برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1355 100 1

شش پنج

معنی شش پنج در لغت نامه دهخدا

شش پنج. [ ش َ / ش ِ پ َ ] (اِ مرکب ) شش و پنج. (ناظم الاطباء). نوعی از قمار. (آنندراج ). رجوع به شش و پنج شود.
- شش پنج باز ؛ آنکه نرد می بازد. نراد.
- شش پنج زدن ؛ نردبازی کردن و شش و پنج آوردن :
شش پنج زنند برتران نقش
یک نقش رسد فروتران را.
خاقانی.
- || کنایه از محیل و مکار. (آنندراج ).
- شش پنج کردن ؛ پنج نمودن و شش خواستن. مکر کردن. خدیعه کردن. (یادداشت مؤلف ).
|| کنایه از معرض تلف است. (از آنندراج ).

معنی شش پنج به فارسی

شش پنج
۱ - شش و بش . ۲ - قمار . ۳ - هر چیز که در معرض تلف باشد .
مخترع حیله و مکر

معنی شش پنج در فرهنگ فارسی عمید

شش پنج
۱. در بازی نرد، شش و بش.
۲. [مجاز] قمار.
۳. [مجاز] هرچیزی که در معرض تلف باشد: از شش و از پنج عارف گشت فرد / محتزر گشته ست زاین شش پنج نرد (مولوی۱: ۱۱۰۶).

شش پنج را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی شش پنج   • مفهوم شش پنج   • تعریف شش پنج   • معرفی شش پنج   • شش پنج چیست   • شش پنج یعنی چی   • شش پنج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شش پنج
کلمه : شش پنج
اشتباه تایپی : aa ~k[
عکس شش پنج : در گوگل

آیا معنی شش پنج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )