برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1726 100 1
شبکه مترجمین ایران

غلط

/qalat/

مترادف غلط: اشتباه، خبط، خطا، سقط، سقیم، سهو، مغلوط، نادرست، ناصحیح

متضاد غلط: درست، صحیح

برابر پارسی: نادرست، غلت، ناراست

معنی غلط در لغت نامه دهخدا

غلط. [ غ َ ] (اِمص ) اسم مصدر از غلطیدن. دراز کشیدن و این در اصل به تاء نقطه دار بوده است. (از آنندراج ). گردیدن چیزی بر روی خود. به پهنا گردیدن. غلت. رجوع به غلت شود.
ترکیب ها:
- غلط خوردن . غلط دادن. غلط زدن. رجوع به همین مدخل ها شود.

غلط. [ غ َ ل َ ] (ع مص ) غلط کردن. (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). غلطکردن در حساب و جز آن. درماندن در چیزی و وجه صوابش نشناختن. یا غلط کردن در قول خاصة، غلت (بالتاء) درحساب. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). غلط، با لفظ کردن و شدن و خوردن و افتادن و گرفتن و خواندن استعمال میشود. (آنندراج ). خطا کردن در سخن و در حساب و کتابت و جز آن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ): غلط در حساب و جز آن ؛ درماندن در آن و نشناختن راه صواب در آن ، و گفته اند: غلط خاص گفتار است و غلت به تاء خاص حساب است صفت از آن غالط و شی ٔ مغلوط فیه می آید. (از اقرب الموارد). اشتباه کردن در حساب. (دزی ج 2 ص 221). خطا درسخن. خطا کردن در سخن. || (ص ) نادرست. مقابل صحیح. خطا. اشتباه. باطل. ج ، اَغلاط :
خدای هرچه کسی را دهد غلط ندهد.
عنصری.
خردمندان را به چشم خرد میباید نگریست ، و غلط را سوی خود راه نمیباید داد. (تاریخ بیهقی ).
غلط است اینکه گویند به دل ره است دل را
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد.
؟
|| به معنی در غلط، چنانکه غلطم و غلطی یعنی در غلطم و در غلطی :
غلطم من که چراغی همه کس را میرد
لیک خورشید مرا مرد و دگر کس را نی.
خاقانی.
ای زن برو حریفان دوشینه را طلب کن تو غلطی. (راحة الصدور راوندی ).
سایه ای ماند ز من من غلطم
هستی سایه یقین بایستی.
دیشب گله ٔ زلفش با بادهمیکردم
گفتاغلطی بگذر زین فکرت سودائی.
حافظ.
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه درین عهد وفا نیست.
حافظ.
- بدل غلط؛ یکی از انواع بدل است. رجوع به بدل شود.
- بر غلط بودن ؛ گمراه بودن. راه نادرست رفتن. به خطا رفتن : این حکایت از انجیل نقل کرد ...

معنی غلط به فارسی

غلط
نشناختن وجه صواب درامری، خطاکردن درسخن یاحساب یانوشتن، سهو، خطا
( اسم ) ۱ - غلتیدن غلت خوردن ۲ - تحریر در آواز ۳ - علامتی است که روی نوت گذارده می شود و مقصود از آن تکرار پی در پی نوت اصلی با نوت فوقانیش می باشد . در صورتی که نوت فوقانی آن تغییر کند . علامت تغییر دهنده را در پهلو یا پایین یا بالای آن می گذارند . عده دفعاتی که باید نوت فوقانی شریک نوت اصلی شود بسته به میل و هنر نوازنده است .
( مصدر ) خطا رخ دادن اشتباه پیدا شدن .
( مصدر ) تولید اشتباه کردن .
۱ - ( صفت ) آنچه که ظاهرش جز باطن باشد هیکل غلط انداز ۲ - ( صفت ) تیری که به نشانه نرسد ۳ - بطریقی نادرست بوجهی غلط و سطحی . چپ انداز : غلط انداز چیز نوشت . یا غلط انداز کردن . قیمت چیز را بسیار زیاد به مشتری بی اطلاع گفتن .
۱ - عمل و حالت غلط انداز ۲ - فریبندگی.
( مصدر ) به غلط رفتار کردن اشتباه کردن .
( صفت ) آنکه در دیدن خطا کند چشم خطا بین .
( صفت ) آنکه خطا پندارد خطا کار .
( مصدر ) غلتیدن : پسرک تو خون خودش غلت میخورد .
( مصدر ) غلتانیدن . یا غلت آواز . بگردانیدن آواز ترجیع صوت تحریر .
( مصدر ) در گفتن خواندن یا نوشتن اشتباه داشتن : املای تو پنج غلط دارد .
غلط ...

معنی غلط در فرهنگ معین

غلط
(غَ لَ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) اشتباه کردن . ۲ - (ص .) نادرست . ۳ - (اِ.) خطا. ۴ - فضولی ، تجاوز. ، چه ~ها (کن .) چه فضولی ها. ، ~ چاپی غلطی که در چاپ به وسیلة حروفچین یا مصحح روی دهد. ، ~ مشهور (مصطلح ) کلمه ای که از لحاظ لغت و دستور زبان غلط ولی ب
( ~ . اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) اشتباه پیدا شدن ، خطا رخ دادن .
( ~ . اَ) [ ع - فا. ] ۱ - (ص فا.) آن چه که دیگران را به اشتباه بیندازد، دارای ظاهر آراسته و پرهیمنه ولی توخالی . ۲ - (ص مف .) تیری که به نشانه نرسد.
( ~. غُ) [ ازع . ] (عا.) ۱ - (ص مر.) پر غلط ، بسیار غلط . ۲ - (ق مر.) با غلط بسیار.
( ~.) [ ع - فا. ] (حامص .) تصحیح نوشته یا گفتة کسی .
( ~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) فهرست غلط های کتاب یا رسالة چاپ شده که معمولاً در آخر کتاب افزایند، جدول خطا و صواب .

معنی غلط در فرهنگ فارسی عمید

غلط
۱. سهو، خطا، اشتباه.
۲. (اسم مصدر) نشناختن وجه صواب در امری، خطا کردن.
۳. (صفت) نادرست: کاربردِ غلط.
۴. (قید) به صورت نادرست: او متن را غلط خواند.
* غلط کردن: (مصدر لازم) خطا کردن ، به خطا رفتن ، اشتباه کردن.
* غلط گفتن: (مصدر لازم) اشتباه بیان کردن.
* غلط مشهور: (ادبی) = * غلط مصطلح
* غلط مصطلح: (ادبی) کلمه ای که از لحاظ دستور زبان غلط باشد اما میان مردم رایج و متداول شده و عامۀ مردم آن را پذیرفته باشند.
آنچه کسی را به غلط و اشتباه بیندازد یا فریب دهد، غلط اندازنده ، به غلط اندازنده .
آن که در دیدن یا اندیشیدن خطا و اشتباه کند، غلط بیننده .
غلط پندارنده ، آن که اشتباه فکر می کند: گر غلط پندار پنداری که هستم، نیستم / خاک در چشم غلط بین غلط پندار زن (سوزنی: ۴۰۴).
۱. آن که غلط های یک متن چاپی را اصلاح می کند، نمونه خوان.
۲.آنچه با آن غلط های یک متن را اصلاح می کنند: لاک غلط گیر.
شغل و عمل غلط گیر ، گرفتن غلط در نوشته یا گفتۀ کسی.
* غلط گیری کردن: (مصدر متعدی) تصحیح کردن غلط های متن چاپی.
فهرستی از غلط های چاپی کتاب که به صورت ضمیمه در آخر کتاب قرار گیرد.
غلط کننده ، خطاکار .
خطاکاری ، کار غلط کردن: بترس از غلط کاری روزگار / که چون ما بسی را غلط کرد کار (نظامی۵: ۸۳۲).

غلط در دانشنامه اسلامی

غلط
خطا در گفتار، کردار، محاسبه و مانند آن را غلط می گویند.
آن چه در این نوشتار می آید، مواردی است که در کلمات فقها با تعبیر «غلط» یا «لحن» به کار رفته و بیشتر مربوط به خطای در گفتار و محاسبه است، نه مطلق خطا. از آن به مناسبت در باب های صلات، حج، تجارت، نکاح و اقرار سخن گفته اند.
معانی لغوی
برخی لغویان غلط را به ندانستن صحیح یک چیز و به اشتباه و خطا افتادن بدون تعمد معنا کرده اند که مرادف خطا است. برخی تفاوت خطا و غلط را این دانسته اند که منشأ خطا ذهن، لیکن منشأ غلط زبان است؛ هرچند هر یک به جای دیگری نیز به کار می رود. برخی دیگر در تفاوت غلط با خطا گفته اند: غلط عبارت است از نهادن چیزی در غیر محلش؛ هرچند ممکن است به خودی خود درست باشد؛ لیکن در خطا نقطه مقابل درست است.
احکام غلط
...
استعمال غلط به بکار گیری لفظ در معنای غیر متناسب با موضوعٌ له اطلاق می شود.
به کار بردن لفظ در غیر معنای موضوع له ، بدون لحاظ هیچ گونه مناسبتی بین معنای موضوع له و معنای غیر موضوع له، استعمال غلط نامیده می شود، مانند: استعمال لفظ اسد در آب .

غلط در جدول کلمات

غلط گیر اداری
ترمیم
حل نشدنی با غلط املایی
لاینهل

معنی غلط به انگلیسی

error (اسم)
ضلالت ، غلط ، اشتباه ، سهو ، خطا ، خبط ، تقصیر ، لغزش ، عقیدهنادرست
mistake (اسم)
غلط ، اشتباه ، سهو ، خطا ، خبط ، بد شانسی
fallacy (اسم)
غلط ، سفسطه ، استدلال غلط ، دلیل سفسطه امیز
illusion (اسم)
غلط ، خیال ، گول ، خیال باطل ، خیال واهی ، خیال خام ، حیله ، وهم
errancy (اسم)
گمراهی ، غلط ، اشتباه
delusion (اسم)
غلط ، فریب ، اغفال ، وهم ، پندار بیهوده
inaccuracy (اسم)
غلط ، اشتباه ، نا درستی ، عدم دقت ، عدم صحت ، چیز ناصحیح و غلط
vagrancy (اسم)
غلط ، اوارگی ، سر گردانی ، در بدری ، ولگردی ، اوباشی
aberration (اسم)
انحراف ، گمراهی ، کجراهی ، ضلالت ، فریفتگی ، غلط ، عدم انطباق کانونی
misbelief (اسم)
غلط ، اعتقاد خطا ، نا ایمانی
amiss (صفت)
منحرف ، گمراه ، غلط ، بد ، بی مورد ، نا درست
fallacious (صفت)
غلط ، سفسطه امیز
wrong (صفت)
غلط ، بی مورد ، نا درست ، نا صحیح ، خطا ، غیر صحیح
incorrect (صفت)
غلط ، نا درست ، نا صحیح ، ناجور ، ناراست ، ناقص ، غیر دقیق ، غیر صحیح ، غلط دار ، تصحیح نشده
erroneous (صفت)
غلط ، نا درست ، اشتباه ، مغلوط ، پراز غلط
inaccurate (صفت)
غلط ، نا درست
unsound (صفت)
غلط ، نا درست ، نا صحیح ، ناخوش ، ناسالم
peccant (صفت)
غلط ، فاسد ، نا صحیح ، گناهکار ، خطا ، ناخوش ، اشتباه کار
phony (صفت)
غلط ، نا درست ، ساختگی ، غیر موثق
phoney (صفت)
غلط ، نا درست ، ساختگی ، غیر موثق
foul (صفت)
غلط ، شنیع ، ملعون ، نا درست ، پلید ، ناپاک
false (صفت)
غلط ، مصنوعی ، قلابی ، نا درست ، ساختگی ، بدل ، دروغگو ، کاذبانه
awry (صفت)
منحرف ، غلط ، زشت ، چپ چپ ، مورب ، بدشکل
mis- (پیشوند)
غلط ، بد ، دشمنی ، اشتباه ، سوء ، نادرست

معنی کلمه غلط به عربی

غلط
باطل , خاطي , خطا , منحرف
اخطا
اخطا تلفظ
خطا مطبعي
خطا مطبعي
خاطي
تصحيح
مغالطة
إساءة التقدير
إساءة التأويل ، اساءة الفهم
خاطي
خطا في التقدير
إساءة التأويل
إساءة التقدير
وهم
سوء التوافق
خاطي
خطا
سوء التصرف

غلط را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پرنیا
این واژه عربی است و پارسی آن واژه ی پهلوی اَبَند می باشد
شهریار آریابد
در پهلوی " میت " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
امیت = بی غلط
مازیار ایرانی
همانگونه ک دوستان ما نیز گفته اند بهترین و بجاترین واژه برای واژه غلط همان واژه میت در پهلوی هست واژگانی همانند هیت ک به چمار عیب میباشد همچو واژه اناهیتا ک به چم بانوی بی عیب میباشد و هیت هم غلط و اشتباه هست
سیدحسین اخوان بهابادی
qalat/اشتباه، غلط کردن:اشتباه کردن، و اصطلاحی در گویش شهرستان بهاباد است به نام /به غلط کردن افتادن/ به معناي به شدت پشیمان شدن به گونه ای که مکررا حاضر به اعتراف به اشتباه خود است.مثال، هر چی گفتم ماشینت رانفروش حرف گوش نکرد حالا به غلط کردن افتاده.
اشکان
واژه غلط ایرانی است، مانند هفتاد درصد واژه گاه زبان عربی :
لغت غلت-غلد←غلط ساخته شده از ریشه غل-گل که در فهرست ریشگان هندواروپایی به شکل ĝhal* و به معنای نقص عیب خطا flaw defect ثبت شده و ممکن است همریشه باشد با غل که در گفتار روزانه به شکل �غل ‌وغش� شنیده میشود. لغت غلت را در بنگال গলদ galada در ایسلند galla در ولز gwall در ازبکستان g'alati و در گرجستان ღალატი ghalati میخوانند.



*پیرس: فرهنگ ریشه شناختی Pokorny

اُمید
اگر به نادرست یادم نباشد یکی از واژگان همچم با غلط در پارسی میانه یا پهلوی "هَلَک" است. به گمانم به کردی "هَلَه" به همین چم بکار میرود. شاید نیز واژه روزانه ی "اَلَکی" که در بسیاری از گویشهای ایران بکار میرود از واژه ی پهلوی "هلک" آمده باشند.
Behshad
نادرست.
Wrong , Mistake.
رامین
: با *خطا از یک خاستگاه می باشند.
ب. الف. بزرگمهر
ناروا، نادرست

در برخی جاها می توان با اندک چشم پوشی از آمیخته واژه ی �ناروا� نیز سود برد؛ نمونه:
ناروا نگفته باشم ... (غلط نکنم ...)

آنچه آقای اشکان در بالا یادآور شده نیز شایان درنگ و بگمانم درست باشد؛ گرچه نیازمند پژوهش باریک تر در زمینه ی ریشه گرفتن واژه ی �غلط� از واژه ی �غَل� است.
یه یارویی
دوستان نیازی نیست برای برابر سازی واژگان پهلوی رو بکار ببریم در جاهای گوناگون میتوان از این واژه ها بهره برد
کار غلط=کار نادرست
غلط کردم=بی جا کردم(در گفت و گو ها نیز کاربرد دارد)
غلط نکنم....=ناروا نگفته باشم....
خیلی خوبه که واژه های پارسی رو جایگزین واژه های بیگانه کنیم ولی این روند نباید جوری باشه که سبب سخت تر شدن مکالمات یا ناموزون شدن بعضی واژه ها با الگوی زبان بشه برخی واژه هارو میشه به آسانی به پارسی برگرداند بدون اینکه نیاز باشه به واژگان پهلوی رجوع کنیم که البته ورود واژگان پهلوی به فارسی امروزه میتونه بسی مفید باشه ولی زمانی که این حرکت فراگیر شده باشه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جواب غلط نامه   • جواب بازی غلط نامه فصل دهم   • جواب غلط نامه ios   • جواب بازي غلط نامه ios   • جواب غلط نامه هندونه   • دانلود غلط نامه   • جواب بازی غلط نامه فصل نهم   • جواب بازی غلط نامه دهخدا   • معنی غلط   • مفهوم غلط   • تعریف غلط   • معرفی غلط   • غلط چیست   • غلط یعنی چی   • غلط یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غلط

کلمه : غلط
اشتباه تایپی : ygx
آوا : qalat
نقش : صفت
عکس غلط : در گوگل

آیا معنی غلط مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )