برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

ضد

/zedd/

مترادف ضد: خلاف، عکس، مباین، مخالف، مغایر، نقیض، وارونه، ناجور، ناسازگار، خصم، دشمن، عدو

متضاد ضد: موافق

برابر پارسی: پاد، ناساز، ناسازگار، ناهمسو

معنی ضد در لغت نامه دهخدا

ضد. [ ض ِدد / ض ِ ](از ع ، ص ، اِ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضد بکسر ضاد در لغت ناهمتا و نزد علماء علم کلام و فقهاء بمعنی مقابل باشد و نزد حکماء قسمی از مقابل است. و لغات اضداد بیانش ضمن بیان معنی لفظ لغت خواهد آمد، ان شأاﷲ تعالی - انتهی. در اصطلاح لغویین کلمه ای که دو معنی دهد متضاد با یکدیگر، چون فرازکردن که بمعنی بستن و باز کردن است و جعد که بمعنی کریم و بخیل است و چون قُرْء که بمعنی حیض و طُهر است و ظن که بمعنی گمان و یقین است و خفیه که بمعنی نهان و آشکار است و بیع که بمعنی خریدن و فروختن است و نبل که چیز خردو بزرگ است و شِف ، بمعنی سود و زیان و ذفر، بوی خوش و ناخوش و ودیعه ، امانت که بکسی دهی یا ستانی و جَون ، بمعنی سیاه و سفید. || آنکه نسبتش با دیگری چنان باشد که با او تواند نبودن و هر دو با هم نتوانند بودن ، چنانکه نسبت سیاهی بسفیدی چه سیاهی باسفیدی توانند نبودن چنانکه سرخی با...، و جز آن. || امر وجودی که با امر وجودی دیگر قابل اجتماع نباشد. ناهمتا. (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء) (زوزنی ). نامانند. (زمخشری ). صُتة. (منتهی الارب ). خلاف چیزی. وارو. مخالف. (منتخب اللغات ) :
کردار تو ضد همه کردار زمانه
از دل بزداید لَطَفت بار زمانه.
منوچهری.
نیت و درون خود را آلوده ٔبضدّ این گفته نگردانم. (تاریخ بیهقی ص 316).
اگر بضد تو شاهی رسد به افسر و تخت
کنندْش زیر و زبر تخت و افسر، آتش و آب.
مسعودسعد.
می دانست که ملاهی و پادشاهی ضد یکدیگرند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 274).
بد ندانی تا ندانی نیک را
ضدّ را از ضد توان دید ای فتی.
مولوی.
چون شدی در ضد ببینی ضد آن
ضدّ را از ضد شناسند ای جوان.
مولوی.
چون نمی ماندهمی ماند نهان
هر ضدی را تو بضدّ آن بدان.
مولوی.
چون نباشد شمس ضدّ زمهریر.
مولوی.
می گریزد ضدّها از ضدّها
شب گریزد چون برافروزد ضیا.
مولوی.
آن نفاق از ضدّ آید ضدّ را
چون نباشد ضدّ نَبْوَد جز بقا.مول ...

معنی ضد به فارسی

ضد
مخالف، دشمن، ناساز، ناسازگار، ناهمتا
۱ - مغایر . ۲ - دشمن عدو خصم . ۳ - ناساز ناسازگار . ۴ - دو کلمه متحد اللفظ و محتلف المعنی مانند فراز کردن که به معنی بستن و باز کردن است . ۵ - آن که نسبتش با دیگری چنان باشد که با او نتواند بودن و هر دو با هم توانند نبودن چنانکه نسبت سیاهی به سفیدی چه سیاهی با سفیدی نتواند بودن لیکن هم سیاهی و هم سفیدی توانند نبودن . دو شئ را ضد یکدیگر گویند در صورتی که میان آن دو غایت خلاف و بعد باشد به نحوی که در محل واحد جمع نگردند جمع : اضداد . یا بر ضد . ضد علیه . توضیح بعضی بر آنند که این ترکیب صحیح نیست چه بر خود معنی ضد دارد و گویند به جای آن باید ضد یا علیه را به کار برد ولی این ترکیب مورد استعمال قدما بوده است : تا بهفت افلاک بر آن هفت را باشد مسیر تا بود بر ضد ایشان این دوو ده را ثبوت ... یا ضد جاسوسی . اداره ای که وظیفه آن خنثی کردن عملیات جاسوسی دول بیگانه است . یا ضد سم . پاد زهر پازهر . یا ضد ضرب . موقعی است که روی ضرب قوی یا قسمت قوی یک ضرب سکوت باشد . یا ضد ضربه . دستگاهی که ساختمانش طوری باشد تا بر اثر سقوط یا ایراد ضرب از کار نیفتد : ساعت ضد ضربه . یا ضد عفونی . آن که عفونتش زایل شده . یا ضد عفونی شده . پاک شده از پلیدی و نا پاکی و میکرب . یا ضد عفونی کردن . از ناپاکی و عفونت زدودن . محل یا موضعی را که قبلا آلودگی داشته و یا مشکوک به ناپاکی از میکرب و مواد آلوده کننده پاک کردن گندزدایی پلشت بری . یا ضد عفونی کننده. موادی که برای ضد عفونی کردن بکار روند وسایل و داروها و اجسام و عناصری که آلودگیها را پاک کنند و میکربها را از بین ببرند گندزدا پلشت بر .
[counter battery fire] [علوم نظامی] آتشی برای از بین بردن یا خنثی کردن آتش غیرمستقیم سامانه های سلاح دشمن
[counter-command and control] [علوم نظامی] پیشگیری از کارایی نیروهای فرماندهی و نظارت دشمن ازطریق جلوگیری از دسترسی آنها به اطلاعات و کاهش کارایی یا انهدام سامانۀ فرماندهی و نظارت دشمن اختـ . ضدِفون counter-C2
...

معنی ضد در فرهنگ معین

ضد
(ض دُ) [ ع . ] (ص .) ۱ - مخالف . ۲ - دشمن . ۳ - ناهمگون ، ناسازگار. ، ~ و نقیض ویژگی دو یا چند امر نسبت به هم ، به طوری که با وجود یکی دیگر نمی تواند باشد.

معنی ضد در فرهنگ فارسی عمید

ضد
۱. ناساز، ناسازگار، مخالف، ناهمتا.
۲. [قدیمی] مثل، نظیر، همتا. &delta، در معنای ۱ و ۲ از اضداد است.
۳. جلوگیری کننده.
۴. (صفت) (ادبی) ویژگی کلمه ای که بر دو معنی متضاد دلالت دارد، مانند خود کلمۀ ضد که در عربی هم به معنی مخالف و ناهمتا است و هم به معنی مثل و نظیر و همتا.
۵. (اسم) [قدیمی] دشمن.
* ضدسم: پادزهر، پازهر.
* ضدضربه: ویژگی چیزی که طوری ساخته شده باشد که هرگاه ضربه برآن وارد شود از کار نیفتد: ساعت ضدضربه.
* ضدعفونی: (پزشکی) پلشت بری.

ضد در دانشنامه اسلامی

ضد
ضِدّ به معنای منافی می باشد.
ضد هم در فلسفه کاربرد دارد و هم در اصول فقه .در فلسفه عبارت است از هر امر وجودی ای که با امر وجودی دیگر نهایت تنافی را دارد؛ به گونه ای که به هیچ وجه با هم در یک جا جمع نمی شوند؛ لیکن در اصول فقه ضد به مطلق منافی و معاند تعریف شده است؛ خواه امر وجودی باشد، مانند تنافی ازاله نجاست از مسجد با نمازی که وقتش تنگ است، و یا امر عدمی، مانند منافات داشتن ترک نماز با نماز که نقیض نامیده می شود. در اصطلاح اصولیان، قسم نخست، ضدّ خاص و قسم دوم ضدّ عام نام دارد. از آن در اصول فقه سخن گفته اند.از مباحث مطرح در علم اصول ، مسئله ضد است؛ بدین معنا که هر گاه مولا به یکی از دو ضد امر کند، آیا چنین امری اقتضای نهی از ضد آن را دارد یا نه؟ مقصود از اقتضا لابدیت و لزوم نهی از ضد هنگام امر به چیزی است. این لابدیت یا به جهت دلالت امر بر نهی از ضد به یکی از دلالت های سه گانه مطابقی، تضمّنی و التزامی است و یا بدان جهت است که لازمه عقلی امر به چیزی نهی از ضد آن است. مسئله ضد به دو مسئله منحل می شود که موضوع یکی از آن دو ضدّ عام و دیگری ضدّ خاص است.
ضدّ عام
به گفته برخی، اختلاف اصولیان در ضدّ عام در اصل اقتضا نیست؛ زیرا بر حسب ظاهر، آنان بر اصل اقتضا اتفاق نظر دارند. اختلاف در نحوه اقتضا است که آیا به گونه دلالت مطابقی است؛ بدین معنا که امر به شی ء عین نهی از ضدّ عام آن است، یا به گونه تضمّنی؛به این اعتبار که امر مرکب از دو جزء است:یکی طلب انجام کاری و دیگری منع از ترک آن، یا به گونه لزوم بین به معنای اخص که به دلالت التزامی بر آن دلالت دارد، یا به گونه لزوم بین به معنای اعم و یا غیر بین است که در این صورت اقتضای آن صرفا عقلی خواهد بود برخی گفته اند: امر به شی ء به هیچ شکلی از اشکال اقتضا، مقتضی نهی از ضدّ عام نیست.
ضد خاص
آیا امر به شی ء اقتضای نهی از ضدّ خاصرا دارد یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. قول به اقتضا در ضدّ خاص، مبتنی بر قول به اقتضا در ضدّ عام است. بنابر این، اگر از دیدگاه کسی امر به شی ء مقتضی نهی از ضد عام نباشد، به طریق اولی مقتضی نهی از ضدّ خاصنخواهد بود. اما نحوه ابتنای این اقتضا بر آن اقتضا، یا از جهت تلازم است؛ بدین معنا که حرمت یکی از دو ملازم مستلزم حرمت ملازم دیگر است و فرض آن است که انج ...


ضد در دانشنامه آزاد پارسی

ضِدّ
اصطلاحی در منطق. در حوزۀ مفردات و در دو معنا به کار می رود: ۱. تقابل دو چیز نسبت به یکدیگر، به نحوی که جمع آن دو محال، ولی رفع آن ها ممکن باشد؛ مانند «اسب» و «انسان» که ممکن نیست یک چیز هم اسب باشد، هم انسان (عدم اجتماع)، اما ممکن است که نه اسب باشد، نه انسان و فی المثل شتر باشد (ارتفاع)؛ ۲. نهایت جدایی و دوری بین دو عَرَض از یک جنس، مانند جدایی و دوری سیاهی و سپیدی که هر دو از جنس رنگ هستند. از دو چیز که با یکدیگر چنین عنادی داشته باشند، و از دو عَرَض از یک جنس که این گونه دور از یکدیگر باشند، به «ضدّان» تعبیر می شود.

ضد در جدول کلمات

ضد آند
کاتد
ضد ارزان
گران
ضد استوار
سست
ضد اصلی
فرعی
ضد اولین
اخرین
ضد برد
باخت
ضد بلی
خیر
ضد بیرون
درون
ضد پشتک
وارو
ضد تاریک
مات, روشن

معنی ضد به انگلیسی

opponent (اسم)
طرف ، مخالف ، حریف ، خصم ، عدو ، ضد ، منازع ، طرف مقابل ، معارض
adversary (اسم)
مدعی ، دشمن ، مخالف ، رقیب ، حریف ، خصم ، عدو ، هم اورد ، ضد ، مبارز
hostile (اسم)
دشمن ، عدو ، ضد
foe (اسم)
دشمن ، مخالف ، حریف ، خصم ، عدو ، ضد
antagonist (اسم)
دشمن ، مخالف ، رقیب ، خصم ، عدو ، هم اورد ، ضد
opposite (اسم)
ضد
contrast (اسم)
ضد ، مخالفت ، تضاد ، مقابله ، هم سنجی ، کنتراست ، تقابل ، تباین
antagonistic (صفت)
مخالف ، ضد ، متخاصم ، ستیزه جو ، خصومت امیز ، مخالفت امیز ، رقابت امیز ، ستیزه گر ، ستیز گر
opposite (صفت)
ضد ، روبرو ، وارونه ، متناقض ، نقیض ، مقابل ، معکوس ، از روبرو
hostile (صفت)
ضد ، متخاصم ، خصومت امیز
adversary (صفت)
ضد ، مبارز ، متخاصم
opponent (صفت)
ضد
contrary (صفت)
مغایر ، مخالف ، ضد ، نقیض ، مقابل ، معکوس
against (حرف اضافه)
با ، مجاور ، مخالف ، ضد ، علیه ، در برابر ، در مقابل ، بر ، به ، برعلیه ، برضد ، بسوی
counter- (پیشوند)
ضد
anti- (پیشوند)
غیر ، مخالف ، ضد ، علیه ، برضد ، پاد ، بجای ، درعوض

معنی کلمه ضد به عربی

ضد
خصم , معادي , معارض , نقيض
معطف
ضد الحريق
معدل الحموضة
مبيد للجراثيم
ضد الدبابة
مضاد للصدا
دواء
ضد الصوت
مطهر
تنظيف
دخن , طهر
نقيض
متناقض
متساهل , مسهل
مضاد للتجمد

ضد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
یوت (پهلوی)
ایب (پهلوی: ایبگَت)
پرَتی prati (سنسکریت)
niki
علیه
قاسم
علیه
فر کیانی
پاد: ضد
پارادَخش: تضاد، متضاد
پارادَخش واژه ی سرد: متضاد کلمه ی سرد
حسین
پاد
مازیار ایرانی
بهترین واژه واژه پاد میباشد و مانند ضدیت ک میشود پادوندی پادمندی یا پادمند و پادوند ک بسیار بهتر از واژه تازی ضد هست
ُاُمید
در پارسی میانه "پاد"، "ِائبگَت/-ی"، "پَتیارَگ/-ی" و "هَمیستار/-ی" همه به چم ضد و ضدیت آمده اند.
ب. الف. بزرگمهر
ناهمتا

با آنکه هر یک از برابرهای یاد شده در بالا را در چارچوب این یا آن گزاره می توان بکار برد، دربرگیرنده ترین برابر واژه از ریشه عربی �ضد� در پارسی، واژه ی �ناهمتا�ست که آن را هم در چارچوب گفت و گو یا نوشته ای ساده می توان بکار برد و هم در چارچوب های دانشورانه و فلسفی بخوبی جایگزین آن واژه ی از ریشه عربی می شود. نمونه:
سخنی منطقی که از چارچوب خود فراتر رفته و به ناهمتای (ضد) خود دگردیسه شده است ...

برگرفته از یادداشتی در پیوند زیر:
ب. الف. بزرگمهر ۲۲ دی ماه ۱۳۹۲
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_9152.html

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ضد در جدول   • کتاب ضد   • ضد فاضل نظری   • ضد پسر خفن   • معنی ضد   • معنی کلمه ضد   • معنی ضد در جدول   • ضد پسر جدید   • مفهوم ضد   • تعریف ضد   • معرفی ضد   • ضد چیست   • ضد یعنی چی   • ضد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ضد

کلمه : ضد
اشتباه تایپی : qn
آوا : zedd
نقش : صفت
عکس ضد : در گوگل

آیا معنی ضد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )