برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1432 100 1

شمرده

/Semorde/

مترادف شمرده: محسوب، واضح، شماره شده

معنی شمرده در لغت نامه دهخدا

شمرده. [ ش ِ / ش ُم َ / م ُ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) تعدادشده. حساب شده و در حساب آمده. (ناظم الاطباء). مخفف شمارده که بمعنی شمار کرده و معدود است. (آنندراج ). معدود. (دهار).
- دم شمرده ؛ معدود. نفس قابل شمارش :
تو سالیانها خفتی و آنکه بر تو شمرد
دم شمرده ٔ تو یک نفس زدن نغنود.
ناصرخسرو.
- سرای شمرده ؛ خانه ای که در آن خراج را جمعآوری می کردند : آن سرای که خراج اندر او ستانند آنراسرای شمرده نام کردند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). رجوع به شمره ، سمره و شمرج شود.
- ناشمرده ؛ شمارش نشده. بیمر. بیحساب. سنجیده نشده :
همان کنجد ناشمرده فشاند
کزین بیش خواهم سپه بر تو راند.
نظامی.
|| محسوب. در شمار آمده. حساب شده. (یادداشت مؤلف ). || متعدد. (فرهنگ لغات ولف ) :
ز زر و زبرجد نثاری گران
شمرده ز هر گونه ای گوهران.
فردوسی.
که افراسیاب آمد و صدهزار
گزیده ز ترکان شمرده سوار.
فردوسی.
|| روشن. واضح. آشکار: شمرده گفتن ؛ واضح گفتن. شمرده حرف میزند؛ روشن حرف میزند. (یادداشت مؤلف ).
- شمرده خواندن ؛ پیدا خواندن. هموار خواندن. آرمیده خواندن. ترتیل. (یادداشت مؤلف ). کلمات را کامل و غیر شکسته خواندن به تأنی.
|| حزم. احتیاط. (آنندراج ).
- شمرده خوردن ساغر ؛ با حزم و احتیاط خوردن شراب. حساب شده و به اندازه خوردن :
در روز ابر باید ساغر شمرده خوردن
یعنی بود برابر با قطره های باران.
ابوطالب کلیم (از آنندراج ).
- شمرده زدن قدم ؛ با احتیاط گام برداشتن. (از آنندراج ) :
قدم شمرده زند حسن در قلمرو خط
چو عاملی که بپای حساب می آید.
صائب.
- شمرده زدن نفس ؛ با حزم و احتیاط نفس زدن. (از آنندراج ) :
نفس شمرده زن ای بلبل نواپرداز
که رنگ گل به نسیم بهار برخیزد.
صائب.
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است.
صائب.
- گریه ٔ شمرده ؛ گریه ای که از روی حزم و احتیاط باشد. (از آنندراج ) :
از گریه ٔ شمرده ٔ من ش ...

معنی شمرده به فارسی

شمرده
۱ - ( اسم ) حساب کرده شماره کرده . ۲ - محسوب داشته . ۳ - واضح با فاصله : شمرده صحبت می کند .
مضروب
خانه ایرا گویند که رعایا مال واجبی خود را در آنجا شمرده تسلیم تحویل داران و دیوانی نمایند و این نام را انوشیروان نهاده و پیش از او نبوده .
گام حساب شده

معنی شمرده در فرهنگ معین

شمرده
(ش یا شُ مُ دِ یا دَ) (ص مف .) ۱ - حساب کرده ، شماره کرده . ۲ - محسوب داشته .

معنی شمرده در فرهنگ فارسی عمید

شمرده
۱. شمارده، شماریده، حساب شده.
۲. به شمارآمده.

شمرده در جدول کلمات

معنی شمرده به انگلیسی

measured (صفت)
شمرده

معنی کلمه شمرده به عربی

شمرده را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گوشت خوک از نظر پزشکی   • فواید گوشت خوک   • معنی شمرده   • مفهوم شمرده   • تعریف شمرده   • معرفی شمرده   • شمرده چیست   • شمرده یعنی چی   • شمرده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شمرده
کلمه : شمرده
اشتباه تایپی : alvni
آوا : Semorde
نقش : صفت
عکس شمرده : در گوگل

آیا معنی شمرده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )