برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1461 100 1

ضرورت

/zarurat/

مترادف ضرورت: احتیاج، اقتضا، حاجت، لزوم، ناچاری، نیاز، وجوب، هرآینگی، اجبار، الزام

برابر پارسی: بایستگی، ناچاری، ناگزیر، نیاز

معنی ضرورت در لغت نامه دهخدا

ضرورت. [ ض َ رو رَ ] (ع اِ)ضرورة. نیاز و حاجت. (منتهی الارب ). حاجت. (منتخب اللغات ) : اکنون ضرورتی پیش آمده است. (کلیله و دمنه ). درویشی را ضرورتی پیش آمد کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس. (گلستان ). درویشی را ضرورتی پیش آمدگلیم یاری بدزدید. (گلستان ). || (اِمص ) بیچارگی. || درماندگی. (دهار) :
داد من امروز ده که روز ضرورت
یار نباشد که دست یار نگیرد.
اوحدی.
|| ناگزیری. (دهار). ناچاری : من درایستادم و حال حسنک و رفتن بحج... و خلعت مصریان ستدن و ضرورت را ستدن... بتمامی شرح کردم. (تاریخ بیهقی ص 179). چون از اخراجات و دخلها فرومانیم ضرورت را دست بمصادره... و گرفتن ولایتها باید زد واز ما عیب نگیرند که بضرورت باشد. (تاریخ بیهقی ص 60). همچنین است که امیر می گوید این عجز باشد و ظاهر است اما ضرورت است. (تاریخ بیهقی ص 593). خداوند ما راکشته اند و ما از بیم و ضرورت نزدیک شما آمده ایم. (تاریخ بیهقی ص 583). مرا تیری رسید بضرورت بازگشتم و با دو اسب و غلامی بیست اینجا آمدم. (تاریخ بیهقی ص 555). ترسم که از ضرورت بخراسان آید که شنوده باشد که کار بوقه و یغمر و کوکتاش و دیگران... چه جمله است. (تاریخ بیهقی ص 453). اگر یک باران آمدی امیر را باز بایستی گشت بضرورت که زمین آن نواحی با تنگی راه سست است. (تاریخ بیهقی ص 460). اگر ما را حاجتمند نکردندی سوی خراسان بازگشتن را بضرورت ، امروز بمصر و شام بودیمی. (تاریخ بیهقی ص 294). چون سخنان مخالف به امیر رسانیدند و از غازی نیز خطا بضرورت ظاهر گشت... بدگمان شد. (تاریخ بیهقی ص 235). و بضرورت بتوان دانست که از آن دو تن کدام کس را طاعت باید داشت. (تاریخ بیهقی ص 94). لشکر قصد جان وی [ غازی ] کردند ناچار و بضرورت بجنگ بایستاد. (تاریخ بیهقی ص 233).
لیکن ز نزد تو بضرورت همی رَوَم
در شرع کارهای ضرورت بود روا.
معزّی.
تا آخر روز بازرگان بضرورت از عهده ٔ مقرر بیرون آمد. (کلیله و دمنه ). بضرورت عزیمت مصمم گشت بر آنکه علماء هر صنف را ببینم. (کلیله و دمنه ). بضرورت زن در حیله ایستاد. (کلیله و دمنه ). از سر ضرورت روی از آن نواحی بتافت وبه غزن ...

معنی ضرورت به فارسی

ضرورت
نیاز، حاجت، چیزی که به آن احتیاج داشته باشند
۱ - نیاز حاجت آنچه که بدان محتاج باشند . ۲ - اجبار الزام ناگزیری . ۳ - امتناع انفکاک چیزیست از چیزی دیگر بر حسب حکم عقلی . بالجمله چون گویند نسبت حیوانیت بانسان ضروری است مراد این است که عقل حکم می کند که انفکاک حیوانیت از انسان محال است . ۴ - هر گاه مقدمات برهان علمی یقینی بود و دایم باشد و متغیر نشود باید که ضروری باشد . ضرورت انواع دارد بداهت . ۵ - آن چه که ما لابد انسان است در بقائ . ۶ - حقوق نفس . یا ضرورت شعری . عبارتست از مراعات وزن شعر که بر حسب ضرورت شاعر را باموری وا دارد که اجرای آن امور در نثر جایز نیست ولی در شعر رواست .
[territorial imperative] [جغرافیای سیاسی] ضرورت حفظ تملک و دفاع از سرزمین
تنوینی است که بر اثر ضرورت به آخر کلمات غیر منصرف و یا کلماتی که منادی واقع شده و باید مضمون باشند در آید .

معنی ضرورت در فرهنگ معین

ضرورت
(ضَ رَ) [ ع . ضرورة ] (اِ.) ۱ - نیاز، حاجت . ۲ - اجبار، الزام . ج . ضرورات .

معنی ضرورت در فرهنگ فارسی عمید

ضرورت
چیزی که به آن احتیاج داشته باشند، نیاز، حاجت.
* به ضرورت: به ناچار، از روی ناچاری، ناگزیر.

ضرورت در دانشنامه اسلامی

ضرورت
واژه ضرورت در لغت ،منطق و فلسفه کاربرد دارد.
ضرورت از نظر لغوی، به معنای لزوم و انفکاک ­ناپذیری است و در اصطلاحِ فلسفه در جایی به کار می­رود که یک محمول مثلِ "الف" از یک موضوع مثلِ "ب"، جدایی­ ناپذیر و غیرقابلِ­ انفکاک باشد.
در این صورت می گویند"الف" برای "ب" ضروری است. ضرورت، هنگامی که به وجود اضافه شود (یعنی ضرورتِ وجود برای یک چیز) وجوب، و هنگامی که به عدم اضافه شود (یعنی ضرورت عدم برای یک چیز) امتناع نامیده می­شود. به نفیِ ضرورتِ وجود و عدم از یک چیز نیز "امکان" یا "امکانِ ماهوی" یا "امکانِ خاص" گفته می­شود.

بداهت مفهوم ضرورت
مفهوم ضرورت و به تَبعِ آن، مفهومِ لاضرورت (یعنی ضرورتْ نداشتن) مفهومی بدیهی است و چون مفهوم هریک از مواد ثلاث (وجوب، امکان و امتناع) از ضرورت تشکیل شده است، آنها نیز بدیهی ­اند ولذا هرگونه تعریف دیگری از آنها، دوری خواهد بود.

استحاله اجتماع ضرورت و لا ضرورت
محال است در یک شیء واحد مثلِ "ب" (که به عنوان موضوع قرار می­گیرد)، چیزی مثلِ "الف" (که به عنوان محمول قرار می­گیرد) هم ضروری باشد و هم غیرضروری. به عبارت دیگر، ضرورت و لاضرورتِ یک چیز، قابل جمع شدن در یک شیء واحد نیست. زیرا این وضعیت، از مواردِ اجتماع نقیضین است که محال می­باشد.
همچنین ضرورتِ یک چیز (مثل ضرورتِ "الف" که محمول واقع می­شود) در شیء واحد (مثل "ب" که موضوع واقع می­شود) در یک زمان، محال است دوبار یا بیشتر تحقق داشته باشد. یعنی محال است "الف" برای "ب"، دو ضرورت داشته باشد؛ خواه هر دوضرورت، ذاتی باشند، خواه هر دو غیری باشند؛ خواه یکی ذاتی و دیگری غیری باشد. مثلِ دو ضرورتِ وجود (یعنی دو وجوب) برای انسان ـ خواه هردو وجوب، ذاتی باشند خواه غیری باشند و خواه مختلف باشند؛ یا دو ضرورتِ عدم (یعنی دو امتناع) برای شریک الباری (یعنی چیزی که در وجوبِ ذاتی، شریک خداوند باشد که امری ممتنع شمرده می­شود) ـ خواه هردو امتناع، ذاتی باشند خواه غیری باشند و خواه مختلف باشند. از این رو، اجتماع دو وجوب یا دو امتناع در یک شیء، محال است.
اجتماعِ هردو ضرورت وجود و عدم نیز در یک شیء، اجتماع نقیضین است و محال می­باشد. همچنین، ارتفاع (وسلبِ) هردو ضرورتِ وجود و عدم نیز ارتفاع نقیضین و محال است. برخی بر مبنای همین مطل ...


ضرورت در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنای ناگزیری) در اصطلاح منطق در دو معنا استفاده می شود: ۱. مترادفِ بدیهی؛ در این معنا ضرورت همانند بدیهی دربرابر اکتسابی قرار می گیرد و هر تصور و تصدیقی که بدون نیاز به تأمل و اندیشه، و به تعبیر دقیق تر، با اندک تأمل و اندیشه دریافت شود ضروری به شمار می آید؛ ۲. دربرابر امتناع و امکان، که در این معنا از چگونگی نسبت محمول با موضوع حکایت می کند و همانند امتناع و امکان، مادۀ قضیه به شمار می آید. ضرورت، در منطق ارسطویی در ارتباط با قضایا به اقسامی چند تقسیم می شود: الف. به حسب ذات موضوع (= ضرورت ذاتی) که وجوب اتصاف موضوع به محمول است، یعنی تا زمانی که ذات موضوع (= افراد موضوع) باقی است، مثلِ «انسان حیوان است»، محمول برای آن ضرورت دارد. بدیهی است تا وقتی هریک از افراد انسان موجود باشند حیوان بودن آن ها ضروری است. از این ضرورت به «ضروریّۀ مطلقه»، «ضروریّۀ ذاتیه» و «ضروریّۀ مادامَ الذّات» نیز تعبیر می شود؛ ب. به شرط محمول: ضرورتی است که هنگام تحقق محمول حاصل می شود، مثلِ «انسان، متحرک است، مادام که متحرک است». چنین قضیه ای را ضروری «به شرط محمول» می نامند؛ ج. به شرط وصف موضوع: ضرورتی است که از اتصاف ذات موضوع به وصفی معیّن حاصل می شود. از این قضیه به «مشروطۀ عامه یا ضروری مادام الوصف» نیز تعبیر می شود، مثلِ «انگشتان هر نویسنده، مادام که در حال نوشتن است، در حرکت است». بدیهی است که «انگشتان نویسنده» ( = موضوع) تا بدان گاه که در حال نوشتن است، و نه دائماً در حال حرکت است؛ د. ضرورت حمل: ضرورت حمل محمول بر موضوع، مثل ضرورت حمل «حیوانیت» بر انسان در قضیۀ «انسان، حیوان است». از این قضیه به «قضیۀ ضروریه» تعبیر می شود، بدان سبب که نسبت محمول برای موضوع ( = مادۀ قضیه) ضروری است؛ ه . ضرورت خارجی: ضرورت محمول است برای موضوع در خارج از ذهن مثل «انسان، حیوان است» که ضرورت حیوانیت انسان در خارج نیز هست؛ و. ضرورت ذهنی: ضرورت محمول است برای موضوع در ذهن که نسبت به ضرورت خارجی محدودتر و خاص تر است، از آن رو که هرچه در خارج ضروری باشد در ذهن هم ضروری است، اما عکس آن صادق نیست.

ارتباط محتوایی با ضرورت

ضرورت در جدول کلمات

ضرورت
ضرورت
ضرورت مسابقات شنا
استخر

معنی ضرورت به انگلیسی

exigence (اسم)
پیش امد ، ضرورت
exigency (اسم)
اضطرار ، ضرورت ، ایجاب
necessity (اسم)
نیاز ، ضرورت ، لزوم ، نیازمندی ، احتیاج ، بایستگی
urgency (اسم)
ضرورت ، فوریت ، نیاز شدید

معنی کلمه ضرورت به عربی

ضرورت
اضطرار , ضرورة

ضرورت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا حاجیانی
وایا
حقیقت
واجب بودن
احمد یحیوی
اقتضا
علی باقری
"ضرورت" در تاریخ بیهقی به معنی "علت" نیز آمده است.
"من در ایستادم ... و ضرورت ستدن ...همه بتمامی شرح دادم "
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۲۷.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ضرورت در جدول   • محله و برزن   • مترادف ضرورت   • اجتماع نقیضین چیست   • معنی کم رسیدن خون به بخشی از بدن   • ضرورت در حل جدول   • معنی بازداری   • معنی ضرورت در جدول   • مفهوم ضرورت   • تعریف ضرورت   • معرفی ضرورت   • ضرورت چیست   • ضرورت یعنی چی   • ضرورت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ضرورت
کلمه : ضرورت
اشتباه تایپی : qv,vj
آوا : zarurat
نقش : اسم
عکس ضرورت : در گوگل

آیا معنی ضرورت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران