برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

شریر

/Sarir/

مترادف شریر: بدجنس، بدذات، بدعمل، بدکار، بدکردار، تباهکار، خبیث، ستمکار، سنگدل، شرور، شقی، ظالم، مفسده جو، موذی، نابکار

متضاد شریر: سلیم

معنی شریر در لغت نامه دهخدا

شریر. [ ش َ ] (ع ) جانب دریا. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || نام درختی بحری. (ناظم الاطباء). درختی است دریایی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (ص ) خوب و نیک و خوش. || جمیل و رعنا. (ناظم الاطباء). || بد. ج ، اَشرار، اَشِرّاء. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بد. (منتهی الارب ). || بدکار و بدعمل و بدذات و بدداشت و بدخواه. (ناظم الاطباء). در فارسی به جای شِرّیر بکاررود : مردی بود که او را یعقوب جندی گفتندی شریری ، طماعی ، نادرستی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 685). می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد... و نیکمردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم. (کلیله و دمنه ). به گفتار... چربک شریر فتان... عیال نهفته ٔ خود را نیازارد. (کلیله و دمنه ). کیست که... بر شریر فتان مخالطت گزیند و در حسرت و ندامت نیفتد. (کلیله و دمنه ). پادشاه عادل به تحریض و تحریک ساعی نمام و شریر کذاب فتان انصاف بنده نمی فرماید. (سندبادنامه ص 134). سروران فتن و شریران زمن شلوه و ایوانی با دیگر اعیان گرجی را دستگیر کردند. (تاریخ جهانگشای جوینی ). || سرکش و خودسر. (ناظم الاطباء).

شریر. [ ش ِرْ ری ] (ع ص ) مرد بسیارشر. ج ، شریرون.(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بدکردار. (دهار). کثیرالشر. (مهذب الاسماء).

شریر. [ ش ُ رَی ْ ] (اِخ ) موضعی است. (منتهی الارب ). جایگاهی است در دیار عبدالقیس. (از معجم البلدان ).

معنی شریر به فارسی

شریر
بد، بدکار، صاحب شر، بدکاربودن
( صفت ) ۱ - بسیار شر پر شر جمع : شریرون . ۲ - لقب ابلیس .

معنی شریر در فرهنگ معین

شریر
(شَ) [ ع . ] (ص .) بدکار. ج . اشرار.

معنی شریر در فرهنگ فارسی عمید

شریر
= شَرور
بسیارشر و بدکار: امیر حاج عشق آمد رسول کعبهٴ دولت / رهاند مر تو را در ره، ز هر شرّیر و شرّیره (مولوی۲: ۱۲۱۶).

معنی شریر به انگلیسی

viper (اسم)
افعی ، شریر ، ادم خائن و بدنهاد ، تیره مار ، تیرمار
villain (اسم)
شریر ، خونی ، ادم پست ، تبه کار ، لات ، رذل ، ارقه ، بدذات
infernal (صفت)
شریر ، دوزخی ، شیطان صفت ، دیو صفت
iniquitous (صفت)
شریر ، تبه کار ، نابکار ، ناحق
immane (صفت)
بزرگ ، پهناور ، شریر ، زیاد
vicious (صفت)
فاسد ، نا درست ، شریر ، بدکار ، معیوب ، بدطینت ، بدسگال ، تباهکار
maleficent (صفت)
شیطان ، شریر ، زیان اور ، تبه کار
wicked (صفت)
فاسد ، شریر ، بدکار ، بد خو ، گناهکار ، تبه کار ، نابکار ، بدجنس
villainous (صفت)
پست ، فاسد ، شریر ، نالایق ، بدذات ، خیلی بد
flagitious (صفت)
ستمگر ، شریر ، بدکار ، تبه کار ، بسیار زشت
malefic (صفت)
مضر ، حیله گر ، شریر ، زیان اور ، موذی ، بدجنس
heinous (صفت)
شنیع ، زشت ، شریر ، فجیع ، تاثر اور
nefarious (صفت)
شنیع ، زشت ، شریر ، بدکار ، نابکار
bad (صفت)
زشت ، بد اخلاق ، فاسد ، مضر ، بد ، سرهم بند ، خراب ، نامساعد ، شوم ، شریر ، بدکار ، لاوصول ، بی اعتبار ، نا صحیح ، زیان اور ، بد خو ، مهمل
evil (صفت)
خبیی ، فاسد ، مضر ، بد ، شریر ، بدکار ، زیان اور ، شریرانه ، پر ازار

معنی کلمه شریر به عربی

شریر
افعي , جهنمي , سيي , شرير , شقي , شنيع , نذل
شرير

شریر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
بد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلم شریر   • چرک و ریم   • معنی راندن   • کنایه از آدم عبوس و ترشرو   • سست و ضعیف   • قطب شناس بزرگ انگلیسی   • معنی شریر   • مفهوم شریر   • تعریف شریر   • معرفی شریر   • شریر چیست   • شریر یعنی چی   • شریر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شریر

کلمه : شریر
اشتباه تایپی : avdv
آوا : Sarir
نقش : صفت
عکس شریر : در گوگل

آیا معنی شریر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )