برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1432 100 1

عمل

/'amal/

مترادف عمل: ادا، ارتکاب، اقدام، پیشه، حرفه، رفتار، شغل، فعل، کار، کردار، وظیفه

برابر پارسی: کنش، کار، کردار

معنی عمل در لغت نامه دهخدا

عمل. [ ع َ م َ ] (ع مص ) کار کردن. (منتهی الارب ). کار کردن و انجام دادن و ساختن. (از اقرب الموارد). || مبالغه نمودن در رنج و آزار کسی : عمل به العِمِلّین َ، او العِمْلین َ، او العُمَلین َ؛ مبالغه نمود در رنج و آزار او. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || نیک کارکن و هوشیار گردیدن ناقه. (از منتهی الارب ). «عَمِلة» بودن ناقه. (از اقرب الموارد). رجوع به عَمِلة شود. || پیوسته درخشیدن برق. (از منتهی الارب ). ادامه یافتن برق. (از اقرب الموارد). || شتافتن. || سعی و کوشش کردن : عمل علی الصدقة؛ سعی و کوشش کرد در فراهم آوردن و جمع کردن صدقه. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || حاکم گشتن بر شهری : عمل لفلان علی البلد؛ از جانب فلان بر شهر حاکم بود. (از اقرب الموارد). || پیدا کردن کلمه ای اعراب را بر کلمه ٔ دیگر. (منتهی الارب ). بوجود آوردن کلمه ای نوعی از اعراب را در کلمه ای دیگر. (از اقرب الموارد).

عمل. [ ع َ م َ ] (ع اِ) کار. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). هر کار و فعلی که بعمد و بقصد از حیوانی سر زند. (از اقرب الموارد). ج ، أعمال. کار و کردار و فعل. (ناظم الاطباء). کنش. آنچه از آدمی سر زند از کار نیک و بد : آن پاکروح را بود از عملهای نیکو و خلقهای پسندیده آنچه بلند سازد درجه ٔ او را در میان امامان صالح. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310).
قول چون روی بود زیر نقاب ای بخرد
به عمل باید از این روی گشادنت نقاب.
ناصرخسرو.
در سه کار اقدام نتوان کرد مگر به رفعت همت عمل سلطان. (کلیله و دمنه ). در قول بی عمل... فایده بیشتر نباشد. (کلیله و دمنه ).
اندک عملی بود به آخر
از اول فکرت فراوان.
خاقانی.
هرکه به نیکی عمل آغاز کرد
نیکی او روی بدو بازکرد.
نظامی.
عذر میاور نه حیل خواستند
این سخن است از تو عمل خواستند.
نظامی.
اول فکر آخر آمد در عمل
خاصه فکری کو بود وصف ازل.
مولوی.
خود را ز عملهای نکوهیده بری دار.
سعدی.
پس پرده بیند عملهای بد
هم او پرده پوشد به آلای خود.
سعدی.
تو را خود بماند ...

معنی عمل به فارسی

عمل
ساختن، کارکردن، کار، کردار
( اسم ) ۱ - کار کردار فعل جمع : اعمال . ۲ - کار دولتی . ۳ - مفرد اعمال . دهکده های تابع یک شهر ( مفرد مستعمل نیست ) . ۴ - تصانیف ایرانی در ادوار قصیده خفیفه چون رمل و هزج و آن مطلعی باشد و جدول با اعاده و صوت الوسط و تشییع ( مطلع قسمت اول تصنیف و جدول قسمت دوم را که مانند مطلع است صوت الوسط میان خانه و تشییع را بازگشت ) یا ارباب عمل . ۱ - صاحبان کار آنان که کار کنند . ۲ - کیمیاگران . یا عمل باحتیاط . ۱ - عملی که از روی دوربینی و عاقبت اندیشی و تفکر انجام گیرد . ۲ - عمل کردن از روی احتیاط در احکام شرع . یا به عمل آمدن . ۱ - مهیا شدن ساخته شدن : پس از چندی شراب به عمل آمد . ۲ - اجرا شدن : مراسم آشنایی به عمل آمد . یا به عمل آوردن . ۱ - مهیا کردن ساختن : دواها را به عمل آورد . ۲ - اجرا کردن باجرا در آوردن . ۳ - به مورد استعمال گذاشتن . یا به عمل بر آمدن . انجام گرفتن اجرا شدن . یا به عمل در آمدن . ۱ - باستعمال در آمدن . ۲ - ناقص شدن . ۳ - بی اثر شدن.
برق پیوسته درخشنده مرد کارکن یا مرد که بر کار سرشته شده باشد و آن کار مطبوع وی بود
[operation] [ریاضی] تابعی که هر مقدار مفروض از اعضای یک مجموعه را به عضوی از آن نظیر کند
[علوم و فنّاوری غذا] ← عمل آورده
[cured] [علوم و فنّاوری غذا] ویژگی فراورده ای که با روش های نگهداری مواد غذایی مانند دودی کردن و خشک کردن و نمک سود کردن و شور انداختن تولید شده باشد متـ . عمل آمده
سازنده
[curing] [علوم و فنّاوری غذا، کشاورزی- علوم باغبانی] [علوم و فنّاوری غذا] فراوری مواد غذایی برای نگهداری و بهبود طعم و رنگ، مانند دودی کردن، خشک کردن، نمک سود کردن و شور انداختن [کشاورزی- علوم باغبانی] مجموعۀ کارهایی که برای نگهداری و عرضه بر روی محصول انجام...
عمل آوری خش ...

معنی عمل در فرهنگ معین

عمل
(عَ مَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - رفتار، کردار. ج . اعمال . ۲ - شغل دیوانی ،بخصوص در امور مالی . ۳ - در موسیقی به معنی ، بدیهه نوازی ، ترکیب آهنگ .
(عَ مَ. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) والی گردانیدن ، ولایت دادن .
( ~ .) [ ع - فا. ] (ص فا.) والی ، حاکم ، تحصیل دار مالیات .
( ~ . فَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) شغل دادن .

معنی عمل در فرهنگ فارسی عمید

عمل
۱. کاری که کسی انجام می دهد.
۲. طرز کار، کیفیت انجام یک کار.
۳. (پزشکی) جراحی بر روی بدن.
۴. عبادت، کاری دارای اجر و ثواب اخروی.
۵. شغل دیوانی به ویژه جمع آوری مالیات.
۶. [قدیمی] تقلب، نیرنگ بازی.
۷. (اسم) (موسیقی) [قدیمی] نوعی تصنیف که با اشعار فارسی اجرا می شد، آهنگ.
* عمل آمدن: (مصدر لازم)
۱. پرورش یافتن، رشد کردن.
۲. آماده شدن، ساخته شدن.
* عمل آوردن: (مصدر متعدی)
۱. پرورش دادن.
۲. مورد مصرف قرار دادن، به کار بستن.
۳. مهیا کردن، آماده کردن.
* عمل صالح: کار خوب، کردار نیک.
* عمل کردن: (مصدر لازم)
۱. کار کردن، رفتار کردن.
۲. (مصدر متعدی) جراحی کردن.
۳. اثر کردن.
* به عمل آمدن: (مصدر لازم)
۱. = * عمل آمدن
۲. اجرا شدن، انجام شدن.
* به عمل آوردن:
۱. انجام دادن، اجرا کردن.
۲. ایجاد کردن، تولید کردن.
۳. = * عمل آوردن

عمل در دانشنامه اسلامی

عمل
عمل، به کار گفته می شود.
از آن در همه ابواب فقه سخن گفته اند.
معنای عمل
به گفته برخی لغویان، عمل عبارت است از هر کاری که از روی قصد انجام گیرد و از نظرگستره اخص از «فعل» است؛ زیرا فعل بر کار بدون قصد نیز اطلاق می شود. به گفته برخی دیگر، عمل به کاری گفته می شود که از روی عقل و اندیشه باشد؛ از این رو، قرین علم قرار می گیرد؛ لیکن فعل اعم است.
انواع عمل
عمل دو گونه است:۱. عمل جوارحی که با اعضای بدن انجام می شود، مانند نماز و روزه .۲. عمل جوانحی که منشأ آن روح و قلب آدمی است، مانند نیّت ، عقیده و حب و بغض .
حکم تکلیفی
...
عمل
معنی عَمَل: عمل - کار(عمل ، عبارت از هر فعلي است که از جانداري با قصد انجام شود ، پس عمل اخص از فعل است ، چون فعل به کارهايي هم که از حيوانات بدون قصد سر ميزند ، اطلاق ميشود ، و حتي گاهي در جمادات نيز اطلاق ميشود ، ولي کلمه عمل کمتر در اينگونه موارد اطلاق ميگردد...
معنی عَمِلَ: انجام داد
معنی أَمَلُ: آرزو
معنی لَمْ يَحْمِلُوهَا: به آن عمل نكردند (آن را حمل نکردند كنايه از اين است که به آن عمل نکردند)
معنی نَعْمَلُ: عمل می نماییم (کُُنَّا نَعْمَلُ :عمل می نمودیم)
معنی ﭐعْمَلُواْ: عمل کنيد
معنی نَعْمَلَ: که عمل کنيم
معنی عَامِلٍ: عمل کننده
معنی عَامِلُونَ: عمل کنندگان
معنی عَمَلُکُمْ: عمل شما- کارشما
ریشه کلمه:
عمل‌ (۳۶۰ بار)
عمل امّ داوود یا عمل اِستفتاح،اعمالی ویژه است که در نیمه ماه رجب انجام می شود.
امّ داوود ، مادر داوود بن حسن مثنّی ، فرزند ، امام حسن مجتبی علیه السّلام است.بنابر این، داوود نوه آن حضرت به شمار می رود.داوود از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السّلام و همشیر پیشوای ششم می باشد؛ زیرا مادر داوود افتخار دایگی امام صادق علیه السّلام را نیز داشته است.منصور ، خلیفه عباسی داوود را به زندان افکند.امام صادق علیه السّلام د ...


عمل در دانشنامه ویکی پدیا

عمل
عمل به معنای کار است، اما ممکن است یکی از موارد زیر نیز باشد:
عمل رسمی، رفتار مسئولیت آور و رسمی یک مقام سیاسی
عمل جراحی، فرآیندی درمانی
چهار عمل اصلی، مبنای حساب در ریاضی
عمل گرایی یا پراگماتیسم، مفهومی برای بیان مصلحت گرایی سیاسی
حزب عمل اسلامی مصر، حزبی مصری
مکانیسم عمل، سازوکار یک دارو در بدن
عمل دوتایی، مفهومی در جبر مجرد
اتاق عمل، محلی استریل برای جراحی
عمل بد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
عمل بد (فیلم ۲۰۰۲)
عمل بد (فیلم ۲۰۱۴)
عمل بد (به انگلیسی: No Good Deed) فیلمی است محصول سال ۲۰۰۲ و به کارگردانی باب رافلسون است. در این فیلم بازیگرانی همچون ساموئل ال. جکسون، میلا یوویچ، استلان اسکارشگورد، دوگ هاتچیسون ، جاس آکلند، گریس زابریسکی ایفای نقش کرده اند.
۲۹ ژوئن ۲۰۰۲ (۲۰۰۲-06-۲۹) (جشنواره فیلم مسکو)
۱۲ سپتامبر ۲۰۰۳ (۲۰۰۳-09-۱۲) (آمریکا)
عمل بد (به انگلیسی: No Good Deed) فیلمی است محصول سال ۲۰۱۴ و به کارگردانی سم میلر است. در این فیلم بازیگرانی همچون ادریس البا، تراجی پی. هنسون، لسلی بیب، کیت دل کاستیلو ، هاردینگ سیمونز، مارک اسمیت و ویلبور فیتزجرالد ایفای نقش کرده اند.
۱۲ سپتامبر ۲۰۱۴ (۲۰۱۴-09-۱۲)
به عملی که به صورت زیر تعریف می شود عمل جابجایی می گویند
= A B − B A {\displaystyle =AB-BA}
که در آن A {\displaystyle A}   و B {\displaystyle B}   دو عملگر دلخواه هستند. ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با عمل

عمل در جدول کلمات

عمل آب دادن به زمین و گیاهان
ابیاری
عمل از دست دادن ارزشی سود آور
زیان
عمل بارش
بارندگی
عمل به کارانداختن سرمایه برای تولید سود
سرمایه گذاری
عمل تب مالت
بروسلا
عمل تجزیه شیمیایی به وسیله برق
الکترولیز
عمل تخصیص دادن خلاقیت پژوهشی یک نفر دیگر یا گزیده ای از آن متن ناشی از آن گویی که خود شخص آن را خلق کرده است
سرقت ادبی
عمل تند رفتن
سرعت
عمل خریدن و فروختن اوراق بهادار
سفته بازی
عمل دم و بازدم
تنفس

معنی عمل به انگلیسی

article (اسم)
ماده ، عمل ، شرط ، اسباب ، مقاله ، بند ، گفتار ، فقره ، فصل ، حرف تعریف ، متاع ، کالا ، چیز
function (اسم)
تابع ، عمل ، کار ، ماموریت ، وظیفه ، پیشه ، مقام ، کارکرد ، کار ویژه ، ایفاء ، ایین رسمی
process (اسم)
عمل ، سیر ، روند ، جریان عمل ، فرایند ، مراحل مختلف چیزی ، پیشرفت تدریجی ومداوم ، دوره عمل ، فرا گرد
practice (اسم)
عادت ، عمل ، تمرین ، ممارست ، ورزش ، عرف ، مشق ، تکرار ، برزش
act (اسم)
رساله ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، سند ، کردار ، حقیقت ، فرمان قانون ، تصویب نامه ، اعلامیه ، پردهءنمایش ، امر مسلم
action (اسم)
گزارش ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، کردار ، جدیت ، اقدام ، بازی ، حرکت ، رفتار ، نبرد ، جنبش ، تاثیر ، تعقیب ، اشاره ، وضع ، پیکار ، طرز عمل ، تمرین ، سهم ، سهام شرکت ، جریان حقوقی ، اقامهء دعوا ، اشغال نیروهای جنگی ، اثر جنگ ، جریان
operation (اسم)
عمل ، گردش ، اداره ، ساخت ، بهره برداری ، گرداندن ، عمل جراحی ، عملکرد
doing (اسم)
عمل
deed (اسم)
عمل ، فعل ، کار ، سند ، کردار
issue (اسم)
عمل ، کردار ، نژاد ، اولاد ، فرزند ، سرانجام ، پی امد ، بر امد ، نسخه ، موضوع ، شماره ، نشریه ، نتیجه بحی
fact (اسم)
عمل ، حقیقت ، واقعیت ، وجود مسلم
proceeding (اسم)
پیشرفت ، عمل ، اقدام ، روند ، جریان عمل
production (اسم)
عمل ، ساخت ، محصول ، استخراج ، تولید ، عمل اوری
gest (اسم)
عمل ، حرکت ، رفتار ، اشاره ، قیافه ، کار نمایان

معنی کلمه عمل به عربی

عمل
خط العرض , دعابة , عمل , عملية , قضية , ماثرة
طحين
انضج , ماء آسن
تکلس
انتاج
رافعة
جرعة
مراقبة
حمل
تيار تحتي
انحراف
استفزاز
تعصب
مفتاح
مشروع
جراحة , عملية
اشتغل
بطل
طحن
...

عمل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آیناز
دهکده ی تابع یک شهرستان. (فرهنگ معین) سِبِه شهری است در میان بیابان؛ میان نهله و سیستان نهاده و از عمل کرمان است. (حدودالعالم ص 129)
نوید
انجام کار
معمارزاده
کنش
علیرضا
یک پله بالاتر از اقدام است، عینی است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عمل جراحی سزارین   • فیلم عمل بینی استخوانی   • قیمت عمل بینی   • فیلم عمل بینی گوشتی   • عمل جراحی بینی گوشتی   • دانلود فیلم عمل بینی   • عمل بینی بازیگران   • معنی عمل   • مفهوم عمل   • تعریف عمل   • معرفی عمل   • عمل چیست   • عمل یعنی چی   • عمل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عمل
کلمه : عمل
اشتباه تایپی : ulg
آوا : 'amal
نقش : اسم
عکس عمل : در گوگل

آیا معنی عمل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )