برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1399 100 1

فاسخ

معنی فاسخ در لغت نامه دهخدا

فاسخ. [ س ِ ] (ع ص ) برگرداننده ٔ بیع و عزم. (غیاث ). آنکه عقدی را بوسیله ٔ حق خیار بهم میزند. رجوع به فسخ شود. || شکننده. (ناظم الاطباء). || تباه و فاسد کننده. || تباه و فاسد شونده. (غیاث ). رجوع به فسخ شود.

فاسخ. [ س ِ ] (اِخ ) یکی از اعیاد یهود، و بصورت فصح نیز ضبط شده است.لفظ فصح تعریب فِسْخ عبرانی است. (اقرب الموارد).

معنی فاسخ به فارسی

فاسخ
یکی از عیاد یهود و به صورت فصح نیز ضبط شده است .

فاسخ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلا
فسخ خود به خودی عقد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرط فاسخ چیست   • شرط فاسخ در حقوق ایران   • شرط فاسخ در قانون مدنی   • ماهیت شرط فاسخ در حقوق ایران   • تعریف شرط فاسخ   • شرط انفساخ   • شرط فسخ   • معنی فاسخ   • مفهوم فاسخ   • تعریف فاسخ   • معرفی فاسخ   • فاسخ یعنی چی   • فاسخ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فاسخ
کلمه : فاسخ
اشتباه تایپی : thso
عکس فاسخ : در گوگل

آیا معنی فاسخ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )