برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

طلب

/talab/

مترادف طلب: جست وجو، التماس، خواست، تقاضا، خواستاری، خواهش، مطالبه، جستن، خواستن، بستانکاری

متضاد طلب: بده، بده کاری، دین، قرض

برابر پارسی: بستانکاری، خواستن، جستن، بستان کاری، خواست

معنی طلب در لغت نامه دهخدا

طلب. [ طِ ] (ع ص ، اِ) مرد خواهان زنان. || زن خواسته ٔ مرد و معشوق او. گویند: هو طلب النساء و هی طلبه. ج ، اَطلاب ، طِلبة. (منتهی الارب ).

طلب. [ طُ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طَلوب. (منتهی الارب ).

طلب. [ طُ ] (ع اِ) گروه طلب کنندگان. طُلب بالضم ؛ معرب تُلب بمعنی گروه مردم. (غیاث ) (آنندراج ). جماعتی و گروهی از مردمان را گویند که یک جا جمع شده و گرد آمده باشند. (برهان قاطع) : و چون خواهد که بجملگی حمله برد سواران را سوی راست و چپ دشمن درآرد و پیاده را هم بر آن تعبیه میبرد طُلب طُلب تا جایگاه از دشمن بستاند. (راحةالصدور راوندی ).
نوباوه ٔ باغ اولین صُلب
لشکرکش عهد آخرین طُلب.
نظامی (لیلی و مجنون ).
جان پاکان طُلب طُلب و جوق جوق
آیدت از هر نواحی مست شوق.
مولوی.
با دو صد اقبال او محظوظ ماست
با دو صد طُلب ملک محفوظ ماست.
مولوی.

طلب. [ طُل ْ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طالب. (منتهی الارب ).

طلب. [ طَ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طالب. و فی حدیث الهجرة: فاللّه لکما ان رد عنکما الطلب. جمع طالب است یا مصدر قائم مقام جمع یا به حذف مضاف ای اهل الطلب و کذا بعث الامیر الطلب. (منتهی الارب ) : ایشان مقدمه ٔ داوداند از بیم آنکه طلبی دُم ایشان نرود آن خبر افکنده بودند. (تاریخ بیهقی ).

طلب. [ طَ ل َ ] (ع اِ) در تداول عامه و تداول فارسی ، مالی که داین را بر عهده ٔ مدیون است. وام که داده باشند. مقابل بده و بدهی. وام. فام : گفت ترا میبرند بکشند من وجوه به تو دهم آن را که طلب دارم بده. (قصص ص 176). || (اِمص ) بازجست. اسم است مطالبه را. (منتهی الارب ). بجُستن. بازجُستن. جویائی. جویانی. جستجو کردن. جستجو. (منتخب اللغات ). جُستن. (المصادر زوزنی ) : و به طلب پدر ما نیامده بود از هندوستان. (تاریخ بیهقی ص 229). امیر مسعود... به طلب ایشان [ طاووسها ] بر بامها آمدی. (تاریخ بیهقی ).
طلب علمت فرمود رسول حق
گر سفر باید کردن به مثل تاچین.
ناصرخسرو.
همیشه در طلب باغ و راغ و گلشن و قصر
مدام در طلب جوهر و زر و زیور.ناصرخ ...

معنی طلب به فارسی

طلب
جستن، خواستن ، واست، خواهش، جستجو، پولی یاچیزی که بکسی وام داده باشند، مقابل بدهی
۱ - جوینده خواهان طلب کننده مقابل مطلوب . جمع : طالبین . ۲ - دانشجوی علوم دینی طالب علم . جمع : طلاب . یا طالب علم . دانشجوی علوم دینی . یا طالب علمانه . مانند طلاب طلبگی . یا طالب نگین . ۱ - خواهان نگین . ۲ - نگین دار . ۳ - آراسته به نشانه های پادشاهی .
مالی که داین را بر عهده مدیون است وام که داده باشند .
که آنرا طلب تقریر نیز خوانند در نزد فقها عبارت از اشهاد شفیع است برای طلب شفعه خویش درنزد عقار چنانکه بگوید : ای مردم شهادت دهید که من در این عقار طلب شفعه کردم .
مملوک و شاعری قلیل الشعر است
در نزد فقیهان آنست که شفعه را در نزد قاضی بطلبند و این هنگامی است که مشتری عقار را بوی تسلیم نکند .
گروه گروه دسته دسته .
مواثبه در لغت بمعنی مسارعت است از وثوب و طلب مواثبه در نزد فقیهان عبارت از طلبیدن شفیع شفعه را در مجلسی که در آن به بیع آگاه شده است و وجه تسمیه آن اینست که برغایت تعجیل دلالت کند .
۱ - خواستن در خواستن خواستار شدن . ۲ - جستن جستجو کردن . ۳ - احضار کردن فرا خواندن . ۴ - مطالبه کردن دینی که به کسی داده اند . ۵ - عمل بود که درویشان چند روز به عید می کردند و آن عبارت بود از چادری خرد ( قلندری ) که بر پهلوی در خانه بر می افراشتند و به بوق و منتشا و پوست مزین می کردند و آن بوق را گاه گاه می زدند و این عمل را چند روز ادامه می دادند تا صاحب خانه مالی می داد .
( اسم ) آزادی طلب دوستدار آزادی . ۲ - طرفدار آزادی فردی .
آزادیخو ...

معنی طلب در فرهنگ معین

طلب
(طَ لَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) خواستن . ۲ - (اِمص .) خواست ، خواهش . ۳ - در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.
(طِ) [ ع . ] (ص .) ۱ - مرد خواهان زنان . ۲ - زن خواستة مرد، معشوق ، ج . اطلاب ، طلبه .
(طُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - گروه طلب کنندگان . ۲ - گروهی که در یک جا جمع شده باشند.
( ~. ~.) [ ازع . ] (ق مر.) گروه گروه ، دسته دسته .
(طَ لَ) [ معر. ] (ص فا.) دوستدار مقام و درجه .
( ~. ~.) [ ازع . ] (ق مر.) گروه گروه ، دسته دسته .

معنی طلب در فرهنگ فارسی عمید

طلب
۱. جستجو، جستن.
۲. (اسم) [مقابلِ بدهی] [مجاز] پولی یا چیزی که به کسی وام داده باشند.
۳. (بن مضارعِ طلبیدن) = طلبیدن
۴. طلبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آزادی طلب، آشوب طلب، جاه طلب، داوطلب، صلح طلب.
۵. (تصوف) از مراحل سلوک که در آن سالک در پی یافتن حق و حقیقت است.
* طلب کردن: (مصدر متعدی)
۱. درخواست کردن، خواستن: طلب کردم ز دانایان یکی پند / مرا گفتند با نادان مپیوند (سعدی: ۱۸۵)، چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی / بده وگرنه ستمگر به زور بستاند (سعدی: ۹۴).
۲. [قدیمی] جستجو کردن، جستن.
طالب، خواستار.
۱. دسته ای از مردم، گروه.
۲. فوجی از لشکر.
* طُلب طُلب: [قدیمی] گروه گروه، دسته دسته: جان پاکان طُلْب طُلْب و جوق جوق / آیدت از هر نواحی مست شوق (مولوی: ۵۵۹).
۱. کسی که پول یا کالایی از کسی طلب دارد، بستان کار.
۲. [قدیمی] خواهان، خواستار: طلب کار باید صبور و حمول / که نشنیده ام کیمیاگر عجول (سعدی۱: ۱۰۵)، که ومه طلبکار عمرند و بس / کسی را به مردن نیاید هوس (امیرخسرو: لغت نامه: طلب کار).
۱. بستانکاری.
۲. [قدیمی] خواستاری.
= آرمان گرا
۱. فتنه جو.
۲. خواهان شورش و انقلاب.
خواهان تغییرات اساسی در امور کشور به منظور بهبود اوضاع، رفرمیست، طرف دار اصلاحات. = اصلاحات
کسی که برای رسیدن به مقام و مرتبۀ بلند کوشش کند، خواهان جاه و مقام.
آن که بیکاری و آسایش را دوست دارد، خواستار آسودگی.
آن که خواهان عافیت و سلامت است.
...

طلب در دانشنامه اسلامی

طلب
معنی يَسْتَغْفِرُواْ: که طلب مغفرت کنند - که طلب آمرزش کنند
معنی يَسْتَغْفِرُونَ: طلب مغفرت مي کنند - طلب آمرزش مي کنند
معنی تَبْتَغُونَ: طلب می کنید
معنی يَبْغُونَ: مي خواهند - طلب مي کنند
معنی يَسْتَغْفِرْ: تا طلب مغفرت کند - تا طلب آمرزش کند (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي شرط قبل از خود مي باشد )
معنی أَسْتَغْفِرُ: طلب آمرزش مي کنم
معنی ﭐبْتِغَاءَ: جُستن-طلب کردن
معنی ﭐبْتَغُواْ: بجوييد-طلب کنيد
معنی ﭐبْتَغَیٰ: جُست-طلب کرد
معنی ﭐبْتَغَيْتَ: طلب کردي
معنی دُعَائِي: خواندن من - طلب کردن من
معنی مَطْلُوبُ: مطلوب - طلب شده
معنی تَبْتَغُواْ: تاطلب کنيد - که طلب کنيد
معنی تَبْتَغِي: که طلب کني
تکرار در قرآن: ۴(بار)
خواستن. کرفتن راغب آن را جستجو از وجود شی‏ء گفته است . یا آبش در زمین فرو رود دیگر ابداً به طلب. اخذ آن راهی نیابی. درباره . به «حثث» و درباره . به «ذباب» رجوع شود.
طلب غیر شدید برای انجام تکلیف، با جواز ترک را طلب استحبابی گویند.
طلب استحبابی، مقابل طلب وجوبی، و به این معنا است که مولا از مکلف، انجام فعلی را می خواهد، اما این خواست به حد الزام و وجوب نمی رسد، به گونه ای که ترک آن نیز در نظرش روا می باشد، هر چند انجام آن بیشتر مورد پسند وی است؛ به بیان دیگر، طلب غیر اکید و غیر شدید را که در آن جواز ترک لحاظ شده است، طلب استحبابی می گویند.
مفاد طلب در امر
میان اصولی ها این بحث مطرح است که آیا طلبی که مفاد امر است، خصوص طلب وجوبی است یا اعم از طلب وجوبی و استحبابی می باشد.
عناوین مرتبط
معانی ماده امر.
انشای طلب به واسطه لفظ را طلب انشایی گویند.
طلب انشایی، مقابل طلب حقیقی بوده و عبارت است از طلبی که به واسطه لفظ صورت می گیرد و معمولا حکایت کننده از طلب حقیقی و آشکار کننده آن به حس ...


طلب در دانشنامه آزاد پارسی

طَلَب
(در لغت به معنی جُستن) در اصطلاح تصوف، نیّت صادقی که در دل جویندۀ این طریق افتد و طالب شناختن حق شود. صوفیان طلب را چون جرقه ای دانسته اند که اگر دوام یابد، هستیِ سالک را به آتش می کشد و او را درپی سلوک و دست یابی به مطلوب روانه می سازد. از این رو، اینان طلب را محض عنایت الهی می دانند که تنها به محبوبان حضرتش اعطا می شود. وجود طلب در هر منزل، از اصول اساسی سیر است، و چنانچه طلب سالک در منزلی به سردی گراید، سیر او به سوی منازل بعد متوقّف می شود.

طلب در جدول کلمات

طلب آمرزش برای مرده
ترحیم
طلب کننده و خواهنده
داعیه
ایالت جدایی طلب اسپانیا
باسک
جنگ افروز جاه طلب یونانی
اسکندر مقدونی
سودی که وام دهنده بابت طلب خود بگیرد
ربا
منطقه ای جدایی طلب در اسپانیا
باسک
نخست وزیر جنگ طلب انگلیس تا سال 2007 میلادی که رهبر حزب کارگر این کشور نیز بود
بلر

معنی طلب به انگلیسی

wish (اسم)
دلخواه ، مراد ، مرام ، ارزو ، طلب ، خواهش ، خواست ، فرمایش ، کام ، حاجت
desire (اسم)
میل ، مقصود ، مراد ، مرام ، ارزو ، طلب ، خواهش ، خواست ، ارمان ، کام
call (اسم)
طلب ، فریاد ، صدا ، دعوت ، ندا ، احضار ، بانگ ، نامبری
appeal (اسم)
التماس ، درخواست ، استیناف ، جذبه ، طلب
request (اسم)
درخواست ، طلب ، خواهش ، خواست ، ابرام ، تقاضا
demand (اسم)
درخواست ، طلب ، خواست ، مطالبه ، تقاضا ، نیاز
search (اسم)
کاوش ، طلب ، بازرسی ، تکاپو ، سراغ ، جستجو ، تجسس
quest (اسم)
طلب ، تحقیق ، باز جویی ، جستجو ، جویش

معنی کلمه طلب به عربی

طلب
مطلب
تحدي
حرارة
رتبة
استفتاء
استجدي ، استقضى ، استنجع
ارد , تضرع , سمک
سلمي
استعماري
فوضوي
الإصلاحي
الإنفصالي
التوسعي
طموح
الإنفصالي
فدائي
راضي
انتهازي ، الإنتهازي
مغامر
فوضوي

طلب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شادی
العِلمِ
علی باقری
طلب: در طلب بکوشید، به صیغه ی اغرا در نحو عربی باب خاصی است اگر منظور از آن برحذر داشتن مخاطب باشد باب تحذیر می خوانندو اگر منظور ترغیب کسی به چیزی باشد آن را باب اِغرا می خوانند، همچنین یکی از مراحل آغاز سلوک است
‹‹طلب ای عاشقان خوش رفتار
طرب ای نیکوان شیرین کار››
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص۳۶٠.)
محمد سهیل
این کلمه به معنی سفارش است که دانش مند ایرانی تونست اول کسی باشه که کلمه عربی رو با فارسی و خارجی رو به فارسی ترجمه کنه سفارش یعنی من میگم کاری کنه من میگم انجام بدید برای مثال من سفارش یک عدد پیتزا میکنم شما مایل هستید که سفارش یه گفته من را انجام بدهید
محمد سهیل
سفارش معنی کلمه عربی هست که دانشمند ایرانی عربی رو با فارسی و خارجی رو به فارسی ترجمه کنه سفارش یعنی من میگم کاری کنه من میگم انجام بدید برای مثال من سفارش یک عدد پیتزا میکنم شما مایل هستید که سفارش یه گفته من را انجام بدید
Arsham *_*
خواستن.
جست وجو، التماس، خواست، تقاضا، خواستاری، خواهش، مطالبه، جستن، خواستن، بستانکاری
متضاد : بده، بده کاری، دین، قرض
بستانکاری، خواستن، جستن، بستان کاری، خواست
سینا خسروی
خواستن طلب کردن درخواست کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی طلب   • اصلاح طلبان چه کسانی هستند   • طلب کار   • اسامی اصلاح طلبان   • معنی اصلاح طلب   • اصلاح طلب یعنی چه   • اصلاح طلب در جدول   • نام دیگر اصلاح طلب   • مفهوم طلب   • تعریف طلب   • معرفی طلب   • طلب چیست   • طلب یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی طلب

کلمه : طلب
اشتباه تایپی : xgf
آوا : talab
نقش : اسم
عکس طلب : در گوگل

آیا معنی طلب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )