برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1405 100 1

طور

/towr/

مترادف طور: کوه طور | گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه، رسم، روال، طریقه، شیوه، روش، متد، سبک، حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت

برابر پارسی: تور، دام، سان

معنی طور در لغت نامه دهخدا

طور. (اِ) دام. شبکه (یعنی جامه ای از رسن یا طناب مشبک ). شبکه که بدان ماهی گیرند. شبکه ٔ صیاد. طور ماهیگیران. بیاحه. دام ماهیگیری. || قسمی پارچه ٔ دیداری.

طور. (ع اِ) پیرامون سرای. (منتهی الارب ). فنای خانه. (منتخب اللغات ). || حد و نهایت چیزی. (منتهی الارب ). || کوه. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (دهار).

طور. (اِخ ) سوره ٔ پنجاه ودومین از قرآن کریم ، مکیه و آن چهل ونه آیت است ، پس از ذاریات و پیش از نجم.

طور. (اِخ ) از حدود و نواحی بیضاست به فارس به چهارفرسنگی بیضا بر سر راه شیراز به سمیرم. (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص 129 و 161).

طور. (اِخ ) دهی جزء دهستان فراهان پائین بخش فرمهین شهرستان اراک در 24 هزارگزی جنوب باختری فرمهین و 6 هزارگزی راه مالرو عمومی. کوهستانی و سردسیر با 323 تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه و محصول آنجا غلات و انگور و میوه جات. شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم و جاجیم بافی. راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).

طور. (اِخ ) کوهی که موسی بر آن بمناجات شد. نام کوهی که موسی علیه السلام بر آن بمناجات شدی. طور سیناء در شبه جزیره ٔ سیناء . رجوع به طور سینا شود :
هرکه در مصر شود یوسف چاهی نشود
هرکه بر طور شود موسی عمران نشود.
سنائی.
آب پیراهن سنگ ار بشود نیست عجب
که دم آتش طور از ید بیضا شنوند.
خاقانی.
نشگفت اگر ز هوش شود موسی آن زمان
کایزد به طور نور تجلی برافکند.
خاقانی.
مهر و مه گوئی بباغ از طورنور آورده اند
بر سر شروانشه موسی بنان افشانده اند.
خاقانی.
بر اسب چون بدیدش با رمح گفت گردون
دیدم پس محمد موسی و طور و ثعبان.
الملک المعظم پیغو (از لباب ج 1 ص 54).
چه دهر پرتو رایت بدید بیش نکرد
حدیث آتش موسی که تافت از کُه طور
رضی الدین نیشابوری (از لباب ج 1 ص 226).
آنچه بخشند چه بسیار و چه کم
نیست برگشتن از آن طور کرم.
جامی.
چو رسی به طور سینا ارنی نگفته بگذر
که نیرزد این تمنا بجواب لن ترانی. ؟ ...

معنی طور به فارسی

طور
سوره ۵۲ قر آن مکیه : تعداد آیات ۴۹.
حال، هیئت، نوع وصنف، حد، اندازه، ساحت خانه ، ونیزبه معنی کوه، کوهی درشبه جزیره سیناکه حضرت موسی بر آن میرفت
( اسم ) دام شبکه صیاد .
یکبار مساوی چیزی مقابل چیزی
بسریانی تر بد است
جامه ها بکاغذ پیچیده
نام شهری باسپانیا
بیونانی سکر است
لغه بمعنی فرمانده نظامی است ولی آنرا نام حکیم و زاهد و نیز پادشاهی از نصاری گرفته اند. مراد از [ طرسیقوس اعظم ] در شعر خاقانی : [ کنم در پیش طرسیقوس اعظم ز روح القدس و ابن واب مجارا ] رئیس روحانی بزرگ مسیحیانست .
شهرکی است از اعمال نصیبین بکمره کوهی مشرف بر آن و متصل بکوه جودی و آن قصبه شهریست بدانجای .
بسریانی و یا رومی مرد ابیض است
دهی است جزو دهستان غار بخش ری شهرستان تهران : در ۲ کیلومتری جنوب غربی شهر ری و ۵ کیلومتری مغرب راه شوسه تهران - قم : جلگه و معتدل : ۷۷۹ تن سکنه : آب از قنات و رودخانه کن : محصول غلات صیفی یونجه چغندر قند: شغل اهالی زراعت .
نهریست باسپانیا واقع در شهر طلمنکه که پلی عظیم بسبک رومی بر روی آن بنیان نهاده شده است .
رقیب الشمس صارتوما
کوهی که هارون برادر موسی بدانجا مدفونست .
...

معنی طور در فرهنگ معین

طور
(طَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - نوع ، صنف . ۲ - حالت ، چگونگی . ۳ - حد، اندازه .
[ معر. ] (اِ.) دام .
(طُ) [ فا - ع . ] (ق مر.) چنین ، اینچنین . ،که ~ در موردی گویند که خبر یا مطالبی برخلاف رضا و میل شنیده باشند.

معنی طور در فرهنگ فارسی عمید

طور
۱. نوع، گونه.
۲. [قدیمی] حالت، چگونگی.
٣. [قدیمی] مرتبه، نوبت.
۱. پنجاه ودومین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۴۹ آیه.
۲. [قدیمی] کوه.

طور در دانشنامه اسلامی

طور
معنی طُّورِ: کوه (طور به معناي مطلق کوه است ، و هر کوهي را طور ميگويند ، و ليکن استعمالش در آن کوهي که موسي (عليهالسلام) با خداي تعالي سخن گفت غلبه يافته ، و در آيه مورد بحث هم مناسبتر آن است که همان کوه خاص منظور باشد )
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جاي پا
معنی أَثَرْنَ: زير ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِي: در پي من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهاي سنگين
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهاي سنگينتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهاي سنگينش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهاي سنگينشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگين شد
معنی أَثْلٍ: نام گياهي بي ميوه(طرفاء)
ریشه کلمه:
طور (۱۱ بار)

(به ضمّ ط) کوه. چنانکه در مجمع و صحاح و غیره آمده . کوه را بالای سرشما بلند کردیم این کلمه ده بار در قرآن مجید آمده، همه‏اش با الف و لام، فقط در دو محل مجرد و به سینین و سینا اضافه شده: . و همه درباره طور سینای موسی علیه السلام است. مراد از آن ظاهراً مطلق کوه است و به قولی طور اسم کوهی است که خدا در آن با موسی مناجات کرد. در اقرب گوید: کوهی است نزدیک ایله و سینین و سیناء اضافه می‏شود بقیه سخن در «سینا» دیده شود. * . راجع به این آیات رجوع شود به «رق ق» و «سجر». اگر مراد از کتاب تورات باشد می‏توان گفت که آن در صحیفه‏های سفیدی نازل شده است.
طور ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • سوره طور، سوره پنجاه و دوم قرآن کریم• کوه طور، محل مناجات حضرت موسی (علیه السلام)
...
...


طور در دانشنامه ویکی پدیا

طور
سوره طور سوره ۵۲ از قرآن است، ۴۹ آیه دارد و سوره ای مکی است. نام گذاری سوره به دلیل سوگند به کوه طور در آیهٔ اول آن است. محتوای سوره پیرامون انذار در مورد سرنوشت گناه کاران و پاکان در آخرت است و بحث های پیرامون معاد و مشخصات روز قیامت. دستورهایی به محمد برای تسبیح خدا و صبر و استقامت و وعدهٔ یاری از جانب خدا از جمله مباحث دیگر سوره هستند.
ترجمهٔ فارسی
عکس طور
طور در دو مورد به کار می رود:
کوه سینا، نام کوهی در شبه جزیره سینا، که خدا در آن جا بر موسی الواح تورات را نازل کرد
طور سوره ای از قران
طور روستایی کوچک در کشور یمن
طورسینا (اراک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اراک در استان مرکزی ایران است. دارای یک مکان تاریخی به اسم چراغ قآیصی می باشد که محل گذر امامان بوده است. این روستا در میان کوه واقع شده و داری کوه مشهوری به اسم صد آقا می باشد.
این روستا در دهستان ساروق قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۴۵ نفر (۲۱۲خانوار) بوده است.
طور (در عربی: الَطُور ) نام روستایی است در دهستان بَنُو قیَس از توابع استان حَجّه در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
جمعیت آن ( 107 ) نفر ( 11 خانوار) می باشد.
طور روستایی در دهستان میغان بخش مرکزی شهرستان نهبندان استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این رو ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با طور

طور در جدول کلمات

طور دیگر نشان دادن
وانمود
به طور آشکار دشمنی و مخالفت کردن
شمشیر را از رو بستن
به طور خالص
صرفا
به طور رسمی
رسما
به طور قطــع و یقین
البته
به طور ناگهانی
بیهوا
رشته ای از حسابداری که به طور مستقل حسابداری عمومی را مجددا مورد بررسی قرار می دهد
حسابرسی
ساخته تحسین شده فیلمساز فرانسوی ژاک وان درمل که دو بازیگر مرد اصلی آن به طور مشترک نخل طلای کن را تصاحب کردند
روز هشتم
شخصا و به طور مستقل
راسا
فکری که به طور ناگهانی در ذهن پیدا می شود
الهام

معنی طور به انگلیسی

way (اسم)
راه ، عنوان ، سیاق ، سمت ، خط ، سبک ، جاده ، رسم ، مسیر ، روش ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، نحو
manner (اسم)
راه ، رفتار ، طرز عمل ، عنوان ، قسم ، سیاق ، فن ، نوع ، سبک ، چگونگی ، تربیت ، ادب ، روش ، رسوم ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، سلیقه
mode (اسم)
طرز عمل ، فن ، مقام ، سبک ، رسم ، وجه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، طور
method (اسم)
راه ، عنوان ، سیاق ، نوع ، سبک ، رسم ، رویه ، روش ، شیوه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، روند ، متد ، طور ، مسلک ، نحو ، منوال

معنی کلمه طور به عربی

طور
نوع
ما عدا ذلک
مثل هذا

طور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اشکان
بدترین خط جهان همین خط سامی است که ما داریم ، دست کم واژه های آریایی را با " ط" ننویسیم :
واژه آریایی تور به معنای الف-ساختار-ماهیت creation ب-شکل صورت استایل مدل که عرب آنرا طور مینویسد (مانند چطور-بدطور) در زبان چک به شکل tv�ř در زبان لهستانی به شکل طرز twarz و در زبان بلاروسی به شکل (tvar) твар به کار میرود.

فر کیانی
کاربر اشکان گرامی، این خطی که ما بدان مینویسیم سامی نیست!
سبزکار
در عرفان اسلامی در طبقات و درجات حالات و دریافتهای سالک به کلمهء طور برخورد میکنیم . در این شرایط بهتر است از طور تعریفی مطابق با منظور پیران طرق و شارحان احوال در فرهنگنامه ها ارائه گردد. بدین منظور مترادف طور عبارت خواهد بود از : اطوار قلب : حالتهای قلب در طی طریق.
اطوار نفس : کیفیات نفس در موجود
و در مجموع یکی از معانی ذیل: حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی طور   • معنی سوره طور   • معنی تور   • تفسیر سوره طور   • طور سيناء   • طور سينين   • فضیلت سوره طور   • سوره نجم   • مفهوم طور   • تعریف طور   • معرفی طور   • طور چیست   • طور یعنی چی   • طور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی طور
کلمه : طور
اشتباه تایپی : x,v
آوا : towr
نقش : اسم
عکس طور : در گوگل

آیا معنی طور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )