برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

عاجز

/'Ajez/

مترادف عاجز: بیچاره، بی حال، خسته، درمانده، راجل، زبون، زمین گیر، ضعیف، فرومانده، کم زور، مانده، ناتوان، هاژ، بی کفایت، نالایق، اعمی، علیل، کور، نابینا

متضاد عاجز: قادر

برابر پارسی: درمانده، بیچاره، زبون، ناتوان

معنی عاجز در لغت نامه دهخدا

عاجز. [ ج ِ ] (ع ص ) سست و ناتوان. ج ،عواجز و عجزة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). درمانده. ج ، عاجزون. (مهذب الاسماء) :
روستائی زمین چو کردشیار
گشت عاجز که بود بس ناهار.
دقیقی.
و قویترین سببی در کارهای دنیا مشارکت مشتی دون عاجز است. (کلیله و دمنه ). مردم دو گروه اند: حازم و عاجز. (کلیله و دمنه ).
عاجز باشدکه دست قوت یابد
برخیزد و دست عاجزان برتابد.
سعدی (گلستان ).
|| کوتاه. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).

معنی عاجز به فارسی

عاجز
سست وناتوان، خسته، درمانده
۱ - آن که دارای عجز است ناتوان کم زور ضعیف . ۲ - درمانده خسته فرومانده . ۳ - بی کفایت نالایق . ۴ - کسی که عضوی از او ناقص یا از کار مانده باشد معیوب ناقص . ۵ - کور نابینا جمع عجز عواجز .
۱ - ناتوان شدن ضعیف گشتن . ۲ - فرو ماندن درماندن خسته شدن .
شاعری است و دیوان او بچاپ رسیده است
( مصدر ) ۱ - ناتوان شدن ضعیف گشتن . ۲ - فرو ماندن خسته شدن . ۳ - علیل شدن بیمار گشتن .
( مصدر ) ۱ - ناتوان شدن ضعیف گشتن . ۲ - فرو ماندن خسته شدن . ۳ - علیل شدن بیمار گشتن .
( مصدر ) ناتوان ماندن درمانده شدن .
شاعری آذربایجانی است و نام او حاج میرزا یوسف است .
نالیدن عاجزانه زار نالی .
( صفت ) نوازنده ناتوان تیمار دار عاجزان .
عمل و کیفیت عاجز نوار .
( مصدر ) ناتوان ساختن ضعیف کردن .

معنی عاجز در فرهنگ معین

عاجز
(جِ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - ناتوان ، ضعیف . ۲ - فلج . ج . عجزه .

معنی عاجز در فرهنگ فارسی عمید

عاجز
۱. سست، ناتوان.
۲. [مجاز] خسته، درمانده.
۳. ویژگی کسی که عضوی از اعضای بدنش ناقص و معیوب باشد.
* عاجز آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] = * عاجز شدن: رشته تا یکتاست آن را زور زالی بگسلد / چون دوتا شد عاجز آید از گسستن زال زر (سنائی: ۱۶۴).
* عاجز شدن (گشتن، گردیدن): (مصدر لازم)
۱. ناتوان شدن، درماندن.
۲. [مجاز] خسته شدن، به ستوه آمدن.
* عاجز کردن: (مصدر متعدی)
۱. ناتوان ساختن.
۲. [مجاز] خسته کردن، به ستوه آوردن.
* عاجز ماندن: (مصدر لازم) = * عاجز شدن

عاجز در جدول کلمات

عاجز
بینوا _نا توان
عاجز و بیچاره
درمانده
عاجز و درمانده
بامس, ناتوان
عاجز و ناتوان
درمانده
عاجز | درمانده
بیچاره
به فرموده امام باقر (ع) کسی که برای تحمل حوادث روزگار ••• را آماده نکند | عاجز و ناتوان می ماند
شکیبایی
صبر است و به فرموده امام باقر(ع) کسی که برای تحمل حوادث روزگار آن را آماده نکند | عاجز و ناتوان می ماند
شکیبایی

معنی عاجز به انگلیسی

cripple (اسم)
عاجز ، لنگ ، چلاق ، زمین گیر
cripple (صفت)
معیوب ، عاجز
blind (صفت)
تاریک ، کور ، نابینا ، بی بصیرت ، عاجز ، غیر خوانایی ، نا پیدا ، هر چیزی که مانع عبور نور شود
weak (صفت)
ضعیف ، لاغر ، ناتوان ، سست ، کمرو ، عاجز ، کم زور ، بی حال ، چیز ابکی ، کم دوام ، کم بنیه
feeble (صفت)
ضعیف ، ناتوان ، سست ، عاجز ، نحیف ، کم زور
unable (صفت)
ناتوان ، عاجز
incapable (صفت)
ناتوان ، عاجز ، بی مهارت ، بی عرضه ، نفهم ، محجور ، نا قابل

معنی کلمه عاجز به عربی

عاجز
ضعيف , عاجز , کسيح
قماش السحيف
اهجم , ثريد , ضائق
ملح

عاجز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دالیا
عاجز=ناتوان
آزاده جولایی
درمانده
ارمیا
ناچار،بی حال،
من
عاجز : ناتوان
بی حال
ناچار
مخالف : قادر
توانا
نیرومند
سیامک یوسفی
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو - کنون (عاجز) فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم (عطار)

کنون (خسته) فرو ماندم ره دیگر نمیدانم
کنون (درمانده) در ماندم ره دیگر نمیدانم
زهرا عابدی
عاجز : بیچاره ، بی حال ، خسته ، درمانده ، ضعیف
ارشیا محمدیان
ضعیف و ناتوان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عاجز در جدول   • پنج مثال زنده در مورد عجز   • مفهوم عجز   • پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل مواد مخدر بزنید   • معنی مرد جنگل   • معنی قلع ورصاص   • مفهوم وسوسه چیست   • پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل مواد مخدر بزنيد   • معنی عاجز   • مفهوم عاجز   • تعریف عاجز   • معرفی عاجز   • عاجز چیست   • عاجز یعنی چی   • عاجز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عاجز

کلمه : عاجز
اشتباه تایپی : uh[c
آوا : 'Ajez
نقش : صفت
عکس عاجز : در گوگل

آیا معنی عاجز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )