عوجِ بن عُنُق موجود افسانه ای بسیار بلندقد. این موجود از دریا ماهی می گیرد و با دست خود آن را جلوِ خورشید گرفته برشته می کند و می خورد. آورده اند که روزی عوج بن عنق بر خود غَرّه شد و گفت: «آیا مخلوقی بلندتر از من هم هست؟» چون دست در دریا برد ماهی ای صید کرد از خود بسی بلندتر. ترسید و ماهی را رها کرد.
بقولی در افسانه ها آمده و نیز بقولی گفته می شود که ابوهریره گفته است:عوج بن عنق، نوه ی دختری حضرت آدم و طول او سه هزار و سیصد و سی و سه ذراع بوده است. این مرد، کافر و زنازاده بوده، در زمان حضرت نوح از ... [مشاهده متن کامل]
سوار شدن بر کشتی امتناع ورزیده، ولی از طوفان و سیل نجات یافته است. غذای روزانه ی او دو هزار گاو نر یا همان اندازه از پرندگان بوده و تقریبا هزار صاع آب می نوشیده است. وی تا زمان حضرت موسی زنده بوده است و در آن زمان، در حالی که با کوهی عظیم که آن را از جا کنده بوده و بر روی سر خود حمل می کرده تا با لشکر موسی به نبرد بپردازد، کشته شده است. نحوه ی مردن وی این گونه بوده است خداوند، مورچه ای را بر روی کوه قرار داد: مورچه با دندان های خود کوه را سوراخ کرد تا به سر عوج رسید. کوه سوراخ شده، مانند طوقی دور گردن عوج افتاد. موسی که اندازه ی قامتش ده ذراع بود و عصایش نیز به ده ذراع می رسید، تا ده ذراع نیز به هوا پرید و با عصای خود، محکم به زانوان عوج کوبید و همان، باعث مرگ او شد � ( الإسرائیلیات و أثرها فی کتب التفسیر، ص 374، به نقل از تلمود، ص 35 و 36 )
عوج ابن عوق در تداول فارسی زبانان به عوج بن عُنُق مشهور است نام مردی افسانه ای است. در افسانه ها آمده که او در منزل آدم زاده شد و تا زمان موسی زیست. او را فرزند عنق یا عناق پسر حوا دانسته اند. برخی از منابع هم عناق را نام مادر او دانسته اند. همچنین او را مردی بلندقامت دانسته و عمرش را سه هزاروپانصد سال نوشته اند. گفته اند طوفان نوح تا کمر او بود. او به خدا کافر گشت که این کفر بر اثر غرور بیجا در او به وجود آمده بود. به دشمنی با موسی پرداخت. موسی نیز عصای خود بر قوزک پای او زد و بر اثر زخمی که بر پای او به وجود آمد ضعیف گردید. شیرها و گرگ ها بر او مسلط شدند و او را خوردند. در داستان ها عناق، مادر او را زنی می پنداشتند که وقتی می نشست ده جریب در ده جریب را می گرفت و پسرش عوج چهل ذراع قدش بود. ... [مشاهده متن کامل]
در کتاب مقدس، سفر تثنیه، ۳، آیات ۷–۱ از عوج نام برده شده است: سپس به جانب سرزمین باشان روی آوردیم. عوج، پادشاه باشان لشکر خود را بسیج نموده، در ادرعی به ما حمله کرد. ولی خداوند به من فرمود که از او نترسم. خداوند به من گفت: «تمام سرزمین عوج و مردمش در اختیار شما هستند. با ایشان همان کنید که با سیحون، پادشاه اموری ها در حشبون کردید. » بنابراین خداوند، خدای ما عوج پادشاه و همه مردمش را به ما تسلیم نمود و ما همه آنها را کشتیم. تمامی شصت شهرش یعنی سراسر ناحیه ارجوب ( کوره ایست واقع در مشرق اردن ) در باشان ( سرزمین رفائیان هم نامیده می شود ) را به تصرف خود درآوردیم. این شهرها با دیوارهای بلند و دروازه های پشت بنددار محافظت می شد. علاوه بر این شهرها، تعداد زیادی آبادی بی حصار نیز بودند که به تصرف ما درآمدند. ما سرزمین باشان را مثل قلمرو سیحون پادشاه واقع در حشبون، کاملاً نابود کردیم و تمام اهالی آن را چه مرد، چه زن و چه کودک، از بین بردیم؛ ولی گله ها و غنایم جنگی را برای خود نگه داشتیم.
با سلام و درود فراوان خدمت شما فرهیختگان آبادیس و با آرزوی تندرستی و موفقیت روز افزون برای شما عزیزان و با سپاس از برنامه های بسیار ارزنده و کاربردی شما دوستان که بنده بسیار بسیار از آنها بهره مند شده ... [مشاهده متن کامل]
ام. در باره ی معنی عوج بن عنق مشغول تحقیق در تارنمای شما بودم که تصویری را دیدم در این باره؛ اما هرچه سعی کردم اثری از جناب عوج در آن ندیدم. اگر ممکن است خیلی مایلم بدانم در این تصویر عوج بن عنق کجاست. فدای لطف شما عزیزان بشوم.