برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

صحه

/sehhe/

مترادف صحه: تصدیق، گواهی، امضا، توشیح، بهداشت، صحت

معنی صحه در لغت نامه دهخدا

صحت. [ ص ِح ْ ح َ ] (ع مص ، اِمص ) تن درست شدن. (مصادر زوزنی ). هیئة یکون بها بدن الانسان فی مزاجه و ترکیبه بحیث یصدر عنه الافعال سلیمةً. (بحرالجواهر). مقابل سقم و بیماری. سداد. تندرستی. سلامت. درستی. بشدن بیماری. برخاستن از بیماری. بی عیبی. بی آهوئی :
سلامت دان که در کم گفتن تست
چو صحت کان هم از کم خفتن تست.
ناصرخسرو.
و هر کجا بیماری یافتم که در وی امید صحت بود معالجه ٔ او بر وجه حسبت کردم. (کلیله و دمنه ). علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود. (کلیله و دمنه ). اگر در معالجت ایشان برای حسبت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد اندازه ٔ خیرات و مثوبات آن که تواند شناخت. (کلیله و دمنه ).
مدت ششماه میراندند کام
تا بصحت آمد آن دختر تمام.
مولوی.
سلیمی که یک چند نالان نخفت
خداوند را شکر صحت نگفت.
(بوستان ).
بخسته درنگری صحتش فرازآید
بمرده برگذری زندگی ز سر گیرد.
سعدی.
|| درستی. راستی : مگر آنکه بر صحت آن قول بکلی واثق باشی. (گلستان ). اعمال مسلم را یا اعمال مؤمن را حمل بصحت باید کرد. تا ممکن است نباید گمان بد درباره ٔ مسلمان برد (؟).
- صحت عمل ؛ درستی. درست کاری.
- صحت و سقم ؛ راستی و نادرستی.

صحة. [ ص ِح ْ ح َ ] (ع مص ) تندرست شدن پس از بیماری. (منتهی الارب ). تن درست شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء). و در کشاف اصطلاحات الفنون آرد: صحت و مرض از کیفیات نفسانیه است و ابن سینا گوید صحت ملکه و یا حالتی است که بدان افعال بدرستی صادر شود. و ملکه صحت است بالاتفاق ، اما در حالت خلاف است که آیا خود صحت است و یا واسطه صحت باشد و نیز ابن سینا گوید: صحت ماهیتی است که بدن انسان در ترکیب مزاج چنان باشد که افعال از آن صحیح و سالم صادر شود ومرض خلاف صحت است. (تلخیص از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به ذیل تذکره ٔ ضریر انطاکی شود. || (اصطلاح کلام ) بودن فعل است موافق امر شارع خواه آن فعل مسقط قضا باشد یا نه. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح فقه ) صحت در افعال عبادی عبارت از آن است که فعل مسقط قضا باشد و در امور معاملاتی عبارت از آن است که آثاری که شرعاً بر عمل مترتب و از آن مطلوب است از آن بدست شود مانند ترتیب ملکیت بر بیعو بینو ...

معنی صحه به فارسی

صحه
۱- ( فعل اسم ) ) درست است : درمیان صالحان یک اصلحی است بر سر توقیعش از سلطان صحی است . ( مثنوی ) ۲ - تصدیق امضائ . توضیح صح بفتح صاد و حائ مشدد که بمعنی امضائ و تصدیق استعمال میشود چنانکه گویند : فلان کس بمعامله مزبور صح گذاشت . فعل ماضی یصح است و از صح ذلک وامثال آن مخفف شده است . و اینکه اغلب آنرا بشکل صحه بر وزن عده مینویسند درست نیست . یا صح ذلک . ( جمله فعلی ) صحیح است آن : برنامه وقف این ممالک توفیع زده که : صح ذلک . ( تحفه العرافین ) یا صح گذاشتن . ۱ - نوشتن کلمه صح ۲- تصدیق کردن امضائ کردن .
علامت صح بالای کلمه گذاشتن
علامت صح بالای کلمه یا جمله گذاشتن

معنی صحه در فرهنگ معین

صحه
(ص حَُ) [ ع . صحة ] نک . صحت .

معنی صحه به انگلیسی

signature (اسم)
اثر ، دستینه ، امضا ، پاراف ، امضاء ، امضاء کردن ، صحه ، توشیح

معنی کلمه صحه به عربی

صحه
توقيع
صدق
ختم

صحه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهناز اکبرزاده
تایید کردن
راست پنداشتن درست پنداشتن
راست پنداری درست پنداری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صحه گذاشتن یعنی چه   • صحه گذاری چیست   • معنی صحه گذاری   • معني صحه   • معنی صحه گذاشتن   • صحه گذاری یعنی چه   • معنی کلمه صحه گذاشتن   • تفاوت تصدیق و صحه گذاری   • مفهوم صحه   • تعریف صحه   • معرفی صحه   • صحه چیست   • صحه یعنی چی   • صحه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صحه

کلمه : صحه
اشتباه تایپی : wpi
آوا : sehhe
نقش : اسم
عکس صحه : در گوگل

آیا معنی صحه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )