برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1437 100 1

غذا

/qazA/

مترادف غذا: خوراک، خوردنی، طعام، قوت، مائده

برابر پارسی: خوراک، خوراکی، خوردنی، خورش

معنی غذا در لغت نامه دهخدا

غذا. [ غ َ ] (ع اِ) بول شتر. (اقرب الموارد). رجوع به غذی شود.

غذا. [ غ َ ] (از ع ، اِ) رجوع به غذاء شود.

معنی غذا به فارسی

غذا
( اسم ) آنچه خورده شود و قوام بدن بدانست خوردنی و نوشیدنی . جمع : اغدیه . یا غذای سنگین . خوراکی که ثقیل باشد غذای دیر هضم . یا غذای گران . غذای سنگین . یا غذای مریم . اشاره است با آیه مبارکه و هزی الیک بجذع النخله تساقط علیک رطبا جنیا یعنی میوه خدایی و غذای الهی . مولوی گوید : آنکه از جوع البقر بر می طپید همچو مریم میوه جنت بچید بوی قدح از غذای مریم خوشتر .
بول شتر
( صفت ) غذا پذیرنده جاذب ماده غذایی.
جذب و تحلیل غذا .
طالب غذا جوینده خوراک خواستار خوردنی .
( مصدر ) چیدن انواع غذا به طور منظم و مرتب در سفره غذا خوری .
۱ - خورنده غذا . ۲ - خورنده هر نوع خوراک جز شیر : این بچه هنوز غذا خور نشده است .
( مصدر ) طعام خوردن خوردن .
عمل غذا خوردن طعام خوردن . یا اطاق ( سالن ) غذا خوری . اطاقی ( سالنی ) که در آن غذا صرف کنند . یا قاشق غذا خوری . قاشقی که بدان طعام خورند . یا میز غذا خوری . میزی که روی آن غذا چینند .
( مصدر ) طعام دادن خورانیدن غذا تغذیه .
( صفت ) طعام دهنده مغذی .
( مصدر ) آماده کردن غذا تهیه کردن طعام .
( صفت ) آماده کننده غذا تهیه کردن طعام .
...

معنی غذا در فرهنگ معین

غذا
(غَ) [ ع . غذاء ] (اِ.) خوردنی ، آن چه خورده شود.

معنی غذا در فرهنگ فارسی عمید

غذا
آنچه خورده شود و به نمو جسم کمک کند و انرژی لازم برای بدن به وجود بیاورد، خوراک، خوردنی، خورش.
دو یا چند تن که با هم غذا بخورند، هم خوراک.

غذا در دانشنامه اسلامی

نخوردن غذا جهت اعتراض را اعتصاب غذا گویند. از آن در باب اطعمه و اشربه سخن رفته است.
اعتصاب غذا جایز است و نمی توان کسی را به خوردن غذا مجبور کرد، مگر نخوردن به حدّ ضرر شدید برسد یا شخص در معرض مرگ قرار گیرد. در این صورت، ادامۀ اعتصاب حرام و بر دیگران واجب است غذا در اختیار او قرار دهند و در صورت اصرار بر اعتصاب، او را به خوردن مجبور کنند.

این صفحه مدخلی از فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام است
نخوردن غذا جهت اعتراض. از آن در باب اطعمه و اشربه سخن رفته است.
اعتصاب غذا جایز است و نمی توان کسی را به خوردن غذا مجبور کرد، مگر نخوردن به حد ضرر شدید برسد یا شخص در معرض مرگ قرار گیرد. در این صورت، ادامه اعتصاب حرام و بر دیگران واجب است غذا در اختیار او قرار دهند و در صورت اصرار بر اعتصاب، او را به خوردن مجبور کنند.
جمعی از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمی شاهرودی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد 1، ص 565.

غذا در دانشنامه آزاد پارسی

هر ماده ای که انسان و یا جانوران دیگر می خورند یا گیاهان جذب می کنند که زندگی و سلامتی شان پایدار بماند. غذا متشکل از مواد مغذی است. انسان از این مواد استفاده می کند: ۱. کربوهیدرات ها به صورت نشاسته در نان، سیب زمینی و ماکارونی؛ به صورت قندهای ساده در ساکاروز و عسل؛ و به صورت الیاف در غلات، میوه ها، و سبزیجات؛ ۲. پروتئین هادر آجیل ها، ماهی، گوشت، تخم مرغ ، شیر، و بعضی سبزیجات؛ ۳. چربی ها در محصولات دامی، شامل گوشت، پیه، محصولات لبنی، ماهی و همچنین در کره های نباتی، آجیل ها و دانه های خوراکی، زیتون ، و روغن های خوراکی؛ ۴. ویتامین هادر انواع گوناگون غذاها، جز ویتامین ب۱۲ که اساساً در غذاهایی با منشأ حیوانی وجود دارد؛ ۵. مواد معدنی، مانند کلسیم در شیر و کلم بروکلی، ید در غذاهای دریایی، و آهن در جگر و سبزیجات سبز وانواع دیگر غذاها. نوشیدنی مصرفی انسان بیشتر شامل آب است که در همه جای طبیعت یافت می شود. غذا برای تأمین انرژی، که با کالری یا کیلو ژول اندازه گیری می شود، و همچنین به سبب مواد مغذی اش که به بافت های بدن تبدیل می شوند، لازم است. برخی مواد مغذی، مانند چربی، کربوهیدرات، و الکل اساساً انرژی زایند و بقیۀ مواد مغذی نیز از جنبه های دیگر مهم اند. مواد الیافی به سوخت وساز کمک می کنند. پروتئین ها انرژی تولید می کنند و برای ساخت یاخته و ایجاد ساختار بافت ضروری اند.

غذا در جدول کلمات

غذا
خوراک
غذا خوردن
تناول
این غذا از روسیه و جمهوریهای سابق شوروی به ایران راه یافته و در برخی از مناطق شمال ً ایران کامال شناخته شده است
سوپ برش
این غذا بسیار چرب و پرانرژی است
کله پاچه
این غذا محبوبیت زیادی در بین مردم ایران دارد
قرمه سبزی
بعد از غذا م یخورند
دسر
به این غذا شامی هم می گویند
لیبی
تحلیل غذا در معده
هضم
چریک و مبارز ایرلندی که با اعتصاب غذا در زندان انگلستان در گذشت
بابی ساندز
خودداری از غذا خوردن
امساک

معنی غذا به انگلیسی

chop (اسم)
غذا ، ضربت ، ضرب ، گوشت با استخوان ، دهان
food (اسم)
خورد ، قوت ، غذا ، طعمه ، خورش ، اغذیه ، خوراکی ، خوان ، خوردنی ، خوراک ، طعام ، خواربار ، توشه ، اذوقه
diet (اسم)
پرهیز ، غذا ، شورا
dish (اسم)
ظرف ، غذا ، بخشی از غذا ، خوراک ، بشقاب ، ظروف ، دوری ، طعام
aliment (اسم)
رزق ، غذا ، قوت لایموت
meal (اسم)
غذا ، طعمه ، خوراکی ، طعام ، شام یا نهار ، ارد بلغور
chow (اسم)
غذا ، خوراکی ، سگ خپله
alimentation (اسم)
تقویت ، غذا ، تغذیه
nutrition (اسم)
تقویت ، قوت ، غذا ، تغذیه ، خوراک ، قوت گیری
nourishment (اسم)
قوت ، غذا ، تغذیه ، خوراک ، پرورش
nurture (اسم)
غذا ، تغذیه ، تربیت ، پرورش ، بار اوردن بچه
viand (اسم)
غذا ، گوشت ، خوراک ، خواربار ، ماکولات
chop-chop (اسم)
غذا
cuisine (اسم)
غذا ، خوراک ، دست پخت ، روش اشپزی
provender (اسم)
غذا ، علف ، علوفه ، علیق ، سورسات ، خواربار ، اذوقه
nutriment (اسم)
غذا ، تغذیه ، خوراک ، کسب نیرو بوسیله غذا

معنی کلمه غذا به عربی

غذا
استمرار , تبن , تغذية , صحن , غذاء , لحم , وجبة الطعام , وقود
انتعاش , تبن , يرقة
مشهي
فصل
مشهي
شيطان
صلصة
تابل , صلصة
مبارکة
قائمة
مشهي
غذاء
فم
فوضي
لقمة

غذا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسرا
قوت؛ چیزی که برای رفع گرسنگی میخورند
مبینا
این واژه اربی و به واتای ادرار شتر است و پارسی آن اینهاست:
ژاگْد žãgd (سنسکریت: جاگْدهی)
رنژال ranžãl (پارسی دری: رنجال)
هوژان hužãn (سنسکریت: بْهوجانَ bhujãna)
واسان vãsãn(پهلوی)
پیهان pihãn(پهلوی: پیهَن)
پیتو pitu (اوستایی)
خادیک xãdik (سنسکریت: کهادیکا khãdikã)
آرین
پزآ ( پز + آ ) ، پخته شده و آماده گردیده
رها
پزآ ( پز + آ ) ، پخته شده و آماده گردیده
امیر
غَذا واژه اربی و به چم ادرار شتر و هرچه که از شتر به بیرون رانده میشود
به بول شتر هم غَذا میگویند
هستی
Dinner and lunch
بهار
زنجیره ی غذایی
تغذیه موجودات از یکدیگر مثلا تغذیه ی گیاه از زمین
گوسفند ازگیاه و انسان از گوسفند
علی دوستی نوگورانی
خوراکی_-*-_قوت
مازیار ایرانی
خوراک و خورش و پزا بهترین جایگزین هست
کتایون
چاشت. خوراک پیتا
سیدحسین اخوان بهابادی
غذا خور:در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی غذا خور به معنی خورنده هر نوع خوراک جز شیر، از واژه ی قُوت خور استفاده می شود مثال :این بچه هنوز قوت خور نشده است .
سیدحسین اخوان بهابادی
(غَ) [ ع . غذاء ] (اِ.) طعام ، آن چه خورده شود.
کلمه ی غدا. [ غ َ ] (ع اِ) هم که به معنای بامداد است لفظ مشترکی است که در فارسی و عربی به معنی طعام به کار برند ولی در اصل به غذائی که هنگام صبح تناول شود اطلاق کنند :
غدای روح باشد نطق جانان
به جسم مرده ٔ عاشق دهد جان.
شعوری (از لسان العجم ).
رضا مرادپور از چناران
غذا یعنی چیزی برای کسی گشنه است ویا به آن چیز احتیاج دارد وپزا رو از کجا آوردین خیلی غذا ها پخته نمیشن
ما غذای روح داریم غذای سگ داریم غذایه بچه داریم و...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• لیست غذای ایرانی   • دستور غذا   • غذا ایرانی   • غذای ایرانی ساده   • غذا ساده   • معنی غذا   • غذا خوشمزه   • تهیه غذای فارسی تهران   • مفهوم غذا   • تعریف غذا   • معرفی غذا   • غذا چیست   • غذا یعنی چی   • غذا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی غذا
کلمه : غذا
اشتباه تایپی : ybh
آوا : qazA
نقش : اسم
عکس غذا : در گوگل

آیا معنی غذا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )