برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1407 100 1

صوت

/sowt/

مترادف صوت: آواز، آوا، بانگ، جار، صدا، صفیر، صلا، لحن، ندا

برابر پارسی: آهنگ، آوا، بانگ، سدا

معنی صوت در لغت نامه دهخدا

صوت. [ ص َ ] (ع اِ) آواز. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ). آوا. بانگ. فریاد. ج ، اصوات : درین صورت اگر تو هیچ حرف و صوت میخواهی
مسلم شد که بی معلول نبود علتی تنها.
ناصرخسرو.
به گه صبوح زهره ز فلک همی برآید
ز هوای صوت زارش ز نوای زیر چنگش.
خاقانی.
صوت مرغان بدرد چرخ مگر با دم خویش
بانگ کوس ملک تاجور آمیخته اند.
خاقانی.
همچنانکه مرده ام من قبل موت
ز آن طرف آورده ام من صیت صوت.
مولوی.
از آن زمان که به حافظ رسید صوت حبیب
فضای سینه ٔ شوقم هنوز پر ز صداست.
حافظ.
|| آوازه. ذکر خوب. حسن شهرت : انتشر صوته فی الناس ؛ ذکر خوب او بر زبان مردم افتاد. || (مص ) آواز کردن. (منتهی الارب ). آواز دادن. (تاج المصادر بیهقی ). بانگ کردن. || (اِ) آهنگ موسیقی. لحن : وی [ عبدالرحمان قوال ] گفت... امیر محمد این صوت از من بسیار خواستی. (تاریخ بیهقی ). گفتم : الحق روز این صوت هست ، اما آنرا ایستاده ام تا این نکته ٔ دیگر بشنوم و بروم. (تاریخ بیهقی ). ابراهیم العباس که در فضل و شعر و غنا مشهور بود، این شعر را گفته صوتی ساخته بود. (تاریخ سلاجقه ). و او این سه بیت انشا کرد و بمطربان داد تا بر آن صوت ساختند،چون بخواندند در طرب آمد. (تجارب السلف ). || (اصطلاح فیزیک ) کیفیتی است قائم به هوا که آنرا بصماخ می رساند. (تعریفات جرجانی ). قرعی است که حادث میشود در هوا از تصادم اجسام بعضی مر بعضی دیگر را. (رسائل اخوان الصفا). کیفیتی است که از ارتعاش بالنسبه سریع اجسام تولید میگردد و بوسیله ٔ حس سامعه درک میشود. چون بجسمی ضربه ای وارد آوریم ذرات آن مرتعش میگردد. این ارتعاشات در هوای مجاور جسم تولید امواجی مینماید که در تمام جهات بشکل کرات متحدالمرکزی منتشر گشته ، صدا را به گوش میرسانند. مهمترین ناقل صوت هواست و سرعت انتشار صوت در آن در هر ثانیه 340 متر است. سرعت سیر صوت نسبت مستقیم با وزن مخصوص جسم ناقل دارد. بناء علیهذا سرعت آن در مایعات بیش از گازها و در جامدات از دو دسته ٔ قبل بیشتر است.

صوة. [ ص ُوْ وَ ] (ع اِ) جماعت ددگان. (منتهی ...

معنی صوت به فارسی

صوت
بانگ، آواز، آوا ه، نغمه، آهنگ، آوازی که بگوش رسد، آوازو آهنگی که خواننده یانوازنده خواندیانوازد
( اسم ) ۱ - بانگ آواز جمع : اصوات ۲ - آواز خوش نغمه آهنگ ( موسیقی ) ۳ - شنیدن آواز بوسیله گوش . یا ارتفاع صوت . عده ارتعاشات در ثانیه است . هر چه شماره ارتعاشات در ثانیه بیشتر باشد آن صدا را زیر و هر چه عده ارتعاشات بیشتر باشد آن صدا را زیر و هر چه عده ارتعاشات در ثانیه کمتر باشد آن صدا را بم گویند . گوش انسان معمولا صداهایی را که عده ارتعاشاتشان در ثانیه بین ۱۶ تا ۲٠٠٠٠ باشد می شنود . یا انعکاس صوت . انعکاس و برگشت صداست . مانند صدا کردن در کوه یا سالنی بزرگ و باز شنیدن آن . سبب این امر آنست که صوت پس از برخورد به کوه یا دیوار مقابل ( مانع ) درباره به سوی صدا کننده ( سامع ) بر می گردد . گوش انسان معمولا اثر صوت را تا ۱ / ۱٠ ثانیه در خود حفظ می کند . بنابراین برای تشخیص صوت اصلی از صوت منعکس باید لااقل ۱ / ۱٠ ثانیه بین آنها فاصله باشد و صوت در این مدت ۳۴ متر راه را ( ۱۷ متر رفتن و ۱۷ متر برگشتن ) می پیماید یعنی برای این که صوت اصلی تشخیص داده شود باید فاصله منبع صوت تا مانع ( محل برخورد ) بیش از ۱۷ متر باشد ولی در فاصله کمتر از ۱۷ متر صوت اصلی و منعکس با یکدیگر به گوش می رسد و سبب تقویت صوت ( و به اصطلاح پیچیدن صدا ) میگردد صدا.
[interjection] [زبان شناسی] یکی از اجزای کلام که حالت ذهنی و عاطفی گوینده را می رساند و با دیگر اجزای جمله رابطۀ نحوی ندارد
[sound] [فیزیک] آشفتگی هایی مانند تغییر فشار که به صورت موج در محیطی مادی منتشر می شود
[موسیقی] ← صدا 2
وقتی دو نوت فاصله منفصل داشته باشد و به وسیله خطی اتصال یابد برای آنکه صدای نوت اول با نوت دوم مرتبط و متصل شود اغلب نوت دوم را قبلا نشان می دهند و این خط را صوت بر گویند زیرا صوت نوت اول را با خود خط مخصوصا در موسیقی صوتی یا در موسیقی سازی به ویژه در سازهای زهی وقتی وزن ملایم و امتدادات طولانی باشد بیشتر به کار می رود .
[voice over data] [مهندسی مخابرات] انتقال ارتباطات صوتی ازطریق شبکۀ ارتبا ...

معنی صوت در فرهنگ معین

صوت
(صَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - بانگ ، آواز. ۲ - نغمه ، آواز.
( ~ صُ) [ ع . ] (اِمر.) دستگاهی الکتریکی یا الکترونیکی که می توان به کمک آن اصوات را روی نوار مخصوص ضبط و پخش کرد.

معنی صوت در فرهنگ فارسی عمید

صوت
۱. صدا.
۲. (موسیقی) نغمه، آهنگ.

صوت در دانشنامه اسلامی

صوت
معنی صَوْتِ: صدا
معنی سَوْطَ: شلّاق - تازيانه
معنی مَا يَنطِقُ: سخن نمي گويد (کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام ميگويند )
معنی مَا يَنطِقُونَ: سخن نمي گويند (در عبارت "مَا هَـٰؤُلَاءِ يَنطِقُونَ " .کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام مي...
معنی مَنطِقَ: سخن گفتن - كلام (کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام ميگويند )
معنی لَا يَنطِقُونَ: سخن نمی گویند(کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام ميگويند )
معنی يَغْضُضْنَ: چشم فرو بندند - نظر کوتاه کنند (کلمه غض به معناي روي هم نهادن پلکهاي چشم است و اگر در مورد صوت به کار رود به معني آهسته کردن صداست در عبارتهاي "قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ "و"يَغْضُضْنَ" منظور اين است که اگر بي اختيار و يا از ر...
معنی يَغُضُّواْ: چشم فرو بندند - نظر کوتاه کنند (کلمه غض به معناي روي هم نهادن پلکهاي چشم است و اگر در مورد صوت به کار رود به معني آهسته کردن صداست در عبارتهاي "قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ "و"يَغْضُضْنَ" منظور اين است که اگر بي اختيار و يا از ر...
معنی ﭐدْعُ: بخوان(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شام...
معنی دَعَا: خواند-طلب ...

صوت در جدول کلمات

صوت
بانگ , آواز
صوت افسوس
وای
صوت افسوس و هیهات
اف
صوت امان و تعذیر
زنهار
صوت تحسین
بخ
صوت تصدیق
اهان
صوت تعجب
وه
صوت درد
اخ
صوت دریغ و افسوس
وااسفا
صوت شگفتی
وه

معنی صوت به انگلیسی

sound (اسم)
درست ، صدا ، بانگ ، صوت ، اوا
voice (اسم)
صدا ، بانگ ، صوت ، اوا ، واک
interjection (اسم)
حرف ندا ، صوت ، اصوات
phoneme (اسم)
صدا ، صوت ، اوا ، واج ، صدای ساده ، واگ ، حرف صوتی ، صدای صوتی
phone (اسم)
صدا ، صوت ، تلفن ، اوا

معنی کلمه صوت به عربی

صوت
اقحام , هاتف
ادغام
دکتافون

صوت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابراهیم۱۱
بانگ
سیدحسین اخوان بهابادی
شبه جمله(در دستور زبان) ، برای بیان حالات روحی و درونی چون شادی، تعجب، درد، افسوس و مانند آن ها از کلماتی همچون به، وه، آه، آوخ و جزء آن ها استفاده می شود که به آن شبه جمله یا صوت می گویند. در فرهنگ های لغت برای نشان دادن صوت، خود کلمه ی"صوت" را می نویسند یا از علامت اختصاری "صت" استفاده می کنند.

حمیدرضا دادگر_فریمان
آواز، آوا، بانگ، جار، صدا، صفیر، صلا، لحن، ندا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صوت چیست   • موج صوتی چیست   • تعریف صوت   • واحد اندازه گیری صوت چیست   • صوت فیزیک   • انواع امواج صوتی   • شدت صوت   • صدا چیست   • معنی صوت   • مفهوم صوت   • معرفی صوت   • صوت یعنی چی   • صوت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صوت
کلمه : صوت
اشتباه تایپی : w,j
آوا : sowt
نقش : اسم
عکس صوت : در گوگل

آیا معنی صوت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )