برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1529 100 1
شبکه مترجمین ایران

عرق کرده

معنی عرق کرده در لغت نامه دهخدا

عرق کرده. [ ع َ رَ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) آن که عرق از بدنش جاری شده باشد. خوی کرده. (فرهنگ فارسی معین ). خوی آورده :
ژاله بر لاله فرود آمده هنگام سحر
راست چون عارض گلگون عرق کرده ٔ یار.
سعدی.
نشست از خجالت عرق کرده روی
که آیا خجل گشتم از شیخ کوی.
سعدی.
|| کنایه از اسبی باشد که او را به کثرت سواری چنان کرده باشند که از دوانیدن و تردد فرمودن بسیار، عرق بر بدن او ننشیند ونفسش تنگ نشود. (برهان ). اسبی که او را به کثرت سواری چنان استعمال کرده باشند که از دوانیدن و تردد نمودن بسیار عرق بر بدنش ننشیند و نفسش تنگ نشود. (آنندراج ).

معنی عرق کرده به فارسی

عرق کرده
( صفت ) ۱ - آن که عرق از بدنش جاری شده خوی کرده . ۲ - تربیت شده و آموخته در دو ( اسب ) اسبی که هر چند او را بدوانند عرق نکند و نفسش تنگ نگردد .

معنی عرق کرده در فرهنگ فارسی عمید

عرق کرده
خوی کرده، آن که عرق از پوست بدنش جاری شده.

عرق کرده را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عرق کرده   • مفهوم عرق کرده   • تعریف عرق کرده   • معرفی عرق کرده   • عرق کرده چیست   • عرق کرده یعنی چی   • عرق کرده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عرق کرده

کلمه : عرق کرده
اشتباه تایپی : uvr ;vni
عکس عرق کرده : در گوگل

آیا معنی عرق کرده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )