برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1427 100 1

شریان

/SaryAn/

مترادف شریان: سرخرگ، شاهرگ، نبض

متضاد شریان: ورید

برابر پارسی: سرخرگ، شاهرگ

معنی شریان در لغت نامه دهخدا

شریان. [ ش ِرْ / ش َرْ ] (ع اِ) رگ جهنده. (از منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). رگ جهنده وآن رگی است که از قلب می روید و جدا می شود. ج ، شرائین ؛ عروق ضوارب. (یادداشت مؤلف ) . سرخرگ. (لغات فرهنگستان ). رگ جهنده به پارسی لال رگ گویند. ج ، شَرائین ، شِریانات. (از ناظم الاطباء). هر رگی جهنده و در آن روح به نسبت خون زیاده می باشد. (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). رگ که از دل روید وجمع آن شرائین است و رگ که از جگر روید ورید است و جمع آن اورده است. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) :
زیرا که ولایت چو تنی هست و در آن تن
این حاشیه ٔ شاه رگ است و شریان است
دستور طبیب است که بشناسد شریان
چون با ضربان باشد و چون بی ضربان است.
منوچهری.
بیرون از این ، اندر دست دو رگ دیگر است از رگها که از دل رسته است و آن را شریان گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
شریانش دیده چون رگ بربط نه خون نه حس
خار و خسش به دیده ٔ رای اندر آمده.
خاقانی.
کوزه ٔ فصاد گشت سینه ٔ اوبهر آنک
موضع هرمبضع است بر سر شریان او.
خاقانی.
چشم ما خون دل و خون جگر از بس که ریخت
اکحل و شریان ما را دم نخواهی یافتن.
خاقانی.
دلم مرگ پسر عم سوخت و در جانم زد آن آتش
که هیمه اش عرق شریان گشت و دودش روح حیوانی.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 415).
- شریان بازی ؛ (در آنندراج بی آنکه توضیح داده شود آمده است و در فرهنگهای موجود به معنی و شرح آن دست نیافتیم ) :
اطفال کرشمه را به عهدت
شریان بازی کرشمه بازی است.
طالب آملی (از آنندراج ).
- شریان صدغ ؛ شریان صدغ دو باشد یکی از سوی راست و یکی از سوی چپ. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به همان متن شود.
- شریان وریدی ؛ از این شریان هوا از ریه به قلب می رسد... و آن کوچکترین شرایین است. (از بحر الجواهر). رجوع به همان متن شود.
- شریان یافوخ ؛ شریان که به ملاج یعنی قسمت نرم جلو سر کودک متصل است. این شریان را ببرندو بریدن او به سبب سختی پوست سر دشخوار باشد و بریدن او ماده ٔ آب و سبل و جرب از چشم ب ...

معنی شریان به فارسی

شریان
سرخ رنگ، رگ جهنده، رگ جنبنده، شرایین جمع
( اسم ) به گونه ای از درختان راش اطلاق می شود که در ارتفاعات متوسط میرویند .

معنی شریان در فرهنگ معین

شریان
(ش یا شَ) [ ع . ] (اِ.) سرخ رگ ، رگی که خون را از قلب به سایر نقاط بدن می رساند.

معنی شریان در فرهنگ فارسی عمید

شریان
رگی که خون را از قلب به قسمت های مختلف بدن می رساند، سرخ رگ.

شریان در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:سرخ رگ

شریان در جدول کلمات

شریان
سرخرگ
شریان بدن
رگ
شریان حیات
رگ

معنی شریان به انگلیسی

artery (اسم)
شاهرگ ، شریان ، سرخرگ

معنی کلمه شریان به عربی

شریان
شريان
شريان ابهر

شریان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahboub
سرخ رگ
hamid.et
شاهرگ.یا سرخ رگ
حسن دانیالی
شاهرگ
حمیدرضا دادگر_فریمان
سرخرگ، شاهرگ، نبض
سمیه
درکتاب آئین نامه منظورازشریان راه است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی شریان   • بنیاد نیک ورزی شریان   • شریان چیست   • وريد   • شریان و ورید چیست   • مستند شریان   • برنامه شریان   • نام دیگر سرخرگ   • مفهوم شریان   • تعریف شریان   • معرفی شریان   • شریان یعنی چی   • شریان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شریان
کلمه : شریان
اشتباه تایپی : avdhk
آوا : SaryAn
نقش : اسم
عکس شریان : در گوگل

آیا معنی شریان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )