برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1469 100 1

فاعل

/fA'el/

مترادف فاعل: عامل، عملگر، کنا، کنشگر، کننده، تاثیرگذار

متضاد فاعل: تاثیرپذیر، قابل، مفعول

برابر پارسی: کننده کار، انجام دهنده، پوینده، کار کننده، کنا، کنشگر، کننده

معنی فاعل در لغت نامه دهخدا

فاعل. [ ع ِ ] (ع ص ، اِ) کننده ٔ کار. عمل کننده.ج ، فاعلون ، فَعَلة. (از اقرب الموارد) :
تویی وهاب مال و جز تو واهب
تویی فعال جود و جز تو فاعل.
منوچهری.
|| (اصطلاح نحو) آنچه فعل یا شبه فعل را به آن نسبت دهند. (تعریفات ). نزد نحویان چیزی است که فعل یا شبه فعل را بدان نسبت دهند و پیش از فعل درمی آید زیرا بدان قیام میکند، و مراد از فاعل اسمی حقیقی یا مضمر است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1148). هر فعلی به کننده یا به ذاتی باید متعلق باشد که عمل فعل مزبور به او اسناد داده شود، و ذات مذکور را فاعل یا مسندالیه گویند. (دستور زبان فارسی پنج استاد چ دانشگاه ج 1ص 115). || (اصطلاح فلسفه ) آنچه از کلمه ٔ فاعل مفهوم و اراده میشود کننده ٔ کار و انجام دهنده ٔ فعلی است که فعل او مقرون به اختیار و اراده اش باشد، و از این جهت است که عنوان فاعلیت در موردی صادق است که ولو یک «آن » هم باشد متلبس به فاعلیت نباشد، و به عبارت دیگر از لحاظ مفهوم عرفی فاعل به کسی گویند که فعلش مقرون به اراده اش باشد. در اصطلاح فلسفه اکثرکلمه ٔ فاعل مرادف با علت آمده است. فلاسفه فاعل را برحسب تقسیم اولیه به دو قسم کرده اند: یکی فاعل مختارو دیگری فاعل موجب. بالجمله کلمه ٔ فاعل در فلسفه مقابل قابل به کار برده شده و بمعنای تأثیرکننده است ،چنانکه قابل بمعنی قبول کننده ٔ اثر از فاعل است. ابوالبرکات بغدادی میگوید: فاعل به چیزی گفته میشود که در امری تأثیر کند و تأثیر آن سبب استحاله ٔ متأثرشود. صدرا گوید: فلاسفه ٔ الهی از کلمه ٔ فاعل «مبدء ومفید وجود» را اراده میکنند و فلاسفه ٔ طبیعی «مبدء حرکت » را اراده مینمایند، و آنچه شایسته تر به اسم فاعل است همان معنای اول باشد. (از فرهنگ اصطلاحات فلسفی سجادی صص 223-224).

معنی فاعل به فارسی

فاعل
کننده، بجا آورنده، کننده کاری، کسی که کاری انجام بدهد
( اسم ) ۱ - کننده عمل کننده جمع : فعله فاعلین ۲ - کارگر گل کش و بنا عمله جمع فعله ۳ - شخص یا ذاتی که فعل از او سر زند فاعل یا جاندار ( ذوی روح ) است یا بی جان ( غیر ذی روح ) چون : حسن کتاب را نوشت ( حسن فاعل کتاب مفعول و نوشت فعل است ) ۴ - الف - انجام دهنده فعلی که فعل او مقرون باختیار و اراده فعلی وی باشد . ب - تاثیر کننده اثر گذارنده مقابل قابل پذیرا . ج - آنکه غیر خود را از قوه بفعل و از عدم بوجود آرد . یا فاعل اول . الف - عقل اول . ب - نفس اول ج - مبدائ المبادی . یا فاعل باراده . ( فاعل بالااراده ) فاعلی است که مبدائیت آن باستناد شعور و علم باشد مقابل فاعل بطبع یا فاغل بتجلی ( فاعل بالتجلی ) . فاعلی است که علم تفضیلی آن بفعلش قبل از فعل وی باشد و فعل او مقرون بداعی نباشد و علم او هو زاید بر ذاتش نبود و افعالش عبارت از ظهور ذات و تجلیات آن باشد چنانکه فاعلیت حق تعالی باین معنی است ( ایضا ) . یا فاعل بتسخیر ( فاعل بالتسخیر ) . فاعلی است که منشائ فاعلیت آن طبیعت باشد با استخدام قوای قاهره و به عبارت دیگر فاعل بتسخیر فاعلی است که شاعر بفعل خود باشد ولی فعلش بدون دخالت اختیارش باشد با وجود آنکه از شان آن اختیار داشتن باشد . این نوع فاعل را فاعل بجبر هم گویند ( ایضا ) یا فاعل بجبر . ( فاعل الجبر ) فاعلی که مبدائ صدور فعلی است که مسبوق باراده مسبوق بعلم متعلق به فرض است . یا فاعل برضا ( فاعل بالرضا ) . فاعلی که مبدائ صدور فعل باشد و علمش بذاتش - که عین ذاتش می باشد - سبب وجود اشیا باشد و نفس معلومیت اشیا و نفس وجود آنها از او باشد بلا اختلاف و اضافت و عالمیت او باشیا بعینه اضافت عالمیت او باشد بر اشیا برون تفاوت . یا فاعل بطبع ( فاعل بالطبع ) فاعلی است که مبدائ صدور فعل باشد بدون شعور و اراده و فعل آن ملایم با طبعش باشد ( ایضا ) . یا فاعل بعنایت ( فاعل بالعنایه ) فاعلی که مبدائ صدور فعل باشد و فعل او تابع علم او بوجه خیر باشد بر حسب نفس الامر و علم او بوجه خیر در فعل کافی برای صدور فعل باشد بدون نیاز بقصد زایدی بر علم . یا فاعل بقسر ( فاعل بالقسر ) . فاعلی که مبدائ صدور فعل باشد و فعل صادر از او بدون شعور و اراده باشد ولی فعلش خلاف مقتضی طبعش باشد یعنی خل ...

معنی فاعل در فرهنگ معین

فاعل
(عِ) [ ع . ] (اِفا.)انجام دهنده ، عمل کننده .

معنی فاعل در فرهنگ فارسی عمید

فاعل
۱. به جاآورنده، کُنندۀ کاری.
۲. (اسم) (ادبی) در دستور زبان، کلمه ای که انجام فعل به آن نسبت داده می شود.
۳. (اسم، صفت) [مقابلِ مفعول] انجام دهندۀ عمل جنسی با دیگری.
* فاعل بالجبر: (فلسفه) آن که فعل او از روی آگاهی و اختیار است.
* فاعل مختار: [مقابلِ فاعل بالجبر] آن که فعل او از روی آگاهی و اختیار است.

فاعل در دانشنامه اسلامی

فاعل
کلمه ی "فاعل"، اسم فاعل از ماده ی "فعل" و در لغت به معنای عامل و انجام دهنده است. (الفعل: کنایة عن کل عمل متعد او غیر متعد.)
فاعل در اصطلاح نحو ، اسمی را گویند که عامل مقدّم (انواع و شرائط عامل، در ادامه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.) به نحوی به آن اسناد داده شده که یا فعلی توسط آن ایجاد شده و یا فعلی قائم به آن است؛ مانند: «َضرَبَ زیدٌ عمراً» و «تَحَرّک الشجرُ»؛ در این دو مثال "ضَرَبَ" و "تَحَرّک" فعل مقدّم و "زیدٌ" و "الشجرُ" فاعل هستند؛ در مثال اول فعل ضَرْب توسط زید ایجاد شده اما در مثال دوم شجر در ایجاد تحرک دخالتی نداشته بلکه تحرک را پذیرفته و متأثر شده است؛ از این رو تحرک قائم به شجر است.
وجه نامگذاری
با توجه به تعریف ذکر شده معلوم می شود که فاعل در اصطلاح نحو، اعم از فاعل در معنای لغوی است؛ زیرا فاعل لغوی آن است که حقیقتا فعلی را ایجاد کند و این مطابق با یک قسم فاعل نحوی (ایجاد کننده ی فعل) است و در قسم دیگر آن، فاعل چیزی را ایجاد نمی کند بلکه فعل قائم به آن است؛ با این بیان روشن می شود نامگذاری لفظ "فاعل" در فاعل نحوی به اعتبار یک قسم از فاعل نحوی است که حقیقتا ایجاد کننده ی فعل است.
جایگاه
مبحث فاعل در کتاب های نحوی در باب اسم ، بخش مرفوعات مورد بررسی قرار می گیرد؛ بعضی از عالمان نحو ، (همچون ابن حاجب در " الکافیة ") فاعل را به جهت لفظی بودن عامل آن، اصل در مرفوعات دانسته و ازاین رو باب فاعل را بر سایر مرفوعات مقدم کرده اند؛ در مقابل عده ای (همچون ابن مالک در " الفیة ") مبتدا را به جهت آغاز شدن جمله با آن، اصل در مرفوعات دانسته و ازاین رو در آغاز مرفوعات، از مبتدا بحث کرده اند.
اقسام
...
فاعل
این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
این اسم و صفت الهی به معنای انجام دهنده است و به صورت اسمی دو بار و به صورت فعلی ده بار در قرآن آمده است:
«تِلکَ الرُّسُلُ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی بَعض مِنهُم مَن کَلَّمَ اللّهُ و رَفَعَ بَعضَهُم دَرَجت وءاتَینا عیسَی ابنَ مَریَمَ البَیِّنتِ واَیَّدنهُ بِروحِ القُدُسِ ولَو شاءَ اللّهُ مَا اقتَتَلَ الَّذینَ مِن بَعدِهِم مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّنتُ ولکِنِ اختَلَفوا فَمِنه ...


فاعل در دانشنامه ویکی پدیا

فاعل
فاعل دارای کاربردهای زیر است:
فاعل (دستور زبان) یکی از دو سازندهٔ بنیادی جملهٔ معلوم.
فاعل (فلسفه) موجودی که مرتبط با یک نهاد یا مفعول است.
فاعل یا همان کنندهٔ کار است که انجام دادن کار یا روی دادن حالتی را به یک شخص نسبت داده می شود
اقسام کلمه
بعضی کتب واژهٔ فاعل را به عنوان ترجمه برای subject یا grammatical subject استعمال می کنند. در حالیکه با تعریفی که برای فاعل قائل هستیم این واژهٔ مفهوم کنشگر را می رساند. گرچه عبارات real subject و logical subject را می توان به فاعل برگرداند اما grammatical subject معادل دیگری می طلبد. خانلری معادل نهاد را برای واژهٔ grammatical subject برگزید که استفاده هم می شود اما فرهنگستان برای آن اصطلاح فاعلِ دستوری را وضع کرده است. دیگر آنکه بعضی نویسندگان nominative case را حالت فاعلی می گویند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با فاعل

فاعل در جدول کلمات

معنی فاعل به انگلیسی

subject (اسم)
نهاد ، فاعل ، مطلب ، مبتدا ، شخص ، در معرض ، موضوع ، شیی ، تحت ، مبحث ، موضوع مطالعه ، زیرموضوع ، موکول به
doing (صفت)
فاعل
acting (صفت)
عامل ، فعال ، جدی ، کفالت کننده ، کنشی ، فاعل ، قابل اعمال

معنی کلمه فاعل به عربی

فاعل
عامل
حرية
غير شخصي

فاعل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمیا
این واژه عربی است و پارسی آن این واژه هاست:
کُناک (کُن + پسوند یاتاکی (= فاعلی) پهلوی «اک»)
یاتاک، یاتار (یات از اوستایی: یاتَ= فعل + «اک، ار»)
فاطمیا
کاروَر (+ در دستور زبان) = کار + وَر ( دارنده ی کار/ انجام دهنده ی کار)
ب. الف. بزرگمهر
کارگرواژه

هنگامی که بجای واژه ی از ریشه عربی �فعل� می توان �کارواژه� بکار برد، بجای �فاعل� نیز می توان از �کارگرواژه� سود جست؛ گرچه بگمانم واژه ی �کُناک� پیشنهاد شده از سوی فاطمیا، باریک تر باشد و تنها از این سویه که بسیار کهنه است و شایددر کردار ناکارآ باشد، کاربرد �کارگرواژه� را بهتر می دانم.
محمدرحیم ریگی
کنشتار(بضم کاف وکسرنون)
محمدرحیم ریگی
کنشتار(بضم کاف وکسرنون)
امین
کننده کار
حسین
انجام دهنده کار
ماه
کسی که کاری رو انجام میده مثل محمد رفت
♡پریا♡
به کننده کار (فاعل) میگویند مثل~ زهرا به همراه مادرش از مدرسه آمد)(به زهرا فاعل میگویند) و
به کلمه ای که درآخر جمله بیاید و جمله را تمام کند فعل میگویند مثل~حامد بادوستانش بازی میکند) به میکند فعل میگویند.

امید وارم مشکلتون رو حل کرده باشه و اگ خوشتون اومد لطفا لایک کنید!♡ باتشکر.
رها
فاعل به کننده ی کاری میگویند یعنی کسی که ی کاری را انجام دهد فاعل گفته میشود. مثال:ابتین امروز به مدرسه امده است آبتین میشود فاعل جمله ما.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعریف فاعل در زبان فارسی   • فاعل یعنی چه   • فاعل چیست با مثال   • مفعول چیست با مثال   • فاعل در زبان انگلیسی   • فاعل در عربی   • توضیح فاعل   • مفعول چیست کلاس پنجم   • معنی فاعل   • مفهوم فاعل   • معرفی فاعل   • فاعل یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی فاعل
کلمه : فاعل
اشتباه تایپی : thug
آوا : fA'el
نقش : اسم
عکس فاعل : در گوگل

آیا معنی فاعل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران