برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

شاخه

/SAxe/

مترادف شاخه: ازگ، غصن، شجن، شعبه، فرع، گروه، شاخابه، شاخ

معنی شاخه در لغت نامه دهخدا

شاخت. [ ] (اِخ ) قریه ای از بلوک قاین. ملا رئیس از عوام شاعران قرن نهم هجری بدان قریه منسوب است. (ترجمه ٔ مجالس النفائس. چ علی اصغر حکمت ص 155). شاید تحریف یا لهجه ای از شاخنات است. رجوع به شاخن و شاخنات شود.

شاخة. [ خ َ ](ع ص ) (از: «ش ی خ ») معتدل از هر چیزی. (منتهی الارب ).الشاخة من الرجال ؛ المعتدل القد. (اقرب الموارد).

شاخه. [ خ َ / خ ِ ] (اِ) شاخ درخت. (ناظم الاطباء). فرع. غصن. شاخ. فنن. شغه. شغ. || شعبه. (ناظم الاطباء): شاخه ٔ رود. شاخه ٔ چهل چراغ یک شعبه از چهل چراغ. || فروع و جزئیات : ولیکن دانشومندان اندر شاخه های فقه روز از سپیده دمیدن دارند. (مقدمه ٔ التفهیم چ جلال همائی ص قسط و همین کتاب ص 69). || قرن و شاخ حیوان. جام شرابخواری که بشکل شاخ بود. || شراب آمیخته ٔ با گلاب. (ناظم الاطباء). || شاخ که مشک زباد را در آن نهاده میفروخته اند :
آبی چو یکی کیسگکی از خز زرد است
در کیسه یکی بیضه ٔ کافور کلان است.
واندر دله ٔ بیضه ٔ کافور رباحی
ده نافه و ده شاخگک مشک نهان است.
منوچهری.
|| صلیب. غل. (ناظم الاطباء).
- شاخه ٔ ریحان ؛ طاقه ٔ ریحان. (ناظم الاطباء).
- دوشاخه ؛ سه شاخه و قس علی هذا بمعنی دو شعبه مانند چوب دوشاخه. (فرهنگ نظام ).
- || دوشاخه ؛ جزوی از دو چرخه ٔ پایی که حرکت فرمان را به چرخ جلو منتقل میسازد . رجوع به دو شاخه شود.
- سرشاخه ؛ شاخه ٔ رأس درخت. قله ٔ درخت. رجوع به شاخ شود.

شاخه. [ خ َ / خ ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه مشهد به باجگیران میان قشلاق و آسیاب خسروخان واقع در 207130 گزی مشهد.

معنی شاخه به فارسی

شاخه
شاخ درخت، شعبه، فرقه، دسته
( اسم ) ۱ - انشعابی که از تنه درخت جدا میشود و حامل برگ و گل و انشعابات کوچکتر است شاخ درخت غصن . ۲ - شاخ حیوان قرن . ۳ - جام شراب که به شکل شاخ بود . ۴ - شعبه . ۵ - تقسیمات بزرگ و کلی گیاهان و جانوران را گویند . در هر شاخه صفات بسیار کلی موجودات گیاهی یا جانوری در نظر گرفته میشود مثلا در عالم جانوران همه حیوانات یک سلولی را در یک شاخه قرار داده و به نام آغازیان می نامند و بقیه جانوران که پر سلولی هستند در طی ۷ شاخه ذکر میشوند . در عالم گیاهان همه گیاهان در ۴ شاخه قرار گرفته اند .
نام محلی کنار راه مشهد به باجگیران میان قشلاق و آسیاب خسرو خان واقع در ۲٠۷۱۳٠ گزی مشهد .
[branch] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، شیمی] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] هریک از مجموعه دستورهای پیاپی اجرایی در یک برنامه که با توجه به وضعیت یک یا چند متغیر، هدایت فعالیت رایانه را بر عهده می گیرد [شیمی] گروهی از اتم های مشابه که از یک حلقه یا زنجیرۀ مستقیم منش...
[division] [زیست شناسی- علوم جانوری] سومین رتبۀ رسمی در رده بندی جانوران، پایین تر از سلسله و بالاتر از رده
[phylum] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سومین رتبۀ رسمی در رده بندی گیاهان، پایین تر از سلسله و بالاتر از رده
دهی از دهستان ام الفخر بخش شادگان شهرستان خرمشهر واقع در ۸ هزار گزی شمال خاوری شادگان راه اتومبیل رو ایستگاه گرگر به شادگان از آن میگذرد .
[acoustic branch] [فیزیک] شاخه ای از منحنی پاشیدگی که معرف ارتعاش های کم بسامد آکوستیکی در شبکۀ بلور است
دهی است از دهستان رویس در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر و در دو هزار گزی جنوب خاوری خرمشهر و دو هزار گزی خاور اتومبیل رو خرمشهر به آبادان .
[limbing, debranching, delimbing] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] بریدن شاخه های درختان قطع شده ...

معنی شاخه در فرهنگ معین

شاخه
(خَ یا خِ) (اِ.) ۱ - شاخه درخت . ۲ - شعبه . ۳ - بخش فرعی جدا شده از یک مجموعة اصلی . ۴ - واحد شمارش تیرآهن ، نبات و مانند آن . ۵ - جام شراب که به شکل شاخ بود.

معنی شاخه در فرهنگ فارسی عمید

شاخه
۱. (زیست شناسی) آنچه از تنۀ درخت یا ساقۀ گیاه می روید و حامل برگ، گل، یا میوه است، شاخ.
۲. آنچه از چیز دیگر جدا شود، مثل جوی آب که از نهر یا رود جدا شود.
۳. شعبه.
۴. [مجاز] فرقه، دسته.
۵. [مجاز] واحد شمارش تیرآهن، نبات، و مانند آن: یک شاخه نبات.

شاخه در دانشنامه اسلامی

شاخه
هر یک از انشعابهای ساقه گیاه را شاخه می گویند.از آن به مناسبت در بابهای طهارت، حج، صلح، وقف، اطعمه و اشربه، احیاء موات و حدود سخن گفته‏اند.
 ۱. ↑ جواهر الکلام ج۴، ص۲۳۳.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۵۸۴-۵۸۵.    
...



شاخه در دانشنامه ویکی پدیا

شاخه
شاخه در گیاهان به بخش چوبی گیاه گفته می شود که با ساقه یا تنه اصلی گیاه پیوند دارد اما جزئی از آن به شمار نمی آید.
ویکی پدیای انگلیسی.
دهخدا.
در مورد درخت ها به شاخه اصلی، شاخ درخت نیز می گویند و به شاخه های فرعی تَرکه می گویند که در قدیم به ترکه ها، اَزْگ یا اَزَغ نیز گفته می شد.
به سر هر شاخه از درخت یا نوک بلندترین شاخ درخت نیز سرشاخه می گویند. در حالی که در گیاهان گوناگون، شاخه هایی تقریباً افقی، عمودی یا اریب دارند، شاخه های درخت ها معمولاً بیشتر اریب و رو به بالا می رویند.
به شاخه ای که بر سر آن گلی روییده باشد یک «شاخه گل» گفته می شود که در این مورد واژه شاخه اصطلاحاً به عنوان یک رابط شماری برای گل ها نیز به کار می رود.
عکس شاخه
شاخه (Phylum) یکی از آرایه های رده بندی علمی جانداران است که پایین تر از فرمانرو و بالاتر از رده جای دارد.
رده بندی علمی جانداران
در گیاه شناسی به شاخه، دسته نیز گفته می شود.
شاخه آلبوشهباز، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شادگان در استان خوزستان ایران است.ساکنان اصلی و قدیمی آن البوشهباز از زیر شاخه های قبیله بزرگ آلناصر بوده اند. این روستا در زمان های گذشته روستایی پر جمعیت بوده که بر اثر مهاجرت و گسترش شهر نشینی جمعیت آن به مرور زمان کاهش یافته است. نام خانوادگی ساکنان، البوشهباز، آلناصر و کعبی بوده اما با نام البوشهباز معروف اند.
فهرست روستاهای شهرستان شادگان
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان جفال قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳۵ نفر (۲۸خانوار) بوده است.
شاخهٔ افقی (به انگلیسی: Horizontal branch) مبحثی در ستاره شناسی مربوط به ستار ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شاخه در جدول کلمات

شاخه ای از علم ریاضی
امار
شاخه ای از بی مهرگان آبزی
مرجانیان
شاخه ای از پزشکی که به شناسایی و درمان بیماری های روانی می پردازد
روانپزشکی
شاخه ای از پزشکی که به شناسایی و درمان بیماری های روانی می پردازد•
روانپزشکی
شاخه ای از دانش روا نشناسی
جنایی
شاخه ای از ریاضیات که با تحلیل وقایع تصادفی سروکار دارد
احتمالات
شاخه ای از زمین شناسی
دیرین شناسی
شــاخه ای از علم پزشــکی
داروسازی
شاخه ای از علم زیست شناسی
فیلوژنیتیک
شاخه ای از علم فیزیک
ترمو دینامیک

معنی شاخه به انگلیسی

grain (اسم)
ذره ، جو ، خرده ، شاخه ، حالت ، دانه ، حبوبات ، حبه ، حب ، غله ، چنگال ، رنگ ، رگه ، مشرب ، دان ، تفاله حبوبات ، یک گندم معادل 0/0648 گرم
wing (اسم)
جناح ، شاخه ، شعبه ، بال ، پره ، بال مانند ، گروه هوایی ، زائده حبابی ، زائده پره دار ، دسته حزبی ، قسمتی از یک بخش یا ناحیه
horn (اسم)
شاخ ، نوک ، شاخه ، پیاله ، شیپور ، بوق ، کرنا
branch (اسم)
شاخ ، شاخه ، شعبه ، ترکه ، بخش ، انشعاب ، رشته ، فرع
arm (اسم)
بازو ، دست ، سلاح ، شاخه ، اسلحه ، شعبه ، قسمت ، جنگ افزار ، دستهء صندلی یا مبل
tributary (اسم)
شاخه ، انشعاب ، خراج گذار ، خراجگزار
limb (اسم)
شاخه ، عضو ، عضو بدن ، دست یا پا ، قطع کردن عضو ، اندام زبرین ، اندام زیرین
bifurcation (اسم)
شاخه ، تقسیم بدو شاخه ، شکاف گاه
bough (اسم)
شاخه ، ترکه ، تنه درخت ، شانه حیوان
sprout (اسم)
شاخه ، جوانه ، فرزند
branch line (اسم)
شاخه ، خط فرعی
embranchment (اسم)
شاخه ، شعبه ، انشعاب

معنی کلمه شاخه به عربی

شاخه
جناح , حبوب , رافد , طرف , غصن , فرع , کرنب صغير
فرع
فرع
هور
شذب
غصين
سدادة
نبتة
ثريا , شمعدان

شاخه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

گلناز
Fields
شاخه ها
علی باقری
شاخه : [اصطلاح صنعت چوب] به انشعابات ساقه درختان گفته مي‏شود .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شاخه درخت در جدول   • شاخه به انگلیسی   • معنی شاخه درخت   • شاخه درخت به انگلیسی   • نام دیگر شاخه درخت   • مترادف شاخه درخت   • شاخه درخت در حل جدول   • شاخه تازه درخت در جدول   • مفهوم شاخه   • تعریف شاخه   • معرفی شاخه   • شاخه چیست   • شاخه یعنی چی   • شاخه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شاخه

کلمه : شاخه
اشتباه تایپی : ahoi
آوا : SAxe
نقش : اسم
عکس شاخه : در گوگل

آیا معنی شاخه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )