برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

عجز

/'ajz/

مترادف عجز: استیصال، اضطرار، بیچارگی، درماندگی، زبونی، سستی، ناتوانی

برابر پارسی: درماندگی، بیچارگی، ناتوانی

معنی عجز در لغت نامه دهخدا

عجز. [ ع َ ] (ع مص ) ناتوان گردیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناتوانی. توانا نبودن. ناتوان بودن :
بباید مرا شد به آوارگی
نهادن به خود عجز و بیچارگی.
فردوسی (ملحقات شاهنامه داستان جمشید، ص 35).
در همه چیزها که بینی هست
خلق را عجز و خواجه را اعجاز.
فرخی.
دمنه گفت ای برادر ضعف رأی و عجز من بنگر، عجز پیری و ضعف آن. (کلیله و دمنه ).
بودم از عجزچون خران در گل
بر جهان اسب تاختم چون برق.
خاقانی.
گر ترا آنجا کشد نبود عجب
منگر اندر عجز بنگر در طلب.
مولوی.
یاران نهایت عجز او بدانستند سفره پیش آوردند. (گلستان ).
روی بر خاک عجز میگویم
هر سحرگه که باد می آید.
سعدی (گلستان ).
|| ترک دادن چیزی را که کردن آن واجب بود. || کاهلی کردن. || غالب آمدن بر کسی در معاجزة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || در اصطلاح معقول ضد قدرت است و بگفته ای عدم قدرت است از باب عدم ملکه. (از کشاف اصطلاحات ). || (اِ) شمشیر. (اقرب الموارد). || قبضه ٔ شمشیر. || بیماری است در سرین ستور.(منتهی الارب ) (آنندراج ). داء فی عَجُز الدابة. (اقرب الموارد). || پرنده ای است. (منتهی الارب )(آنندراج ). پرنده ای است آن را زمج گویند. (اقرب الموارد). || سرین. (منتهی الارب ). و بدین معنی به کسر و ضم اول هم آمده است. (منتهی الارب ). || بن هر چیزی. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). وبضم و کسر اول نیز آمده است. (منتهی الارب ).

عجز. [ ع َ ج ُ / ج ِ ] (ع اِ) سرین و بن هر چیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || در اصطلاح عروضیان و شعراء آخر کلمه از بیت یا فقره را گویند که ضرب هم نامند. (از کشاف ص 975).

عجز. [ ع َ ج َ / ع ُ ] (ع مص ) کلان و بزرگ سرین گردیدن زن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

عجز. [ ع ُ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ عجوز.

عجز. [ ع ُ ج ُ ] (اِخ ) دهی است به حضرموت. (معجم البلدان ).

معنی عجز به فارسی

عجز
دنباله چیزی، سرین، مصراع دوم شعر، ناتوان شدن، به ستوه آمدن، ناتوانی، رماندگی
( اسم ) ۱ - دنباله چیزی . ۲ - سرین . یا استخوان عجز . استخوانی است که فرد و متناظر و شبیه بیک هرم مربع القاعده که از جوش خوردن ۵ مهره خارجی تشکیل می شود و بین دو استخوان خاصره و زر مهره های کمری و بالای استخوان دنبالچه قرار دارد . این استخوان از بالا به پایین و از جلو به عقب کشیده شده و انتهای فوقانی آن با پنجمین مهره کمر زاویه ای برجسته به طرف جلو تشکیل می دهد که فرجه آن در زن ۱۱۸ و در مرد ۱۲۶ درجه است . این زاویه را زاویه خاجی کمری یا دماغه می نامند . استخوان خاجی در جلو مقعر و تقعرش در زن بیش از مرد است . استخوان مذکور با دو استخوان خاصره و استخوان دنبالچه ( عصعص ) مجموعا لگن خاصره را می سازند . ۳ - آخرین کلمه مصراع دوم هر بیت شعر جمع اعجاز .
دهی است
درماندگی نمودن ناتوانی کردن ناتوان
ناتوان بودن عاجز بودن توانا بودن
تضرع زاری

معنی عجز در فرهنگ معین

عجز
(عَ جْ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) ناتوان شدن ، درماندن . ۲ - (اِمص .) ناتوانی ، درماندگی .
(عَ جُ) [ ع . ] (اِ.)۱ - دنبالة چیزی . ۲ - سرین . ۳ - آخرین کلمة مصراع دوم هر بیت شعر.

معنی عجز در فرهنگ فارسی عمید

عجز
۱. دنبالۀ چیزی.
۲. (ادبی) در عروض، آخرین بخش یا آخرین کلمه در مصراع دوم بیت.
۱. ناتوان شدن، ناتوانی، درماندگی.
۲. به ستوه آمدن.

عجز در دانشنامه اسلامی

عجز
تکرار در قرآن: ۲۶(بار)
(بر وزن فلس) ناتوانی. «عَجِزَ عَنهُ عَجزاً: ضعف عنه ای لم یقتدر علیه»، . در مفردات آمده: عجز انسان قسمت مؤخّر اوست، مؤخّر غیر انسان نیز به آن تشبیه شده . و اصل عجز تأخّر از شی‏ء و حصول در آخر آن است در تعارف اسم شده به قصور از چیزی و آن ضّد قدرت است.
خدای تعالی هر که را بخواهد تزکیه می کند، پس امر منوط به مشیت او است، و مشیت او تنها به تزکیه کسی تعلق می گیرد که استعداد آن را داشته، و به زبان استعداد آن را درخواست کند، که جمله «و الله سمیع علیم» اشاره به همین درخواست به زبان استعداد است، یعنی، خدا شنوای خواسته کسی است که تزکیه را به زبان استعداد درخواست کند، و دانا به حال کسی است که استعداد تزکیه را دارد.
قرآن کریم در مورد ناتوانی مؤمنان از تزکیه و تطهیر ، بدون فضل و رحمت الهی می فرماید: «یـایها الذین ءامنوا... ولولا فضل الله علیکم ورحمته ما زکی منکم من احد ابدا ولـکن الله یزکی من یشاء والله سمیع علیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید ... و اگر فضل و رحمت الهی به سراغ شما نمی آمد احدی از شما هرگز پاک نمی شد ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می کند و خدا شنوا و دانا است.»
حرکت گام به گام شیطان
اگر شیطان را به معنی وسیع کلمه، یعنی هر موجود موذی و تبهکار و ویرانگر تفسیر کنیم گستردگی این هشدار در تمام ابعاد زندگی روشن می شود. هرگز یک انسان پاکدامن و با ایمان را نمی شود یک مرتبه در آغوش فساد پرتاب کرد، بلکه گام به گام این راه را می سپرد:گام اول معاشرت و دوستی با آلودگان است. گام دوم شرکت در مجلس آنها. گام سوم فکر گناه . گام چهارم ارتکاب مصادیق مشکوک و شبهات. گام پنجم انجام گناهان صغیره. و بالاخره در گامهای بعد گرفتار بدترین کبائر می شود، درست به کسی می ماند که زمان خویش به دست جنایتکاری سپرده او را گام به گام به سوی پرتگاه می برد، تا سقوط کند و نابود گردد، آری این است خطوات شیطان.
نعمت بزرگ الهی
سپس اشاره به یکی از مهمترین نعمتهای بزرگش بر انسانها در طریق هدایت کرده چنین می گوید: اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود احدی از شما هرگز پاک نمی شد، ول ...

عجز در دانشنامه ویکی پدیا

عجز
عَجُز یا ضرب در اصطلاح عروض، رکن آخر یا کلمهٔ آخرِ مصراعِ دوم بیت است، مانند «بیاراست» در این بیت منسوب به ناصر خسرو
صدر (شعر)
عروض (شعر)
ابتدا
حشو (شعر)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

عجز در دانشنامه آزاد پارسی

عَجْز
(در لغت به معنی ناتوانی) در اصطلاح فلسفه، عدم قدرت بر انجام امری که ممکن باشد. طبق این تعریف فعلی که بالذات ممکن نباشد، موجب اتّصاف به عجز نمی شود؛ مثلاً تعلق نگرفتن قدرت خداوند بر اجتماع نقیضین حاکی از عجز خداوند نیست. از سوی دیگر فاعلی را که قادر نباشد نمی توان عاجز دانست، زیرا قدرت و عجز از صفات ملکه و عدم اند.

عجز در جدول کلمات

عجز
سرین, تخت, دنباله چیزی
عجز و التماس
لابه
عجز و درماندگی
ناتوانی
عجز و ناله
لابه
عجز و نیاز
لابه

معنی عجز به انگلیسی

weakness (اسم)
سستی ، فتور ، ضعف ، نا توانی ، عیب ، نقص ، عجز ، عدم ثبات ، بی اساسی ، فترت ، بی بنیه گی
paralysis (اسم)
وقفه ، رخوت ، از کار افتادگی ، عجز ، بی حالی ، فلج ، رعشه ، سکته ناقص ، خواب رفتگی
impotence (اسم)
کاری ، عنن ، لاغری ، نا توانی ، عجز ، ضعف جنسی ، سستی کمر
impotency (اسم)
کاری ، عنن ، لاغری ، نا توانی ، عجز ، ضعف جنسی ، سستی کمر
entreaty (اسم)
التماس ، استدعاء ، عجز
cry (اسم)
خروش ، گریه ، فریاد ، بانگ ، ناله ، غریو ، زاری ، ضجه ، عجز
impuissance (اسم)
سستی ، عنن ، نا توانی ، عجز ، ضعف قوای جنسی ، کم زوری
inability (اسم)
نا توانی ، عجز ، فروماندگی ، درماندگی ، بی لیاقتی
disability (اسم)
نا توانی ، عجز ، عدم قابلیت
disablement (اسم)
نا توانی ، از کار افتادگی ، عجز
incapacity (اسم)
عجز ، عدم صلاحیت
insufficiency (اسم)
نا توانی ، عجز ، کمی ، نارسایی ، نابسندگی ، عدم تکافو ، عدم کفایت
incapability (اسم)
نا توانی ، عجز ، بی لیاقتی
imploration (اسم)
عجز
insufficience (اسم)
نا توانی ، عجز ، کمی ، نارسایی ، نابسندگی ، عدم تکافو ، عدم کفایت

معنی کلمه عجز به عربی

عجز
اعياء , عجز
افلاس
ناشد

عجز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بیتا
ناتوانی٬درماندگی٬عاجز بودن
میرحسین سیاوشی خیابانی
بی دست و پایی

بی قدرتی. بی زوری. ناتوانی. ضعف : چون اجلش فرارسید از بی دست و پایی نتوانست گریخت. (گلستان ).

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پنج مثال زنده در مورد عجز   • مفهوم عاجز   • عجز در نارانان   • عجز چيست   • عجز چیست   • سوالات قدم یک   • مفهوم عجز   • مفهوم وسوسه چیست؟   • معنی عجز   • تعریف عجز   • معرفی عجز   • عجز یعنی چی   • عجز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عجز

کلمه : عجز
اشتباه تایپی : u[c
آوا : 'ajz
نقش : اسم
عکس عجز : در گوگل

آیا معنی عجز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )