برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1395 100 1

فراق

/farAq/

مترادف فراق: جدایی، دوری، مفارقت، مهجوری، هجر، هجران

متضاد فراق: وصال

برابر پارسی: جداشدن، دورشدن

معنی فراق در لغت نامه دهخدا

فراق. [ ف ِ / ف َ ] (ع مص ) جدایی. دوری. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). از یکدیگر جدا شدن. (زوزنی ) (منتهی الارب ). از هم جدا شدن. به فتح هم آمده است : هذا فراق بینی و بینک. (قرآن 78/18). (اقرب الموارد). مقابل وصال :
به وصال اندر ایمن بدم از گشت زمان
تا فراق آمد بگرفتم چون برخفجا.
آغاجی.
با وصال تو بودمی ایمن
در فراقم بمانده چون برخنج.
آغاجی.
روز من گشت از فراق تو شب
نوش من شد از آن دهانت گبست.
اورمزدی.
دلم تنوره و عشق آتش و فراق تو داغ
جگر معلق بریان و سل پوده کباب.
طیان.
ای فراق تو دل ما بندگان را سوخته
صدهزاران شکر یزدان را که رستیم از فراق.
منوچهری.
که آید پس هر نشیبی فرازی
که باشد پس هر فراقی وصالی.
ابوالفرج رونی.
لابد فراق او بر وصال باید گزید. (کلیله و دمنه ).
بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد؟
دل را قیامت آمد، شادان چگونه باشد؟
خاقانی.
این توانید که مادر به فراق پسر است
پیش مادر سر تابوت پسر بگشایید.
خاقانی.
در پای فراق تو شوم کشته
چون وصل تو دسترس نمی آید.
عطار.
کار یعقوب است از سوز فراق
دیده ای را بیت الاحزان باختن.
عطار(دیوان ص 482).
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق.
مولوی.
دوش چون طاوس می نازیدم اندر باغ وصل
دیگر امروز از فراق یار می پیچم چو مار.
سعدی (گلستان ).
گفت هذا فراق یا موسی
چون تویی بی وفاق یا موسی.
اوحدی.
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت.
حافظ.
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق.
حافظ.
روزی که در فراق جمال تو بوده ام
گریان در اشتیاق وصال توبوده ام.
جغتایی.
|| (اصطلاح صوفیه ) ...

معنی فراق به فارسی

فراق
جداشدن ودورشدن ازیکدیگر، فرقت، جدایی
۱ - ( مصدر ) جدا شدن ( از هم ) مقابل وصال ۲ - ( اسم ) جدایی دوری ۳ - جدایی عاشق از معشوق در یک لمحه که معادلست با صد سال فراق ۴ - غیبت از وحدت یعنی آمدن سالک از وطن اصلی - که عالم بطون است - بعالم ظهور همین فراق اوست باز برفتن او از عالم ظهور بعالم بطون وصال اوست و این وصال حاصل نشود جز مرگ صوری .
( صفت ) فراغ دیده هجران کشیده .
( صفت ) فراق آزموده .
( اسم ) نامه ای که در آن شرح جدایی از دوست بود .
( صفت ) تحمل جدایی کردن هجران کشیدن .
( صفت ) هجران کشیده تحمل فراق کرده .

معنی فراق در فرهنگ معین

فراق
(فِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) جدا شدن ، دور شدن . ۲ - (اِمص .) جدایی ، دوری .

معنی فراق در فرهنگ فارسی عمید

فراق
جدا شدن و دور شدن از یکدیگر، جدایی.
فراق دیده، فراق کشیده، مهجور، هجران کشیده، مبتلا به درد فراق.

فراق در دانشنامه اسلامی

فراق
جدا شدن زن و شوهر از یکدیگر را فراق گویند.
از عنوان یاد شده در بابهای طلاق ، خلع ، مبارات ، ظهار ، ایلاء و لعان سخن گفته اند.
شمولیت فراق
برخی فقها به جهت شمول عنوان «فراق» نسبت به طلاق و دیگر اسباب جدایی زن و شوهر، آن را عنوان باب فقهی قرار داده و عناوین طلاق، خلع، مبارات، ظهار، ایلاء و لعان را به صورت بخشهای جداگانه در ذیل آن مطرح کرده اند.
اسباب فراق
طلاق ، خلع ، مبارات و لعان از اسباب جدایی بین زن و شوهراند. چنانچه مردی همسرش را ظهار یا ایلاء کند و در مدت تعیین شده از سوی حاکم شرع کفّاره ندهد و به همسرش رجوع نکند، حاکم او را مجبور به طلاق یا رجوع به همسرش می نماید.
ارتداد
...
فراق
معنی فِرَاقُ: جدايي
ریشه کلمه:
فرق‌ (۷۲ بار)

فراق در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی از کسی جداشدن) اصطلاح عرفانی. صوفیان و عارفان، فراق را در دو معنی به کار برده اند ۱. دوری عاشق از معشوق که در نتیجۀ عدم استعداد، یا عدم آمادگیِ عاشق، یا عدم محبّت و لطف معشوق حاصل می شود. ناله های اینان برای سپری شدن دورۀ فراق و فرارسیدن هنگام وصال، در حقیقت به معنیِ طلبِ لطف معشوق و نیز نشانگر استعداد و آمادگیِ عاشق است. ۲. فراق برخاسته از تفاوتِ ذاتیِ میان حضرت حق و دیگر موجودات است. از این رو، فراق عاشق از آن معشوق ازلی، ناشی از فرق است و همین فرق، مایۀ طلب و حرکت سالک است. اشارۀ اینان به شیرینیِ فراق، اشاره به همین مقام است.

ارتباط محتوایی با فراق

فراق در جدول کلمات

معنی فراق به انگلیسی

departure (اسم)
انحراف ، حرکت ، کوچ ، مرگ ، عزیمت ، فراق
separation (اسم)
جدایی ، تفکیک ، فراق ، انفصال ، دوری ، مفارقت
parting (اسم)
فراق ، سرحد موی سر

فراق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف
در پارسی به آن "دوری" می گوییم که دردی جانکاه است و با "جدایی" فرق دارد! "دوری" دو عضو نزدیک را بطور نا خواسته از یکدیگر جدا نگه می دارد... در حالیکه "جدایی" می تواند به جهت رفاه باشد ، مانند: جدایی اطاق خواب از اطاق بازی بچه ها ! بخاطر آرامش... یا "جدایی" بخاطر طلاق.
مسعود
انگلیسیشو بنویسید feraq نه که بنویسید faraq=فراغ
موسی
هجران
البرزا.
فرقت، بُعد.
tinabailari
دوری ، جدایی 🥃🥃
کاربرد در جمله :
هر که در طالعش فراغ افتاد / سایه ی او از او کنار کند ( ریاضی 94 )
حمیدرضا دادگر_فریمان
دوری،هجر،هجران،جدایی، مفارقت، مهجوری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فراق شعر   • معنی فراغ   • فراق و دوری   • فراق در جدول   • فراق مولانا   • فراغ یا فراق   • معنی فراغت   • معنی فراق   • مفهوم فراق   • تعریف فراق   • معرفی فراق   • فراق چیست   • فراق یعنی چی   • فراق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فراق
کلمه : فراق
اشتباه تایپی : tvhr
آوا : farAq
نقش : اسم
عکس فراق : در گوگل

آیا معنی فراق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )