برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

غصه

/qosse/

مترادف غصه: اندوه، تاسف، حزن، غم، محنت

متضاد غصه: شعف، شادی

برابر پارسی: اندوه، سوگ

معنی غصه در لغت نامه دهخدا

غصة. [ غ ُص ْ ص َ ] (ع اِ) اندوه گلوگیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج ، غُصَص. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اگر چه لفظ غصه در (تداول ) مردم به معنی مطلق خشم و قهر استعمال شده است لیکن تحقیق این است که مجازاً به معنی خشمی است که آن را از خوف کس ضبط کرده باشند. به این معنی ، معنی مجازی را به معنی حقیقی مناسبتی باقی میماند،لهذا فصحا اطلاق غصه بر حق تعالی جایز ندارند بلکه در این مقام لفظ قهر و غضب استعمال کنند. غصه با لفظ فروخوردن مستعمل است. (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). هَم ّ. حزن. (اقرب الموارد). غم و اندوه :
گریزان چو دیدش پدر زادشم
ببارید زآن غصه از دیده نم.
فردوسی.
فروتنی نمود و استرجاع کرد بعد از آن که غصه و نوحه بر او مستولی شده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310).
چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
دل را به چنین غصه دژم نتوان کرد.
خیام.
کوه به کوه میرسد چون نرسد دلی به دل
غصه ٔ بیدلی نگر هم ز عنای آسمان.
خاقانی.
غصه ٔ هرروز و یارب یارب هر نیمشب
تا چه خواهد کرد یارب یارب شبهای من.
خاقانی.
تا کی از غصه های بدگویان
قصه ها پیش داور اندازیم.
خاقانی.
عبدالملک ازغصه ٔ آن حیلت و محنت این علت بی سامان شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
آنکه ز او هر سرو آزادی کند
قادر است او غصه را شادی کند.
مولوی (مثنوی ).
گر غصه ٔ روزگار گویم
بس قصه ٔ بیشمار گویم.
سعدی (خواتیم ).
یا به تشویش و غصه راضی شو
یا جگربند پیش زاغ بنه.
سعدی (گلستان ).
کیمیاگر ز غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه یافته گنج.
سعدی (گلستان ).
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم ؟
حافظ.
نقد عمرت ببرد غصه ٔ دنیا به گزاف
گر شب و روز درین قصه ٔ مشکل باشی.
حافظ.
غم مخور زآنکه به یک حال نمانده ست جهان
شادی آید زپی غصه و خیر از پی شر.قاآنی ...

معنی غصه به فارسی

غصه
حزن، اندوه، اندوه گلوگیر
( اسم ) ۱ - آنچه در گلو گیر کند و فرو نرود ۲ - اندوه گلوگیر حزن .
( مصدر ) زیاد کردن غم و اندوه .
غم پرور پرغصه
( صفت ) ۱ - کسی که غم خورد اندوهگین ۲ - کسی که غم و اندوه را در دل دارد و اظهار نکند ( خصوصا )
( مصدر ) ۱ - غم خوردن اندوه بردن ۲ - غم و اندوه را در دل پنهان داشتن و اظهار نکردن .
غمخواری غمخوری دلسوزی .
( مصدر ) ایجاد اندوه کردن غمگین ساختن .
( صفت ) ۱ - آنکه دارای غم و غصه است مهموم مغموم ۲ - آنکه غمی در دل دارد و اظهار نکند ( خصوصا )
( مصدر ) فرو نشاندن غم کظم .
( صفت ) غمخوار غمگین .
( مصدر ) مردن به سبب غم و اندوه .
( صفت ) اندوهگین غمناک .
( صفت ) غمناک اندوهگین .
غمناک و دلتنگ شدن
( صفت ) آنچه اندوه را کم کند کم کننده غم و اندوه .
غصه کشیدن ...

معنی غصه در فرهنگ معین

غصه
(غُ صِّ) [ ع . غصة ] (اِ.) ۱ - آن چه در گلو گیر کند و فرو نرود. ۲ - اندوه گلوگیر.

معنی غصه در فرهنگ فارسی عمید

غصه
۱. حزن، اندوه.
۲. [قدیمی] آنچه در گلوگیر گیر کند.
* غصه خوردن: (مصدر لازم) غم و اندوه را در دل نگه داشتن، غم خوردن.
* غصه داشتن: (مصدر لازم) =* غصه خوردن
* غصه دادن: (مصدر متعدی) کسی را اندوهگین ساختن.
غم پرور، پرغصه.
غصه خورنده، کسی که غم می خورد.
غمناک، اندوهگین، دارای غم وغصه.
غمخوار.
غمناک، اندوهگین.
کاهندۀ غصه، کم کنندۀ غم و اندوه: گرچه غم سوز و غصه کاه است او / زو برم آب زیر کاه است او (اوحدی: ۵۱۹).
۱. دو یا چند تن که با هم در غم و اندوهی شریک باشند.
۲. دو نفر که غم مشترکی دارند.

غصه در دانشنامه اسلامی

غصه
معنی غُصَّةٍ: تردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)
معنی بَاخِعٌ: هلاک کننده از فرط غصه
ریشه کلمه:
غصص‌ (۱ بار)

گلوگیر. آنچه در حلق ماند راغب گوید: «الغصّهة: الشجاة التی یغصّ بها الحلق» شجاة چیزی است مثل استخوان و غیره که در گلو ماند یعنی: غصه چیز گلوگیری است که حلق با آن گرفته و بسته شود . راستی در نزد ماعقوبتها، آتش، طعام گلوگیر و عذاب دردناکی هست. در نهج البلاغه خطبه 5 فرموده: «هذا ماءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ یَغُصُّ بِها آکِلُها» خلافت آبی متغیر و لقمه‏ایست که خورنده با آن گلوگیر شود. این کلمه در کلام‏اللَّه فقط یکبار یافته است.

غصه در جدول کلمات

غصه
کرب, کیارا, هم , غم
غصه و اندوه بسیار
راخ
برای بیان غصه یا تقاضای کمک به کار می رود
ایوای
شریک در غصه و غم
همدرد
هوای غصه دار
ابری
از غصه مردن
دق

معنی غصه به انگلیسی

sorrow (اسم)
مصیبت ، غم و اندوه ، غم ، فرم ، حزن ، غصه ، نژندی ، سوگ ، تاثر ، غمگینی
rue (اسم)
غم و اندوه ، غم ، پشیمانی ، ندامت ، غصه ، سداب ها
heartache (اسم)
سینه سوزی ، غم ، اندوه ، سار ، غصه ، درد قلب
grief (اسم)
رنجش ، غم ، اندوه ، حزن ، سار ، غصه
woe (اسم)
پریشانی ، غصه
teen (اسم)
تنفر ، درد ، رنج ، خشم ، اندوه ، اسیب ، غصه ، سنین 13 الی 19 سالگی

معنی کلمه غصه به عربی

غصه
حزن , مراهق , مشکلة
صنوبر
سريع البکاء
احزن , حزن

غصه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فر کیانی
لغت آریایی غسه kaścai* که ارب آنرا غصه مینویسد شکل اسلی این لغت به مانای سوگ اندوه sorrow است.
*پیرس‌(منبع): Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey
امیرحسین
ناراحت،ناراحتی
پرهام
ناراحتی
درون خود ریختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی غصه   • غصه خوردن   • غصه دارم   • لعنتی به انگلیسی   • غصه نخور دیوونه   • غم و غصه   • غصه چرا   • ازت متنفرم لعنتی   • مفهوم غصه   • تعریف غصه   • معرفی غصه   • غصه چیست   • غصه یعنی چی   • غصه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غصه

کلمه : غصه
اشتباه تایپی : ywi
آوا : qosse
نقش : اسم
عکس غصه : در گوگل

آیا معنی غصه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )