برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1474 100 1

ظهر

/zahr/

مترادف ظهر: پشت، خلف، دنبال | نیمروز

متضاد ظهر: رو |

برابر پارسی: نیمروز، پُشت

معنی ظهر در لغت نامه دهخدا

ظهر. [ ظَ ] (ع اِ) پُشت. ضدّ بَطن. ج ، اَظْهُر، ظُهور،ظُهران. || چارپای بارکش. || ستور برنشست. و منه : لِص ﱡ عادی ظَهر؛ یعنی درآمد در شتران و دزدید. || بار. || دیگ کهنه. || مال بسیار. || فخر به چیزی. || جانب کوتاه موی پر مرغ : رِش سهمک بظهران و لاترشه ببطنان. || راه درشت. || زمین بلند درشت. || لفظ قرآن. خلاف بطن که تأویل آن است و حدیث و خبر. || آنچه از تو غائب باشد. || به پشت رسیدن چیزی. || اعطاه عن ظهر ید؛ یعنی بی مکافات داد او را. || خفیف الظهر؛ کم عیال. || ثقیل الظهر؛ بسیارعیال. || هو علی ظهرسفر؛ او آماده ٔ راه است. || اقران الظهر؛ از پس پشت درآیندگان در حرب. || لاتجعل حاجتی بظهر؛ فراموش مکن. پس پشت میفکن. || سال وادیهم ظهراً؛ روان شد رودبار ایشان از باران زمین ایشان ، خلاف سال وادیهم درٔاً یعنی روان شد از آب زمین دیگران. || اصبت منک مَطر ظهر؛ از تو رسید مرا خیر بسیار. || هو یأکل علی ظهر یدی ؛ نفقه ٔ او من میدهم. || هو بین ظهریهم ؛او در میانه و در معظم ایشان است. و کذا بین ظهرانیهم. || نزل بین ظهریهم ؛ فرودآمد پس پشت آنها. || لقیته بین الظهرین و بین الظهرانین ؛ یعنی ملاقات کردم او را بعد دو روز یا سه روز. || جاء فلان بین ظهریه ؛ أی قومه. || فانزل بین ظهرانیکم و ظهریکم ؛ أی فی وسطکم. (مهذب الاسماء). || عن ظهر القلب ؛ از حفظ. از بر.

ظهر. [ ظَ ] (ع مص ) مبتلی به درد پشت شدن. دردمند شدن پشت. (تاج المصادر بیهقی ). || بر جای بلند شدن. || دست یافتن. || آشکار شدن. (زوزنی ). || غلبه. || امداد. پشت به پشت دادن.

ظهر. [ ظَ هَِ ] (ع ص ) دردگن پُشت. مبتلی به پشت درد.رجل ٌ ظَهر؛ مردی که پشتش درد کند. (مهذب الاسماء).

ظهر. [ ظَ هََ ] (ع اِ) درد پشت. پشت درد.

ظهر. [ ظُ ] (ع اِ) پس از زوال آفتاب. ظاهِرة. گرمگاه. چاشت. نیم روز. پیشین. مقابل ضحی که نیم چاشت است.
- صلوةالظهر ؛ نماز پیشین.

ظهر. [ ظَ ] (اِخ ) جایگاهی است و بدانجا وقعه ای بوده است میان عمروبن تمیم و بنی حنیفه. (معجم البلدان ).

معنی ظهر به فارسی

ظهر
میانه روز، نیمروز، پشت، مقابل بطن، مقابل رو
( اسم ) میانه روز نیمروز جمع اظهار . یا ظهر شد . پاسی از روز گذشت دیر گاه شد .
پس از زوال آفتاب . چاشت نیم روز . پیشین .
زیر و زبر
برون شهر
آنسوی آسمان که روی به آسمان دیگر دارد . بر سوی آسمان .
دهی است بین نابلس و بیسان که گویند قبر بنیامین برادر یوسف آن جاست .
[mean noon] [نجوم] زمان گذر خورشید متوسط از نصف النهار ناظر، در زمان خورشیدی متوسط
نوشتن پشت چک و برات پشت نویسی ٠
پشت پنجه . پشت دست
ساعتی که ظهر بظهر کوک شود ( یعنی اول روز را ظهر گیرند نه از طلوع آفتاب ) .
[ گویش مازنی ] /selaat zohr/ راس نمیروز

معنی ظهر در فرهنگ معین

ظهر
(ظُ) [ ع . ] (اِ.) میانة روز، نیمروز.
(ظَ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) پشت . ۲ - (مص م .) یاری کردن .

معنی ظهر در فرهنگ فارسی عمید

ظهر
پشت.
میانۀ روز، نیمروز.

ظهر در دانشنامه اسلامی

ظهر
معنی ظَهَرَ: آشکار شد - عيان است
معنی تُظْهِرُونَ: وارد ظـُهر مي شويد-ظـُهر مي کنيد
معنی رَوَاحُهَا: از ظهر تا عصرش
معنی ظَّهِيرَةِ: وقت ظهر
معنی ظِهْرِيّاً: ازياد رفته (ظِهري منسوب به ظـَهر است ،همچنانکه در فارسي کلمه پشتي منسوب به پشت است چيزي که هست وقتي از کلمه ظـَهر منسوب ميسازند ظاي آن را کسره ميدهند و اين کلمه به معناي هر چيزي است که انسان آن را پشت سر قرار دهد و به آن پشت کند بطوري که بکلي از ياد...
معنی دَلُوکَ: ظهر - غروب (در مجمع البيان گفته "دلوک" به معناي زوال آفتاب و رسيدن به حد ظهر است . مبرد گفته : دلوک شمس به معناي اول ظهر تا غروب است ، بعضي ديگر گفتهاند : دلوک شمس به معناي غروب آفتاب است و اصل کلمه از دلک است که به معناي ماليدن است ، و اگر ظهر را دل...
معنی ظَهْرَکَ: کمر تو(ظهر در اصل به معني پشت و کمر آدمي است و به صورت استعاره براي ساير اشياء نيزاستفاده مي شود)
معنی يَتَفَيَّأُ: سايه اش برمي گردد - سايه افکن مي شود (از تفيؤ از فيء به معناي سايه در هنگام برگشت است ، و لذا ميگويند کلمه ظل به معناي سايه اول روز ، و کلمه فيء به معناي سايه بعد از ظهر تا آخر روز است ، و ظاهرا ظل اعم از فيء است ، و تفيؤ به معناي بازگشت سايه در بعد...
معنی أَنقَضَ: شکست (انقاض ظهر در عبارت "ﭐلَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَکَ "به معناي شکستن پشت کسي است به نحوی که صدای شکستن به گوش برسد، آنطور که از تخت و کرسي و امثال آن وقتي کسي روي آن مينشيند ، و يا چيز سنگيني روي آن ميگذارند صدا برميخيزد ، و کنایه است از سنگینی باری که...
معنی مَنَاکِبِهَا: شانه هايش (کلمه مناکب جمع منکب است ، که نام محل برخورد استخوان بازو با شانه است واين استعاره ايست شبيه آيه 45 سوره فاطر كه فرموده : ما ترک علي ظهرها من دابة - هيچ جنبندهاي بر پشت زمين زنده و باقي نميگذاشت . مانند اينكه زمين را به اسبي رام تشبيه كرد...
ریشه کلمه:
ظهر (۵۹ بار)
ظهر شرعی یا نیم روز، زمانی است که سایهٔ شاخص به کوتاه ترین مقدار خود در ...

ظهر در دانشنامه ویکی پدیا

ظهر
ظهر یا نیمروز (به فارسی افغانستان چاشت) زمان بین ۱۰ پیش ازظهر تا ٢ پس ازظهر تعریف می شود، زمانی که عموماً حول وسط روز است و در بسیاری از کشورها مردم از آن برای مهلت ناهار استفاده می کنند.
Noon، ویکی پدیای انگلیسی، برداشت شده در ۱ سپتامبر ۲۰۱۰.
ظهر نجومی، لحظه ای را توصیف می کند که خورشید در زمان خورشیدی ظاهری از نصف النهار سمت الراس می گذرد و خورشید در بالاترین ارتفاعش در آسمان قرار دارد. زمانی که در آن ظهر خورشیدی روی می دهد به نصف النهار محلی بستگی دارد.
متضاد ظهر، نیمه شب است.
در نیم کرهٔ شمالی، «ظهر» ارتباط باستانی جغرافیایی با «جنوب» داشت (همانطور که نیمه شب با «شمال» داشت). در فرانسوی «midi» و در ایتالیایی نیز «mezzogiorno»، هر دو به بخش های جنوبی کشورهای مذکور اشاره دارند. زبان های لهستانی نو و اوکراینی یک قدم پیش تر رفته اند، تا جایی که واژه های مربوط به ظهر («południe» و «південь») به معنای «جنوب» و واژه های مربوط به نیمه شب («północ» و «північ») به معنای «شمال» هم معنی می دهند. در زبان پارسی نیز به جنوب، «نیمروز» می گفته اند.
ظهر یا نیمروز (به فارسی افغانستان: چاشت)، زمانی از شبانه روز، میان ساعت ۱۰ تا ۱۴. همچنین، ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ظهر (فردوس)، روستایی از توابع دهستان برون در بخش مرکزیِ شهرستان فردوس
ظهر (فیلم)، فیلمی محصول تاجیکستان
روستای ظِهر، روستای کوچکی است در دهستان برون از توابع بخش مرکزی شهرستان فردوس که در فاصله ۳۰ کیلومتری شمال شرقی شهر فردوس واقع شده است. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این روستا، ۵۷ نفر بوده است.
ظهر (به انگلیسی: True Noon) یا قیام روز، یک فیلم محصول تاجیکستان است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ظهر در دانشنامه آزاد پارسی

ظُهر (noon)
(یا: نیم روز) در اخترشناسی، لحظه ای که خورشیدِ واقعی یا مجازی نصف النهارِ مکانِ ناظر را قطع می کند.

ظهر در جدول کلمات

معنی ظهر به انگلیسی

dorsum (اسم)
پشت ، ظهر
dinner hour (اسم)
ظهر
noon (اسم)
ظهر ، نیم روز ، وسط روز
midday (اسم)
ظهر ، نیم روز
noonday (اسم)
ظهر ، وسط روز
dinnertime (اسم)
ظهر
meridian (اسم)
اوج ، ظهر ، خط نصف النهار ، نیم روز ، دایره طول ، درجه کمال
noontide (اسم)
اوج ، ظهر ، نیم روز ، بالاترین نقطه

معنی کلمه ظهر به عربی

ظهر
خط الطول , ظهر , منتصف النهار
تصديق
صباح

ظهر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شمس
نیمروز
a
آشکارشد
پریسیما
روز : day : ساعت ۶ روز : am 6
بامدادان : dawn
سپیده‌دم، پگاه، خورخیز، برآمد : sunrise
پیشین : morning
نیم‌روز : midday, noon : ساعت ۱۲ روز : pm 12

شب : night : ساعت ۶ شب : pm 6
پسین : evening, afternoon
گرگ‌میش : dusk
هوراُفت فرورفت : sunset
نیم‌شب : midnight : ساعت ۱۲ شب : am 12
محمد علی
ب نام الله

ظهر: بازه زمانی کمی پیش و کمی پس از رسیدن خورشید ب نصف النهار، کمی پیش و کمی پس از رسیدن خورشید ب نیمروز
ر.سلیمی
سلام
زمان ها در زبان فرانسه :
صبح (تا ساعت ۱۱:۵۹) =le matin
ظهر (سر ساعت ۱۲ فقط)=le midi
بعد از ظهر (ساعت ۱۲:۰۱ به بعد)=l'apr�s_midi
شب(به معنای غروب یعنی هنوز خیلی تاریک نشده)=le soir
شب(تاریک شده هوا) =la nuit

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ظهر در جدول   • بعد از ظهر   • ظهر بخير   • ظهر به خير   • ظهر به عربی   • شعر ظهر   • ظهرنویسی   • معنی کلمه دستمال   • معنی ظهر   • مفهوم ظهر   • تعریف ظهر   • معرفی ظهر   • ظهر چیست   • ظهر یعنی چی   • ظهر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ظهر
کلمه : ظهر
اشتباه تایپی : ziv
آوا : zahr
نقش : اسم
عکس ظهر : در گوگل

آیا معنی ظهر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران