برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1397 100 1

سیاسی

/siyAsi/

مترادف سیاسی: دیپلماتیک، سیاستمدار، مربوط به سیاست، دگراندیش

برابر پارسی: کشوردار، کشورداری، جهان آرا

معنی سیاسی در لغت نامه دهخدا

سیاسی. (ع اِ) ج ِ سیساء، جای پیوند مهره های پشت و جای برنشست و از ستور و سر کتف اسب و مهره ٔ پشت خر. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (ص نسبی ) منسوب بسیاست.

معنی سیاسی به فارسی

سیاسی
سیاست، کسی که کاروپیشه اش پرداختن به سیاست است
( صفت ) منسوب به سیاست .
جمع سیسائ جای پیوند مهره های پشت و جای برنشست و از ستور و سر کتف اسب و مهره پشت خر منسوب بسیاست
[political] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] ویژگی آنچه به سیاست مربوط می شود
استوار نامه
[political economy] [اقتصاد] مطالعۀ سازوکارهای اقتصادی در چارچوب یک بینش سیاسی
[political obligation] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] الزام اطاعت شهروند از دولت یا حکومت
[body politic] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] مردمی که در یک جامعۀ بسامان سیاسی زندگی می کنند و به عنوان یک موجودیت سیاسی شناخته می شوند
مقالات کرمنن بر ضد حکومت لوئی فیلیپ
[propaganda] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] ارائه تصویری غیرواقعی از وضعیتی خاص، غالباً با استفاده از رسانه های گروهی در پیشبرد یک سیاست
[political animal] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] کسی که سیاست در خون اوست
[political crime] [حقوق] تخطی از قانون به صورت سلبی یا ایجابی که امنیت یا موجودیت حکومت را تهدید می کند، مانند جاسوسی و توطئه و خیانت و آشوب
[political geography] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] بررسی ویژگی های سیاسی یک منطقۀ جغرافیایی
خوش خدمتی ...

معنی سیاسی در فرهنگ معین

سیاسی
[ ع . ] (ص نسب .) منسوب به سیاست ، مربوط به سیاست ، امور سیاسی .

معنی سیاسی در فرهنگ فارسی عمید

سیاسی
۱. مربوط به سیاست.
۲. کسی که به کارهای سیاسی بپردازد و سیاست را پیشۀ خود سازد.

سیاسی در جدول کلمات

اقتصاددان انگلیسی متولد 1772 میلادی و صاحب کتاب «درباره اصول اقتصاد سیاسی و مالیات» که در سال 1817 منتشر شد
ریکاردو
حق ویژه سیاسی و اقتصادی
رانت
داشتن اختیار حقوقی در اداره امور شخصی یا انجام امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور
استقلال
در اداره امور شخصی یا انجام امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشوری آزادی حقوقی داشتن
استقلال
در برخی کشورها بالاترین مقام سیاسی بعد از رئیس جمهور یا پادشاه
نخست وزیر
رسدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی ••• است
علنی
رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی
علنی
رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی ••• است
غریو, علنی
رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی است
علنی
رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی و ••• است
علنی

معنی سیاسی به انگلیسی

political (صفت)
سیاسی

معنی کلمه سیاسی به عربی

تسيَّس تسَيُّساً
تاجر السيسة
التفويضات الدبلوماسية
فوضوية
التطورات السياسية ، التقلبات السياسية
اِتّصالاتٌ دِبلوماسيةٌ
التيارات السياسية
الجغرافية السياسية
اِجْتِماعٌ دِبْلوماسي
الحضور في الساحة
الإنجاز السياسي
دبلوماسي , رجل الدولة
إتجاه السياسي
التنازل السياسي
إتجاه السياسي
الإعصار السياسي
مبعوث
...

سیاسی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

النا
شهرآوریک / شهرآوردی
سیاستمدار = شهرآور -
سیاست = شهرآوری ( شهر = کشور و فرمانروایی + آور = جوینده
رضوان
بر نامه
سیاستمدار= برنامه ریز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اخبار داغ سیاسی محرمانه   • اخبار اقتصادي   • اخبار سیاسی محرمانه   • محرمانه با همسران   • اخبار سیاسی بدون سانسور   • اخبار نظامی   • مسائل سیاسی روز برای مصاحبه   • اخبار روز داعش   • معنی سیاسی   • مفهوم سیاسی   • تعریف سیاسی   • معرفی سیاسی   • سیاسی چیست   • سیاسی یعنی چی   • سیاسی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سیاسی
کلمه : سیاسی
اشتباه تایپی : sdhsd
آوا : siyAsi
نقش : صفت
عکس سیاسی : در گوگل

آیا معنی سیاسی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )