برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1464 100 1

عاصر

معنی عاصر در لغت نامه دهخدا

عاصر. [ ص ِ ] (ع ص ) فشارنده ٔ انگور و غیره. (المنجد) (ناظم الاطباء). || رجل عاصر؛ مرد اندک خیر و ممسک. (المنجد) (اقرب الموارد). ج ، عَصَرة و عاصرون. (اقرب الموارد).

عاصر. [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) عبارت است از داروئی که تناول آن باعث بیرون ساختن مواد فاسده از تجاویف و اندرون عضو گردد مانند اهلیلج. (قانون بوعلی ص 150).

معنی عاصر در فرهنگ معین

عاصر
(ص ) [ ع . ] (اِفا.) فشار دهنده ، فشارنده .

عاصر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
عاصر : [ اصطلاح طب سنتی ] یعنی فشارنده و آن دوائی را نامند که بسبب قوت قبض و جمع خوداجزاعضو را بفشارد تا آنکه آنچه از رطوبات رقیقه در خلل و فرج آن است منضغط و جدا کردند وازهر منفذیکه بیابند بر آیند مانند ضماد استه تمر هندی در دمل
مهدی خانی فراشبندی
عاصر: یعنی فشارنده و آن دوائی را نامند که بسبب قوت قبض و جمع خوداجزاعضو را بفشارد تا آنکه آنچه از رطوبات رقیقه در خلل و فرج آن است منضغط و جدا کردند وازهر منفذی که بیابند بر آیند مانند ضماد استه تمر هندی در دمل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عاصر   • مفهوم عاصر   • تعریف عاصر   • معرفی عاصر   • عاصر چیست   • عاصر یعنی چی   • عاصر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عاصر
کلمه : عاصر
اشتباه تایپی : uhwv
عکس عاصر : در گوگل

آیا معنی عاصر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران