برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1428 100 1

سکو

/sakku/

مترادف سکو: بنگاه، پاخره، تختگاه، صفه، پرشگاه، مصطبه

برابر پارسی: ستاوند

معنی سکو در لغت نامه دهخدا

سکو. [ س ِ ] (اِ) چیزی باشدچهارشاخه و پنج شاخه به اندام کف دست و دسته هم داردکه دهقانان غله کوفته شده را بآن بباد دهند تا دانه از کاه جدا شود و آن را در خراسان چارشاخ گویند و در جاهای دیگر چکاد و بواشه و به عربی مذری خوانند. (برهان ) (آنندراج ). چوبی باشد پنج شاخه ٔ دسته دار که بدان خرمن و غله کوفته گردانند و کاه بباد دهند تا دانه از کاه جدا شود و بعضی غله افشان گویند که به هندی چهاچ گویند. (غیاث ). چوبی باشد که آن را سه شاخه و چهارشاخه بسازند و خوشه های کوفته که در خرمن باشد بدان برداشته بر هوا اندازند تا باد خورد و غله از کاه جدا شود. سه شاخه را سکو و چهارشاخه را چهارشاخه و آن را شنه و بواشه نیز گویند. (جهانگیری ) :
مردانه من کز این سکو پنجه ریخته
خرمن کنم بباد که در جاش آکنند.
سوزنی.
بر بوی آنکه خرمن جو میدهم بباد
هر ساعتی ز پنجه و ساعد کنم سکو.
سوزنی.

سکو. [ س َ / س ُک ْ کو ] (اِ) تختگاه است و آن بلندی باشد که در دو طرف در کوچه و میان باغهای و پای درختهای بزرگ سایه دار سازند. (آنندراج ).

معنی سکو به فارسی

سکو
تختگاه، بر آمدگی اززمین مانندتخت ازسنگ و آجر
( اسم ) آلتی است چهار یا پنج شاخه باندام کف دست که دارای دسته ایست و دهقانان غله کوفته را بدان باد دهند تا از کاه جدا شود چارشاخ مذری .
چیزی باشد چهار شاخه و پنج شاخه باندام کف دست و دسته هم دارد که دهقانان غله کوفته شده را به آن بباد دهند .
[platform] [حمل ونقل ریلی] محلی که در آن مسافر، پس از خرید بلیت، در انتظار سوار شدن به قطار بایستد
[ گویش مازنی ] /sakoo sar/ روی ایوان – روی سکو
گریگور شاعر رومانی . در ترگوویشت متولد شد .
[platform screen doors, platform edge doors, PED] [حمل ونقل ریلی] درهایی که در امتداد لبۀ سکوی مترو برای جدا کردن مسافر از قطار و خط نصب می شود
[high block] [حمل ونقل ریلی] بخش شیب دار سکوی ایستگاه که برای ورود آسان صندلی چرخ دار یا کالسکۀ کودک به قطارهای سبک مرتفع ساخته می شود
[berth track circuit] [حمل ونقل ریلی] مدارخطی که بلافاصله پیش از علامت یا به موازات سکو قرار می گیرد

معنی سکو در فرهنگ معین

سکو
(س ) (اِ.) چنگک ، ابزاری شبیه دست با چهار یا پنج شاخه که به وسیلة آن غله را به هوا می دادند تا دانه از کاه جدا شود.
(سَ کّ) (اِ.) تختگاه ، پله مانندی که کنار در خانه یا پای درختان درست کنند.

معنی سکو در فرهنگ فارسی عمید

سکو
بر آمدگی از زمین مانند تخت از سنگ یا آجر در کنار در حیاط یا میان باغ و پای درختان سایه دار درست کنند، تختگاه.

سکو در دانشنامه ویکی پدیا

سکو
سَکّو (سکوب هم نوشته اند) به انواعی از سطح های تخت بلندتر از زمین گفته می شود که برای مقاصد گوناگون مانند اجرای نمایش، سوار شدن به قطار، پرتاب موشک، قرار دادن مجسمه یا جنگ افزار شلیکی بر روی آن و دیگر کاربردها استفاده می شود. سکوها را معمولاً سنگی، چوبی، سیمانی یا فلزی می سازند.
سکوی قطار
سکوی مجسمه
سکوی اعدام
سکوی خطابه
سکوی پرش
سکوی پرتاب
سکوی نفتی
سکوی حفاری
سکوی توپ
سکوی پدافند
سکوی فرود بالگرد
سکوی نمایش
سکوی قهرمانی
سکوی نرم افزاری و سخت افزاری
گربه رو (سکوی نمایش مد لباس)
در قدیم این واژه بیشتر به بلندی های تختی که بیشتر از سنگ در دوطرف کوچه ها یا میان باغ ها و زیر درختان پربرگ برای استراحت در زیر سایه ساخته می شد اطلاق می گشت. در این معنی به آن تختگاه هم می گفتند. امروزه نیز سکوهایی سنگی در بوستان ها (پارک ها) ساخته و نصب می شود تا کار نیمکت را انجام دهد.
در گفتار امروزی گاه اصطلاحاً به محل، نهاد یا مفهومی که چند نهاد یا عنصر کوچک تر می توانند به آن دسترسی داشته باشند و آن محل یا مفهوم قابل دید برای همه آن اجزاء باشد سکو گفته می شود.
منظور از ساخت سکوهای نمایشی اینست که موضوع مورد نمایش از جایگاه تماشاگران به خوبی قابل رویت باشد. سکوهای نمایشی را اغلب صحنه هم می گویند.
سکو یا پلت فرم ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سکو، سطح های تخت بلندتر از زمین که برای مقاصد خاص ساخته می شوند
سکوبازی، نوعی سبک بازی های ویدئویی
سکوی حزب، فهرست اصول یک حزب سیاسی
سکوی خودرو، مجموعه ای از اجزای مشترک میان چندین مدل خودرو
سکوی رایانش، بستر اجرای نرم افزار
سکوی نفت، سازه ای برای استخراج نفت
پلت فرم یا سکوی خودرو به مجموعه ای مشترک از طراحی، مهندسی، عملیات تولید و همچنین اجزای اصلیِ خودرو اطلاق می شود که در تعدادی از مدل های متفاوت در ظاهر و حتی در برَند، مشترک است. این فن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با سکو

معنی سکو به انگلیسی

stone bench (اسم)
سکو ، سکوب

سکو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

موری بازفت(بختیاری)
در گویش زبان بختیاری واژه سَکو(Sako)به معنی حالا، الان،است. به نقد(Bnghd)هم در گویش زبان بختیاری دارای همین معنی است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شركت سكو   • شرکت sesco   • شرکت مهندسین مشاور سکو   • دوربین سسکو   • معنی سکو   • سایت سکو   • شرکت سکو شیراز   • رنگ مو سکو   • مفهوم سکو   • تعریف سکو   • معرفی سکو   • سکو چیست   • سکو یعنی چی   • سکو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سکو
کلمه : سکو
اشتباه تایپی : s;,
آوا : sakku
نقش : اسم
عکس سکو : در گوگل

آیا معنی سکو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )