برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

صفوت

/safvat/

مترادف صفوت: برگزیدگی، نخبگی، باصفا، بی آمیغ، خالص، ناب

متضاد صفوت: ناخالص

معنی صفوت در لغت نامه دهخدا

صفوت. [ ص َ وَ ] (ع اِ) صفوة. خالص و برگزیده ٔ چیزی :
چون خاک و هوا را بشود رتبت و صفوت
چون چرخ و زمین را بجهد راحت و آرام.
مسعودسعد.
چون ز راه صدق و صفوت نز من آید نز شما
صدق بوذر داشتن یا عشق سلمان داشتن.
سنائی.
آب را تا لطف و صفوت نار را تاب و تبش
خاک را حلم و درنگ و باد را خشم و شتاب
جاودان بادی بعالم پادشاه کامران
خاک حلم و باد شوکت آب لطف و نار تاب.
سوزنی.
وز نور روی صفوت لعل تو آورد
در یک مکان هم آتش و هم کوثر آینه.
خاقانی.
دریای عقلی در دلش صحرای قدسی منزلش
از نفس کل آب و گلش ، صفوت در اجزا داشته.
خاقانی.
صبح همه جان چو می ، می همه صفوت چو روح
جرعه شده خاک بوس خاک ز جرعه خراب.
خاقانی.
گفت لابد درد را صافی بود
زین دلالت دل بصفوت می رود.
مولوی.
رجوع به صفوة شود.
- صفوت آدمیان ؛ پیغمبر اسلام : در خبر است از سید کائنات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه ٔ دور زمان محمد مصطفی (ص ). (گلستان ).

صفوة. [ ص َ / ص ُ / ص ِ وَ ] (ع اِ) خالص و برگزیده ٔ چیزی. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). برگزیده و آنچه صاف باشد از تیرگی و غش. (غیاث اللغات ). خالص. (مهذب الاسماء). || (اِمص ) برگزیدگی. (غیاث اللغات ). بی آمیغی. پاکی. ویژگی. نابی. بی غشی. خلاف کدورت. || (مص ) خلاصه کردن. (غیاث اللغات ). || صاف شدن. (غیاث اللغات ). صافی شدن. (دهار).

صفوة. [ ص َ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالاولایت ، بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه. در 4000 گزی شمال تربت حیدریه و 2000گزی شمال شوسه ٔ عمومی تربت به باخرز. جلگه. معتدل. سکنه 196 تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات ، بنشن ، تریاک. شغل اهالی زراعت ، گله داری. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی صفوت به فارسی

صفوت
خالص و بی آمیغ، پاکیزه و برگزیده، صفوت آدمیان: پیغمبر اسلام
۱ - ( اسم ) خلوص ویژگی . ۲ - برگزیدگی . ۳ - ( صفت ) خالص بی آمیغ . ۴ - برگزیده . یا صفوت آدمیان . پیغمبر اسلام ص .
ابن محمد خلوص آغااز رجال ترک در دوره سلطان عبدالحمید پاشا عثمانی (و. استانبول ۱۲۳٠ -ف.۱۳٠۱ه.ق.) وی در سن ۱۷ سالگی سمت منشی گری دیوان همایون را داشت و ۲ سال بعد بمنصب مترجمی باب عالی رسید بتدریج مقامات دولتی را طی کرد تا در سال ۱۲۷۲ بمستشاری صدارت عظمی رسید و در سال ۱۲۷۳ در کمیسیون اقتصادی اروپایی که بموجب معاهده پاریس در کشور عثمانی متنعقد شده بود : عضویت یافت و به [ بکرش ] رفت و متجاوز از یکسال در آنجا اقامت گزید . سپس برای رسیدگی بمسئله دو کشور مامور کنفرانس پاریس گردید . در سال ۱۲۷۵ بعضویت مجلس تنظیمات و وکالت وزارت خارجه و سپس بوزارت تجارت منصوب شد. در سال ۱۲۷۹ با رتبه وزارت ریاست مجلس والارا یافت . آنگاه مجددا مسند وزرارت تجارت را اشغال کرد. در سال ۱۲۸۱ سفارت پاریس و عضویت مجلس والا یافت وبار سوم بوزارت تجارت انتخاب شد . در سال ۱۲۸۴ بوزارت معارف و وکالت وزارت تجارت نایل آمد . سپس بعضویت کمیسیون شورای دولتی و اصلاحات مستشاری صدارت عظمی و وزارت عدلیه و وکالت ریاست شورای دولتی و شماغل دیگر نصب شد و در سال ۱۲۹۵ ریاست شورای دولتی یافت . درین ایام مذاکره مصالحه روس پیش آمد و او بامر سلطان به ادرنه رفت و هنگام بازگشت بار چهارم بمنصب وزارت خارجه رسید و بعد با حفظ همین رتبه مسند صدارت عظمی را اشغال کرد و سپس مستعفی شد . قبر او در آرامگاه سلطان محمود خان ثانی است . بعضی اشعار و منشات ازوی بجا مانده.

معنی صفوت در فرهنگ معین

صفوت
(صَ وَ) [ ع . صفوة ] ۱ - (ص .) خالص ، ناب . ۲ - برگزیده . ۳ - (اِمص .) خلوص .

معنی صفوت در فرهنگ فارسی عمید

صفوت
۱. خالص.
۲. پاکیزه و برگزیده.
* صفوت آدمیان: پیغمبر اسلام.

صفوت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین (سِلمَکس)
برگزیده.انتخاب شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی صفوت   • استاد جلال ذوالفنون   • معنی کلمه صفوت   • داریوش طلایی   • هما سادات افسری   • حبیب سماعی   • محمد ایرانی مجرد   • ابوالحسن صبا   • مفهوم صفوت   • تعریف صفوت   • معرفی صفوت   • صفوت چیست   • صفوت یعنی چی   • صفوت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صفوت

کلمه : صفوت
اشتباه تایپی : wt,j
آوا : safvat
نقش : اسم
عکس صفوت : در گوگل

آیا معنی صفوت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )