برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

عذر

/'ozr/

مترادف عذر: پوزش، معذرت، بهانه، تعلل، دستاویز، مستمسک، حیض، قاعدگی

برابر پارسی: پوزش، بهانه، دست آویز

معنی عذر در لغت نامه دهخدا

عذر. [ ع ُ ] (ع اِ) بهانه. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) : هیچ عذر نماند و خوارزم به دست ما آمد ناچار ما را این خون بباید خواست تا کشنده ٔ داماد را بکشیم به خون وملک و میراث بگیریم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 690).
پس آن به که بگریزی از عذر او
کزو خیر هرگز نخواهدت خواست.
ناصرخسرو.
- عذر زنانه ؛ حیض و نفساء و استحاضه. (غیاث اللغات ). و رجوع به عذر داشتن و عذر دیدن شود.
|| پوزش رفع کردن گناه و سرزنش. (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) : واسطه شود تا خداوند سلطان عذر من بپذیرد. (تاریخ بیهقی ص 355).
عذر من بین در آخر قرآن
لفظ الناس را مکن انکار.
خاقانی.
عذر احمق بدتر از جرمش بود
عذر نادان زهر هر دانش بود.
مولوی.
گر صورتی چنین به قیامت درآورند
عاشق هزار عذر بگوید گناه را.
سعدی.
آن غضب ناپسند باشد و زشت
که چو کردی مجال عذر نهشت.
اوحدی.
پیر مغان ز توبه ٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف ده که به عذر ایستاده ایم.
حافظ.
عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش.
حافظ.
هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبه ای
نیست غیر از روز رفتن عذر بیجا آمدن.
صائب.
- عذر آوردن ؛ بهانه آوردن. علت موجه گفتن ارتکاب گناهی را. جواب مقنع گفتن کار زشت یا ناروائی را :
تنت از بهر طاعت بُد به عصیانش بفرسودی
چه عذر آری اگر فردا بخواهند از تو این تاوان.
ناصرخسرو.
عذر میاور نه حیل خواستند
این سخن است از تو عمل خواستند.
نظامی.
اگر هزار جفا سروقامتی بکند
چو خود بیاید عذرش بباید آوردن.
سعدی.
- || پوزش خواستن :
سعدیا بسیار گفتن عمر ضایع کردن است
وقت عذر آوردن است استغفراﷲ العظیم.
سعدی.
بنده همان به که ز تقصیرخویش
عذر به درگاه خدا آورد.
سعدی.
- عذر بدتر از گناه ؛ پوزش که از خط ...

معنی عذر به فارسی

عذر
معذورداشتن کسی از آنچه کرده، بازداشتن سرزنش ازکسی وبخشودن گناه، بهانه، حجت وبهانهای که هنگام اعتذاروبرای رفع گله گویند
۱ - اثبات کردن رفع و تقصیر و گناه . ۲ - معذرت خواستن . ۳ - بسته شدن زن حایض بودن زن . ۴ - معذرت پوزش . ۵ - قاعدگی ( زن ) . ۶ - بهانه جمع اعذار . ترکیبات اسمی : یا عذر لنگ . بهانه ضعیف عذر ناموجه . یا عذر ناموجه . عذر لنگ . تعبیر : یا عذر بدتر از گناه . اثبات رفع تقصیر از خود کردن با ذکر دلیلی که خود آن تقصیری عظیم تر از اول محسوب گردد . ترکیبات فعلی : یا عذر تقصیر خواستن . معذرت خواستن پوزش طلبیدن . یا عذر چیزی را خواستن . آن را ترک کردن . یا عذر قدم کسی خواستن . با احترام به مهمانی عالی قدر ورود او را با انواع معذرت خوشامد گفتن . یا عذر کسی را خواستن . ۱ - به خدمت او خاتمه دادن او را جواب کردن . ۲ - پاداش رنج وی را دادن .
بسیار عی گردیدن بسیار گناه گردیدن
( مصدر ) بهانه آوردن تعلل کردن معذرت خواستن .
بهانه آوری معذرت خواهی
بهانه پیدا کردن جهت اعتذار راه فرار یافتن برای گناه که مرتکب شده است
عذر پذیرنده که پوزش پذیرد و عذر قبول کند
آنکه عذر کس پذیرد پوزش که قبول کند
پوزش خواهی از گناه اثابت مفید نباشد
( مصدر ) یا غذر خواستن از کسی . ۱ - پوزش خواستن معذرت خواستن استدعای عفو کردن . ۲ - مودبانه امری را رد کردن : از پذیرایی دوستش در آن روز عذر خواست .
( صفت ) آن که پوزش خواهد معتذر پوزش خواهنده .
...

معنی عذر در فرهنگ معین

عذر
(عُ ذْ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) پوزش خواستن . ۲ - (اِ.) بهانه ، بهانه ای ک ه هنگام پوزش خواهی آورده می شود. ۳ - (عا.) عادت ماهانه ، رگل .
(عُ. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) عذر پذیرفتن .

معنی عذر در فرهنگ فارسی عمید

عذر
۱. حجت و بهانه ای که هنگام اعتذار و برای رفع گله بیاورند.
۲. بهانه.
۳. (زیست شناسی) [قدیمی] قاعدگی، حیض.
* عذر آوردن: (مصدر لازم) بهانه آوردن، معذور خواستن.
* عذر خواستن: (مصدر لازم) معذرت خواستن، درخواست عفو کردن.
* عذر داشتن: (مصدر لازم) حیض بودن زن.

عذر در دانشنامه اسلامی

عذر
معنی يَعْتَذِرُونَ: معذرت مي خواهند - عذر مي آورند - عذر خواهي مي کنند
معنی مَعْذِرَتُهُمْ: عذر خواهیشان
معنی لَا تَعْتَذِرُواْ: معذرت نخواهيد - عذر نياوريد
معنی بَلَغْتَ: رسیدی(در جمله "قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْراً ":از جانب من به عذر قابل قبولی رسیده ای )
معنی مَعَاذِيرَهُ: پوشش ها - عذر ها (کلمه معاذير جمع معذار است ، و معذار به معناي ستر و پوشش است ، و معناي عبارت "بَلِ ﭐلْإِنسَانُ عَلَیٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَلَوْ أَلْقَیٰ مَعَاذِيرَهُ "اين است که انسان خودش را خوب ميشناسد ، هر چند که براي نهان کردن نفس خود پردهها بين...
معنی لَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ: نه از آنان مي خواهند كه عذر خواهي كنند (عتب به معناي غضب و حزن است ، وقتي گفته ميشود : فلاني بر فلاني عتب کرد معنايش اين است که غم او را خورد ، و اگر برگردد و دلجوئيش کند ميگويند عاتبه ، و اسم اين ماده عتبي است ، يعني برگشتن معتوب عليه به چيزي که ماي...
معنی يَسْتَعْتِبُواْ: که عذر خواهي کنند (عتب به معناي غضب و حزن است ، وقتي گفته ميشود : فلاني بر فلاني عتب کرد معنايش اين است که غم او را خورد ، و اگر برگردد و دلجوئيش کند ميگويند عاتبه ، و اسم اين ماده عتبي است ، يعني برگشتن معتوب عليه به چيزي که مايه رضايت عاتب باشد ، و...
معنی مَعْذِرَةً: ازجهت انجام تکلیف - به جهت حجت وعذر (آیه ی "وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً ﭐللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَیٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ " یعنی گروهی از بنیاسرائيل [كه...
معنی مُعْتَبِينَ: آنانکه عذر خواهیشان پذیرفته شده - راضی کنندگان (کلمه معتبين جمع اسم فاعل ازاعتاب است به معناي ارضا (راضی کردن)است ، و اصل اعتاب به اين معنا بوده که پوستي را که درست دباغي نشده ، دو باره دباغي کنند ، تا اصلاح شود ، سپس اين کلمه را بطور استعاره در هر ع...
تکرار در قرآن: ۱۲(بار)
(بضم عین) پوزش. در اقرب الموارد گوید: عذر حجّتی است که با آن پوزش خواسته می‏شود. راغب گفته عذر آن است که انسان بخواهد با آن گناهان خویش را محو کند... آن سه قسم است یا می‏گوید: من اینکار نکرده‏ام. ...

عذر در جدول کلمات

عذر بیجا
بهانه

معنی عذر به انگلیسی

reason (اسم)
سبب ، عنوان ، مایه ، علت ، خرد ، مورد ، موجب ، مناسبت ، ملاک ، عذر ، عقل ، شعور ، دلیل ، عاقلی ، خوشفکری
excuse (اسم)
عنوان ، بهانه ، پوزش ، دستاویز ، عذر
pretext (اسم)
عنوان ، بهانه ، مستمسک ، دستاویز ، عذر
plea (اسم)
بهانه ، ادعا ، پیشنهاد ، استدعاء ، تقاضا ، عذر ، دادخواست ، وعده مشروط
subterfuge (اسم)
بهانه ، گریز ، طفره ، طفره روی ، اختفاء ، عذر ، طفره زنی
stall (اسم)
بهانه ، غرفه ، اخور ، لژ ، صندلی ، بساط ، عذر ، جایگاه ویژه ، دکه چوبی کوچک ، جای ایستادن اسب در طویله
put-off (اسم)
بهانه ، طفره ، تعویق ، انصراف ، عذر
salvo (اسم)
عنوان ، بهانه ، مورد ، عذر ، توپ سلام ، اظهار احساسات شدید ، شلیک توپ برای ادای احترام

معنی کلمه عذر به عربی

عذر
التماس , ذريعة , عذر , وتد
عذر
لايغتفر

عذر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اصغر
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ویاج (سنسکریت: ویاجَ)
هیکا (سنسکریت: هیلا)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عذر تقصیر دارم   • عذر موجه   • عضر   • معنی غدر   • عذر خواهی   • عذرا   • معنی عذر   • مفهوم عذر   • تعریف عذر   • معرفی عذر   • عذر چیست   • عذر یعنی چی   • عذر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عذر

کلمه : عذر
اشتباه تایپی : ubv
آوا : 'ozr
نقش : اسم
عکس عذر : در گوگل

آیا معنی عذر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )