده متن کامل]
به دلایل مهاجرت از مرزهای کشورشان به فرامرز ها معروف شدن وفرامرزی ملقب شدند
نمونه ی اصیل این اقوام موهای بور و چشمان رنگی دارند
من تا این حد اطلاع دارم
که با توجه به شرایط زمان های قدیم وارد ایران شدن و اکثر آنها در شهر اهرم استان بوشهر و شهرستان مینودشت استان گلستان و مناطق دیگر ایران شدن شدند و فامیل های آنها تغییر کرد و به عمرانی و فرامرزی و. . . ملقب شد و بعد مسلمان شدن
... [مشاهده متن کامل]
به دلایل مهاجرت از مرزهای کشورشان به فرامرز ها معروف شدن وفرامرزی ملقب شدند
نمونه ی اصیل این اقوام موهای بور و چشمان رنگی دارند
من تا این حد اطلاع دارم