برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1357 100 1

شکسته

/Sekaste/

مترادف شکسته: خرد، ریز، گسسته، مکسر، منکسر، پیر، ضعیف، ناتوان

متضاد شکسته: سالم

معنی شکسته در لغت نامه دهخدا

شکسته. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) مکسور و خردشده. (ناظم الاطباء). خرد. (آنندراج ). منکسر. مکسور. کسیر. (منتهی الارب ). نعت مفعولی از شکستن در معنی متعدی آن. (یادداشت مؤلف ). صاحب آنندراج در توضیح شکسته و فرق آن با خرد مینویسد: شکسته وقتی اطلاق میشود که آن شی ٔ قطعه های کلان کلان شده باشد بخلاف خرد وقتی اطلاق شود که مانند دقیق باریک شود یا مانند سورمه سوده شود. (از آنندراج ) :
شکسته دری دید پهن و دراز
بیامد خداوند و بردش نماز.
فردوسی.
هزار خار شکسته در او و خسته از آن
به چند جای سر و روی و پشت و پهلوو بر.
فرخی.
بس پربهاست عمر ولیکن شکسته به
آن جام گوهری که در او خون خود خورم.
مجیر بیلقانی.
که سهل است لعل بدخشان شکست
شکسته نشاید دگرباره بست.
(بوستان ).
رتام ؛ شکسته و ریزه شده. مرثوم ؛ شکسته از هر چیزی. (منتهی الارب ).
- شکسته بیخ ؛ که بیخ و بن وی شکسته باشد :
من شاخ وفاو مردمی را
کی چون تو شکسته بیخ و نردم.
خاقانی.
- شکسته جام ؛ که جام وی شکسته باشد. که جام خود را شکسته باشد. کنایه از کسی که به قصد توبه جام می بشکند :
محتسب گویی به ماه روزه جام می شکست
کآن شکسته جام را رسوای خاور ساختند.
خاقانی.
- شکسته جامی ؛ جام شکسته داشتن :
سعدی چو ترک هستی گفتی ز خلق رستی
از سنگ غم نباشد بعد از شکسته جامی.
سعدی.
و رجوع به ترکیب شکسته جام شود.
- شکسته شدن ؛ مکسور شدن و از هم جدا شدن و خرد شدن. (از ناظم الاطباء). انکسار. خرد شدن. (از یادداشت مؤلف ): انجزاع ، هزم ؛ شکسته شدن عصا. تهزع ؛ شکسته شدن چوب و جز آن. (منتهی الارب ).
- || کمتر سخت و شدید شدن. (ناظم الاطباء) : اگر خصم را معاودتی باشد و عجزی افتد چون هوا شکسته شود و فصل خزان دررسد گرگان به دست است. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 114).
- شکسته کمان ؛ که کمان وی شکسته باشد :
به تو هرکه یازد به تیر و کمان
شکسته ک ...

معنی شکسته به فارسی

شکسته
یکی از انواع خطوط فارسی که در آن بیشتر حروف بهم متصل شوند و برای سرعت تحریر ( مخصوصا در نامه نگاری ها بکار رود و آن همان خط باریک قدیم است که درویش عبد المجید آنرا اصلاح و تکمیل کرد .
( اسم ) ۱ - خرد شده ریز ریز مکسور شده . ۲ - شکاف برداشته . ۳ - مغلوب گشته. ۴ - سست ناتوان . ۵ - ( اسم ) نغمه ایست ایرانی از فروع ماهور . برای نواختن شکسته درجه سوم ماهور یک ربع پرده پایین می آید و این آواز روی درجات سوم و چهارم و پنجم و ششم ماهور دور می زند ( البته سوم متغیر ) و توقف آن روی ۵ و درجه ۳ است . درجه هفتم ماهور هم اگر لازم شود نیم پرده پایین ماهور و اگر درجه ششم هم بر حسب اقتضا یک ربع پایین آید آواز شکسته کاملا شبیه به آواز افشاری خواهد شد نوت شاهد نغمه شکسته نمایان ماهور است که مدتی روی آن توقف می کنیم . نوت ایست درجه سوم ماهور است که یک ربع پرده پایین آمده پس درجه اول ماهور می باشد . در واقع این نغمه نوت ایست دارد و حتی قبل از این که بماهور فرود آید روی تنبک ماهور ایست میکند . البته هنگام فرود آمدن بماهور دوباره نوتهای تغییر داده شده به حالت اصلی بر می گردد ( خالقی موزیک ۳ . ) ۱۳ ۸ : ۱٠ - قسمی از خط تحریرکه در آن بیشتر حروف به هم متصل می شوند و آن برای سرعت تحریر به کار می رود . ۷ - عدد کسری مقابل عد صحیح . ۸ - زردالو .
[fractured] [زمین شناسی] ویژگی سنگی که دارای شکستگی است
( صفت ) ۱ - مرغی که بال او شکسته شده باشد ( به وسیله تیر و جز آن ) . ۲ - ضعیف ناتوان .
حالت و صفت شکسته بال با و پر شکسته داشتن .
( صفت ) ۱ - آن چه دارای قطعات شکسته و فرسوده به هم پیوسته است : سفینه شکسته بسته . ۲ - نادرست ناصحیح .
( صفت ) آن که استخوانهای شکسته را جا گذارد و مداوا کند .
عمل و شغل شکسته بند . ...

معنی شکسته در فرهنگ معین

شکسته
(ش کَ تِ) ۱ - (ص مف .) خرد شده . ۲ - مغلوب شده . ۳ - آسیب دیده ، خراب شده . ۴ - پیر شده . ۵ - (اِ.) سست ، بی بنیه . ۶ - نوعی خط که در آن بیشتر حروف متصل نوشته می شود.
( ~ . بَ) (ص فا.) کسی که استخوان های شکسته یا از جا در رفته را جا می گذارد.
( ~ . شُ دَ) (مص ل .) ۱ - خرد شدن . ۲ - پریشان شدن . ۳ - پیر و تکیده شدن .
( ~ . مِ) [ فا - ع . ] (ص مر.)نا - خوش .
( ~ . خُ) (ص مر.) کنایه از: بی - استعداد.
( ~ . نَ) [ فا - ع . ] (حامص .) فروتنی ، تواضع .

معنی شکسته در فرهنگ فارسی عمید

شکسته
۱. [مقابلِ درست] خرد شده، قطعه قطعه شده.
۲. (صفت فاعلی) [مجاز] ویژگی کسی که بر اثر بیماری یا اندوه شادابی و جوانی خود را از دست داده باشد.
۳. [مجاز] آزرده، ناراحت، غمگین.
۴. (اسم) (هنر) در خوش نویسی، یکی از خط های فارسی، برگرفته از خط نستعلیق که دارای انحنا و پیوستگی می باشد و در نامه نگاری ها به کار می رفته است.
۵. (اسم) (موسیقی) گوشه ای در آواز بیات تُرک از ملحقات دستگاه ماهور.
۶. [قدیمی، مجاز] شرمگین، خجل.
۱. پرنده ای که بالش شکسته باشد.
۲. [مجاز] ضعیف، ناتوان.
۳. [مجاز] ملول، آزرده.
۱. فرسوده و مستعمل.
۲. نامفهوم.
۳. (قید) با حالت نامفهوم.
کسی که استخوان های شکستۀ بدن را می بندد و معالجه می کند، آروبند.
۱. بستن عضوی که استخوانش شکسته با تخته و باند.
۲. (اسم) شغل و عمل شکسته بند.
۱. پریشان حال، بدحال.
۲. بی نوا، تنگ دست.
۳. بدبخت.
ملول، افسرده، آزرده.
دل شکسته ، آزرده دل، رنجیده، رنج دیده.
ویژگی کسی که زبانش هنگام حرف زدن می گیرد، الکن، گرفته زبان.
تواضع، فروتنی.
۱. رنجیده، آزرده.
۲. ناامید.
۱. آن که استخوان های گردنش شکسته باشد.
۲. [مجاز] ...

شکسته در دانشنامه ویکی پدیا

شکسته
شکسته ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شکسته (ترانه)
شکسته (ماهور)
«شکسته» (به انگلیسی: Broken) تک آهنگی از سیثر و امی لی است که در سال ۲۰۰۴ میلادی منتشر شد.
این تک آهنگ در چارت های استرالیا و نیوزیلند، جزو ده ترانه اول قرار گرفت و در چارت اکتیو راک آمریکا به رتبه اول دست یافت.
شکسته نام گوشه و نغمه ای است در دستگاه ماهور. در این نغمه، نت سوم گام ماهور ربع پرده و نت هفتم نیم پرده بم می شود. در این حالت، اگر درجهٔ ششم ماهورِ نیز ربع پرده بم شود، وارد آواز افشاری خواهد شد. این نغمه دارای دو نت ایست است. یکی درجهٔ سوم ماهور (نتِ می کُرُن در گام ماهورِ دو) و دیگری درجهٔ اول یا نت پایهٔ ماهور.
گوشهٔ عراق
گامِ «ماهورِ دو» به این صورت است: دو، ر، می، فا، سل، لا، سی، دو .
در نتیجه، توالی نت های نغمهٔ شکسته به این صورت است: دو، ر، می کرن، فا، سل، لا، سی بمل، دو .
مانور این گوشه بیشتر در نت های می تا لا است.
شکسته نام گوشه و نغمه ای است در دستگاه ماهور. در این نغمه، نت سوم گام ماهور ربع پرده و نت هفتم نیم پرده بم می شود. در این حالت، اگر درجهٔ ششم ماهورِ نیز ربع پرده بم شود، وارد آواز افشاری خواهد شد. این نغمه دارای دو نت ایست است. یکی درجهٔ سوم ماهور (نتِ می کُرُن در گام ماهورِ دو) و دیگری درجهٔ اول یا تونیکِ ماهور.
گامِ «ماهورِ دو» به این صورت است: دو، ر، می، فا، سل، لا، سی، دو .
در نتیجه، توالی نت های نغمهٔ شکسته به این صورت است: دو، ر، می کرن، فا، سل، لا، سی بمل، دو .
مانور این گوشه بیشتر در نت های می تا لا است.
شکست ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شکسته در جدول کلمات

شکسته
مکسر
شکسته بند
اروبند
شکسته بندی
ارتپدی
شکسته شدن
انکسار
شکسته شده
مکسر
درهم شکسته و خرد شده
مکسر
متخصص شکسته بندی
ارتوپدیست
نردبان معلقی که پله دوم آن شکسته است
نابدن
نوعی از مداوای استخوان شکسته شده
آتل بندی

معنی شکسته به انگلیسی

doddered (صفت)
بی شاخه ، سست ، شکسته
broken (صفت)
شکسته ، شکسته شده ، نقض شده ، منکسر ، رام و آماده سوغان گیری
fragmentary (صفت)
شکسته ، ناقص ، بی ربط ، پاره پاره ، جزء جزء ، ریز شده
zigzag (صفت)
شکسته ، جناغی
fragmental (صفت)
شکسته ، پاره پاره ، جزء جزء ، ریز شده

معنی کلمه شکسته به عربی

شکسته
تعرج , مکسور
سيارات الاجرة
مکسور
تواضع
متواضع
زبالة
متصل
مفجوع
مفردة تخصصية
حطم

شکسته را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پرواز
سرافکنده،شرمسار،ملول
علی دوستی نوگورانی
مکسور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلم دل شکسته   • معنی شکسته   • دلم شکسته خدایا   • عواقب دل شکستن   • دل شکسته شعر   • دل شکسته ها   • دل شکسته ام   • دانلود دل شکسته   • مفهوم شکسته   • تعریف شکسته   • معرفی شکسته   • شکسته چیست   • شکسته یعنی چی   • شکسته یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شکسته
کلمه : شکسته
اشتباه تایپی : a;sji
آوا : Sekaste
نقش : صفت
عکس شکسته : در گوگل

آیا معنی شکسته مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )