برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1471 100 1

عضوب

معنی عضوب در لغت نامه دهخدا

عضوب. [ ع ُ ] (ع مص ) چرب زبان گردیدن. (از منتهی الارب ). عضب شدن. (از اقرب الموارد). و رجوع به عضب شود. || تیز گشتن شمشیر. (از منتهی الارب ).

عضوب را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عضوب   • مفهوم عضوب   • تعریف عضوب   • معرفی عضوب   • عضوب چیست   • عضوب یعنی چی   • عضوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عضوب
کلمه : عضوب
اشتباه تایپی : uq,f
عکس عضوب : در گوگل

آیا معنی عضوب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران