برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1689 100 1
شبکه مترجمین ایران

طرف

/taraf/

مترادف طرف: جانب، جهت، حاشیه، سمت، سو، صوب، عرض، قبل، کران، کرانه، کنار، ناحیه، حریف، معارض، فلانی، مخاطب، حدود، حوالی، گاه، وقت، هنگام، مورد، محل، منطقه، شهر، سرحد، مرز، رو، سطح، ور | چشم، گوشه چشم، مژه، نیم نگاه، انتها، کناره، پایان، منتها، بهره، سود، نفع، نتیجه، لحظه، آن، لمحه، جانب، سو، جهت | کرانه، کناره، جانب، سو، سمت، طرف، اقلیم، ناحیه، منطقه

برابر پارسی: سو، ور، کنار، پهلو، کناره، سوی

معنی طرف در لغت نامه دهخدا

طرف. [ طَ ] (ع اِ) چشم. (منتهی الارب ) (آنندراج ). منه قوله تعالی : لایرتد الیهم طرفهم. (قرآن 43/14). و قال اﷲ تعالی : قبل ان یرتد الیک طرفک. (قرآن 40/27). و هو اسم جامع للبصر، لایثنی ولایجمع و قیل جمعه اطراف. (منتهی الارب ) :
اینهمه جوها ز دریایی است ژرف
جزو را بگذار و بر کل دار طرف.
مولوی.
گر بمعنی رفت ، غافل شد ز حرف
پیش و پس یک دم نبیند هیچ طرف.
مولوی.
خویشتن افکند در دریای ژرف
که نیابد حد آن را هیچ طرف.
مولوی.
کسی کو روی گل بیند به طرفا طرف نندازد
کسی کو توتیا یابد، کشد در دیده خاکش را.
بدر جاجرمی.
|| مژه. || گوشه و کنار چشم. (برهان ). || در دو نسخه ٔ خطی مهذب الاسماء متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف طرف بمعنی آسیرک آمده و در نسخه ٔ سوم ایضاً متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف اسبرک. || پشک :
فان تسلم الهلبا من الطرف لم یزل
بنجران منها قبة و عروش.
؟
الهلبا جنس من البرّ. (منتهی الارب ) . || جوانمرد. (منتهی الارب ). || معرب ترف است که به ترکی قراقروت نامند که رُخبین باشد. (فهرست مخزن الادویه ). || منتها و پایان هر چیزی. (منتهی الارب ). انتهاء. || طرف در لغت نهایت باشد، تثنیه ٔ آن طرفان و جمع اطراف ، و معنی طرف صباحی و طرف مسائی در ذکر معنی عرض وراب خواهدآمد. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
|| (اِخ ) منزلی است از منازل قمر و آن دو ستاره است درمقدم جبهه که عین الاسد نامندش بدان جهت که هر دو چشم اسد است. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عین الاسد. منزلی از منازل قمر و آن دو ستاره است در پیش جبهه ٔ منزل نهم است از منازل ماه پس از نثره و پیش از جبهه و آن دو ستاره است بر گردن اسد و عرب آن را بر دو چشم اسد شمارد. طرفة. بیرونی در التفهیم آورده : طرف ای چشم شیر و دو ستاره اند میان ایشان چند ارش بدیدار، یکی ازصورت اسد است ، و دیگر بیرون از وی. (التفهیم فارسی چ همائی ص 109). از منازل قمر است و آن دو ستاره ٔ خفی است که در پیش جبهه به یکدیگر مقترنند و آنها را ازاین رو بدین نام خوانده اند که موقع آنها به منزله ٔ موقع دو چشم شیر است و در روبروی ...

معنی طرف به فارسی

طرف
منزل نهم از منازل قمر پس از نثره و پیش از جبهه و آن دو ستاره است در مقدم گردن و اسد و عرب آنرا عین الاسد نام داده (بدان جهت که آنرا بر دو چشم اسد شمارد .)
۱ - ( اسم ) چشم . ۲ - مژه . ۳ - گوشه و کنار چشم . ۴ - نگاه از گوشه چشم . یا طرف دامن . گوشه دامن . یا طرف کلاه . گوشه کلاه کلاه گوشه . ۵ - کناره پایان چیزی . ۶ - منتهی و پایان هر چیز انتها . ۸ - برج سرطان . ۹ - کلیچه کمر که برای آرایش بندند کمربند . ۱٠ - ( مصدر ) بر یکدیگر نهادن پلکها را چشم بر هم زدن . ۱۱ - برگردانیدن چیزی را رد کردن .
مرد کریم الطرفین یا جوانمرد و کریم
شهریست باسپانیا
موضعی است نزدیک کوه مطاع بر دو فرسنگی مکه .
( اسم ) ۱- جانب سایه ۲- مفارقت هیولی از صورت
در تداول عارفان کنایه از مفارقت هیولی از صورت است .
موضعی است ببلاد بنی تمیم و در محلی واقع است که آنرا قرنین نامند و در آنجا حد طرف العارض که جلو مهب باد شمال است .
کوهی است بلند در داخل دریا واقع در ضلع دوم اندلس .
از جزیره فیران تا طرف القیطال مسافت ۱۲ میل است .
شهریست در اسپانیا
[lee side, leeward] [حمل ونقل دریایی] طرفی از شناور یا هر شیء دیگر که از باد در امان است
[weather side] [حمل ونقل دریایی] طرفی از شناور که در معرض باد قرار دارد
طرف بر بستن ...

معنی طرف در فرهنگ معین

طرف
(طَ رَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - جانب ، کرانه . ۲ - سوی ، جهت . ۳ - (عا.) نزدیک به زمان خاصی یا حوالی آن . ۴ - فرد شناخته شده و غایبی میان دو یا چند نفر، یارو. ۵ - پاره ، جزء. ۶ - ناحیه ، منطقه .
(طَ رْ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) چشم ، گوشة چشم . ۲ - نگاه از گوشة چشم . ۳ - پایان و کنارة چیزی . ۴ - در فارسی به معنی کمربند و بند طلا یا نقره که بر کمر بندند هم گفته شده .
(طُ رَ) [ ع . ] (اِ.) جِ طرفه ، چیزهای تازه و عجیب .
(طَ رْ. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) کنایه از: سود بردن .
( ~ . شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) روبرو شدن ، مواجه شدن .
( ~ . گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - جانبداری کردن . ۲ - گوشه گرفتن . ۳ - سرحدداری کردن . ۴ - سود بردن از چیزی .
(طَ رْ. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) طرف بستن .
(طَ رَ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - کسی که تعصب ندارد. ۲ - دولتی که در سیاست های جهانی داخل دسته بندی ها نشود و جانب بعضی دولت ها را نگیرد.

معنی طرف در فرهنگ فارسی عمید

طرف
= طریف
= طُرفه
۱. اسب نجیب و اصیل.
۲. [قدیمی] آن که از پدر و مادری نجیب و بزرگوار باشد، نیکوتبار، کریم الطرفین.
۱. چشم یا گوشۀ چشم.
۲. جانب، سو، جهت.
۳. بهره، فایده.
۴. منتهی و پایان هرچیز، گوشه وکنار: طرف دامن، طرف کلاه، طرف چمن.
۵. کمربند.
۶. گُل کمر.
۷. بند طلا یا نقره که بر کمر ببندند: تاجوران را ز لعل طرف نهی بر کمر / شیردلان را ز جزع داغ نهی بر جبین (خاقانی: ۳۳۴)، مانا که رخم زرین کردی ز فراقت / کردی ز رخم طرف و نشاندی به کمر بر (مسعودسعد: ۵۶۰).
* طرف بستن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] فایده بردن، بهره بردن: به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم / بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم (حافظ: ۶۳۳)
۱. جانب، سو، جهت.
۲. کرانه، کناره و پایان چیزی.
٣. ناحیه.
٤. [عامیانه] شخص مقابل.
٥. [قدیمی] اطراف.
٦. [قدیمی] مقدار، قسمت، یا پاره ای از هرچیز.
٧. [قدیمی] سرحد، مرز.
۱. [مجاز] جانب دار، حامی.
۲. [قدیمی] حاکم.
۳. [قدیمی] سرحددار، مرزدار، مرزبان.
* طرف دار انجم: [قدیمی، مجاز] آفتاب.
* طرف دار پنجم: [قدیمی، مجاز]
۱. مریخ.
۲. پادشاه ترکستان.
۱. [مجاز] جانب داری، حمایت.
۲. نگهبانی از مرزها و نواحی.
۱. آن که از دیگری جانب داری نکند.
۲. (سیاسی) دولتی که در کشمکش های سیاسی و جنگ ها جانب دولت دیگر را نگیرد.

طرف در دانشنامه اسلامی

طرف
معنی طَّرْفِ: نگاه و چشم برگرداندن - جانب (قاصرات الطرف کنايه است از اين که : نگاه کردن آنان با کرشمه و ناز است و بعضي از مفسرين گفتهاند : حوريان فقط به همسران خود نگاه ميکنند ، و آن قدر ايشان را دوست ميدارند که نظر از ايشان به ديگر سو ، نميگردانند و منظور از "يَن...
معنی جَبِين: یکی از دو طرف پیشانی
معنی طَرَفَيِ: دو سو - دو طرف
معنی جَانِبَ: جهت - ناحیه - طرف -پهلو
معنی جَنَفاً: انحراف - انحراف دوقدم به طرف خارج
معنی قَبْضاً: گرفتن چيزي و کشيدن آن به طرف خويش
معنی مَعْکُوفاً: بازداشت شده (اسم مفعول از مصدر عكوف به معني اقامت در يکجا و ممنوع شدن از رفتن به اين طرف و آن طرف است)
معنی مُّذَبْذَبِينَ: متحیروسرگردانان (مذبذب بودن هر چيزي به معناي آمد و شد کردن آن بين دو طرف است بدون اينکه آن چيز تعلق و وابستگي به يکي از آن دو طرف داشته باشد . و اين خود صفت منافقين است که بين مؤمنين و کفار آمد و شد دارند ، نه به کفار بستگي و تعلق دارند و نه به مؤمني...
معنی خَفِيٍّ: پنهان(طَرْفٍ خَفِيٍّ : گوشه چشم)
معنی مُحِيطٌ: احاطه كننده - آن چيز يا آن كسي كه درپيرامون ديگري از هر طرف قرار دارد
معنی مُحِيطَةٌ: احاطه كننده - آن چيز يا آن كسي كه درپيرامون ديگري از هر طرف قرار دارد
معنی مَّقْبُوضَةٌ: گرفته شده ( قبض به معني گرفتن چيزي و کشيدن آن به طرف خويش است)
ریشه کلمه:
طرف‌ (۱۱ بار)
این کتاب از جمله آثار سید بن طاووس (م ۶۶۴) است که مشتمل بر اخبار و حکایاتی در باره اهل بیت و مناقب امیرالمؤمنین علیه السّلام است.
سید در این کتاب همانند کتاب طرائف، خود را معرفی نکرده و از خود به عنوان مؤلف نام نمی ببرد زیرا از خلفای معاصر خود تقیه کرده و نخواسته هویت خود را آشکار کند. با این تفاوت که در طرائف از منابع اهل سنت نقل کرده اما در طرف، به منابع شیعه و روایات اهل بیت اعتماد کرده است. کتاب طرف در واقع استدراک و تکمیل کتاب طرائف است چ ...

طرف در دانشنامه ویکی پدیا

طرف
طرف یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بدوستان غربی بخش خواجه شهرستان هریس واقع شده است.
طرف خانه سوان نخستین جلد در جستجوی زمان ازدست رفته نوشته مارسل پروست نویسنده فرانسوی نیمه نخست سده بیستم است که در ۱۹۱۳ به چاپ رسید. .
در رمزنگاری، یک TTP موجودیتی است که تراکنش های بین دو طرف که به طرف سوم اعتماد کرده اند، را سهولت می بخشد. طرف سوم کلیه ارتباطات متقابل مهم بین طرفها را با تولید محتوای دیجیتال جعلی، مورد بازبینی قرار می دهد. در مدل TTP، طرف های اعتماد کننده از این اعتماد برای ایمن کردن ارتباطاتشان استفاده می کنند.
TTP ها به طور معمول در هر تراکنش تجاری و تراکنش های دیجیتالی رمزنگاری وجوددارند، به ویژه در پروتکل های رمزنگاری . مانند CA که گواهی تصدیق هویت دیجیتالی را برای یکی از دو طرف (که در مثال بعد خواهیم دید) صادر میکند. سپس CA یک طرف سوم قابل اعتماد برای صدور گواهینامه ها، می شود. چنین تراکنش هایی که به رکورد طرف سوم نیازمند، همچنین به سرویس انبار طرف سوم هم نیاز دارند.
بنی طُرُف از قبایل پرجمعیت عرب استان خوزستان است که درناحیه دشت آزادگان، سوسنگرد ، بستان، حویزه، شوش و ... و به ویژه اهوازفعلی ساکن هستند و از معروف ترین قبایل عربی ایران و دیگر کشورهای عربی می باشد. این طایفه به قبیله طی منسوب است و در قرن هشتم از یمن وارد عراق شده است. سیصد سال پیش دسته هایی از بنی طرف وارد ایران شدند و در اطراف خرمشهر و کنار طایفه بنی ساله ساکن شدند، کمی بعد به سوسنگرد کوچیدند و کم کم نامشان بر این سرزمین داده شد، البته در اوایل سال ۱۳۱۴ این نام به دشت میشان تغییر داده شد و قلعه خفاجیه نیز سوسنگرد نام گرفت. بنی طرف به خاطر حضور فعالشان در جهاد علیه انگلیسی ها به رهبری شیخ لفته پسر شیخ افعیل ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

طرف در دانشنامه آزاد پارسی

طَرْف (Alterf, Altarf)
(یا: طِرفه) ستارۀ لاندا اسد، و ستاره ای در برجِ سرطان، مربوط به نهمین منزل از منازلِ قمر. نیز ← منازل_قمر

طرف در جدول کلمات

طرف
سو
طرف | جانب
بانو
طرف بالای چیزی
صدر
طرف چپ
ایسر
طرف راست لشکر
یمین
طرف صحبت
مخاطب
طرف مشورت
مشار
طرف مقابل در کشتی
حریف
طرف و جانب
سمت
طرف و جهت
سو, ور

معنی طرف به انگلیسی

abutment (اسم)
مجاورت ، زمین همسایه ، کنار ، زمین سر حدی ، طرف ، زمین مجاور ، حد ، نیم پایه ، پایه جناحی ، مرز ، بست دیوار ، نزدیکی ، اتصال ، پشتیبان ، سرحد ، خرپا ، سامان ، پشت بند دیوار
side (اسم)
طرف ، سمت ، کناره ، ضلع ، سو ، پهلو ، جنب ، جانب
hand (اسم)
طرف ، کمک ، پیمان ، دست ، دسته ، شرکت ، خط ، پنجه ، پهلو ، عقربه ، دست خط ، دخالت ، یک وجب
party (اسم)
طرف ، فرقه ، قسمت ، جمعیت ، دسته ، مهمانی ، بزم ، سور ، یارو ، بخش ، فئه ، حزب ، دسته همفکر ، دسته متشکل
direction (اسم)
طرف ، مدیریت ، جهت ، رهبری ، سمت ، دستور ، قانون شرع ، قانون کلی ، هدایت ، مسیر ، خط سیر ، سو ، اداره جهت ، راه مسیر
opponent (اسم)
طرف ، مخالف ، حریف ، خصم ، عدو ، ضد ، منازع ، طرف مقابل ، معارض
region (اسم)
طرف ، سامان ، فضا ، ناحیه ، منطقه ، بخش ، قلمرو ، سرزمین ، دیار ، بوم ، محوطه بسیار وسیع و بی انتها
route (اسم)
طرف ، راه ، سمت ، جاده ، مسیر ، خط سیر ، جریان معمولی
area (اسم)
طرف ، فضا ، حوزه ، ناحیه ، منطقه ، مساحت ، سطح ، پهنه
flank (اسم)
طرف ، جناح ، پهلو ، تهیگاه
angle (اسم)
طرف ، زاویه ، گوشه ، کنج ، قلاب ماهی گیری ، تیزی یا گوشه هر چیزی
belt (اسم)
طرف ، تسمه ، فتق بند ، کمربند ، باریکه ، بند چرمی
suburb (اسم)
طرف ، حومه شهر ، برون شهر ، ناحیه یا منطقهء خارج شهری
half (اسم)
طرف ، شریک ، نیم ، نصف ، نیمه ، نیمی ، نصفه ، شقه
opposite party (اسم)
طرف ، طرف مقابل
towards (حرف اضافه)
طرف
to (حرف اضافه)
در ، نزد ، طرف ، بر حسب ، در برابر ، به ، بسوی ، پیش ، بطرف ، برای ، سوی ، تا نسبت به ، روبطرف

معنی کلمه طرف به عربی

طرف
جانب , جناح , حزب , دعامة , معارض , نصف , يد
مشارع
مراسل
ل , مصلحة
عبر
انتهي
في
فقط , محايد
بعيدا , تعليق جانبي
بجانب
ثقيل الجانب

طرف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هنرزاده
در ایل عرب خمسه فارس به قره قروت می گویند
طِرف
محمد رحیمی
زی
مازیار ایرانی
تا جاییکه من میدانم بهترین برابر واژه طرف واژگان سو سون و سونت میباشد که ریشه همه از واژه سوی میباشد برای نمونه در سیستانی بجای از طرف تو میگویند از سونت تو
ایرزاد
طَرَف
این واژه همان " تَرا " در پارسی به مینه ی " آن سو" و پسوند " اَف" است.
بُنابراین : طَرَف = تَرَف یا تَراف
حمیدرضا دادگر_فریمان
جانب، جهت، حاشیه، سمت، سو، صوب، عرض، قبل، کران، کرانه، کنار، ناحیه، حریف، معارض، فلانی، مخاطب، حدود، حوالی، گاه، وقت، هنگام، مورد، محل، منطقه، شهر، سرحد، مرز، رو، سطح، ور | چشم، گوشه چشم، مژه، نیم نگاه، انتها، کناره، پایان، منتها، بهره، سود، نفع، نتیجه، لحظه، آن، لمحه، جانب، سو، جهت | کرانه، کناره، جانب، سو، سمت، طرف، اقلیم، ناحیه، منطقه
بهمن
دردانشنامه عمومی شماازپنی طُرُف که ازقبایل عرب خوزستان شرح مبسوطی ارائه دادید،ولی خود معنی کلمه طُرُف را ندارید،چرا ؟لطفا اگرممکن است اقدامفرمائید.
آرشاگرگین
طَرَف
این واژه همان " تَرا " در پارسی به مینه ی " آن سو" و پسوند " اَف" است.
بُنابراین : طَرَف = تَرَف یا تَراف
از این پسوند نمونه های دیگر نیز هست
هدف = از هد میاد به مینوی سر، نمونه های دیگر هود، فرهاد، هدایت و...
تلف = از تل میاد به مینوی نیشتر یا مرگ، نمونه های دیگر تلنگر، تلنگ، تلمبر، تلاش، تلا، تلیدن، تلکه، تله و...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی طرف   • مراکز طرف قرارداد بیمه سلامت   • طرف در جدول   • بیمارستانهای طرف قرارداد بیمه البرز   • معني طرف   • بیمارستانهای طرف قرارداد نیروهای مسلح   • مراکز طرف قرارداد بیمه ایران   • دندانپزشکی طرف قرارداد بیمه ایران   • مفهوم طرف   • تعریف طرف   • معرفی طرف   • طرف چیست   • طرف یعنی چی   • طرف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی طرف

کلمه : طرف
اشتباه تایپی : xvt
آوا : taraf
نقش : اسم
عکس طرف : در گوگل

آیا معنی طرف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )