برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1405 100 1

صناره

معنی صناره در لغت نامه دهخدا

صنارة. [ ص ِ رَ ] (ع اِ) سر دوک. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). الحدیدة الدقیقة المعقفة التی فی رأس المغزل. (اقرب الموارد). آهن سر دوک. || گوش به لغت یمن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || قبضه ٔ شمشیر. (منتهی الارب ). || مقبض الحجفه. (اقرب الموارد). دسته ٔ سپر. (مهذب الاسماء). دستگیره ٔ سپر و حَجَفه واحد حَجَف است و آن سپر است. || (ص ) مرد بی ادب گو [ هرچند ] دانا و آگاه باشد. (منتهی الارب ). رجل صناره ؛ ای سیی الادب و ان کان نبیهاً. || مرد بدخو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به صَنارَة شود.

صنارة. [ ص َ رَ ] (ع ص ) مرد بدخو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به صِنارَة شود.

صنارة. [ ص ِن ْ نا رَ ] (ع اِ) پاره ٔ آهن یا مس ملتوی که صیاد آنرا در گلوی صید فروبرد. ج ، صَنانیر. (المنجد). قلاب. قلاب ماهیگیری. || آهنی یا انبر کوچکی که در جراحی برای برداشتن پوست به کارمیرود : پس توثه را [ که در چشم پدید آید ] بصناره بگیرند، بآهستگی و چربدستی از بهر آنکه وی سست باشد و از صناره بجهد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و اگر غشاء دور فروباشد به صناره ها بگیرند برفق... و در نگاه داشتن این غشاء به صنارة هیچ قوت نکنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

معنی صناره به فارسی

صناره
مرد بدخو

صناره را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی صناره   • مفهوم صناره   • تعریف صناره   • معرفی صناره   • صناره چیست   • صناره یعنی چی   • صناره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صناره
کلمه : صناره
اشتباه تایپی : wkhvi
عکس صناره : در گوگل

آیا معنی صناره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )