برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

سواری

/savAri/

مترادف سواری: اتومبیل شخصی، خودرو کوچک، ابر شب هنگام

معنی سواری در لغت نامه دهخدا

سواری. [ س َ ] (حامص ) عمل سوار شدن. بر اسب نشستن :
همی خواست منذر که بهرام گور
بدیشان نماید سواری و زور.
فردوسی.
سواری بیاموزد و رسم جنگ
به گرز و کمان و به تیر و خدنگ.
فردوسی.
زین سواری حاصلی نامد مرا
جز که دشت محنت و گرد بلا.
ناصرخسرو.
نیم چندان شگرف اندر سواری
که آرم پای با شیر شکاری.
نظامی.
|| (ص نسبی ) مقابل باری : یابوی سواری. اسب سواری. قاطر سواری.

سواری. [ س َ ] (اِخ ) طایفه ای از قبیله ٔ بنی طرف قبایل عرب خوزستان. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 92).

معنی سواری به فارسی

سواری
( اسم ) جمع ساریه ابرهای شب .
طایفه از قبیله بنی طرف قبایل عرب خوزستان
[passenger car] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] وسیلۀ نقلیۀ موتوری، غیر از موتورسیکلت، با گنجایش حداکثر ده نفر، برای جابه جایی مسافر
( مصدر ) دیگری را به نفع خود به کار کشیدن .
[riding, horse riding] [ورزش] سواری گرفتن از اسب برای تفریح یا ورزش
[windsurfing, sailboarding] [ورزش] ورزشی مرکب از موج سواری و بادبانی رانی که با استفاده از تخته بادبان انجام می شود
پالان خردتر و ظریفتر از پالان باری که بجای زین بکار رود پالان قجری
[passenger car tyre] [مهندسی بسپار- تایر] تایری ویژۀ خودرهای سواری با قطر رینگ (rim) کمتر از 18 اینچ یا 45/7 سانتی متر
عمل و کیفیت چابک سوار سوار کاری .
جلدی و چالاکی . مهارت در سواری و تربیت اسب .
[ورزش] ← اسب دوانی
چهار پای سواری . دابه .
چرخ ٠ چرخی که بر آن سوار شوند ٠
چابک سواری . جلد و چالاک بودن در سواری اسب .
[ گویش مازنی ] /choo khar savaari/ از انواع بازی های بومی استدر این بازی بچه ها، دو چوب بلند را که در قسمت پایین شاخک دار بوده، تهیه کرده، پاهایشان را در داخل آن قرار می دادندبه این ترتیب، قسمت فوقانی چوب زیر شانه هایشان قرار می گرفتسپس در ...

معنی سواری در فرهنگ معین

سواری
(س َ ) (اِمص .) ۱ - سوار بودن .۲ - تسلط ، چیرگی . ۳ - اتومبیل های سبک ، اتومبیل های غیر از کامیون و باربری .

معنی سواری در فرهنگ فارسی عمید

سواری
۱. سوار شدن، عمل سوار شدن بر مرکب.
۲. (صفت نسبی) [مقابلِ باری] اسب و استر و هر مرکبی که بر آن سوار شوند.
۱. بر اسب سوار شدن.
۲. سوار بر اسب به گردش رفتن.
۳. (ورزش) [عامیانه] = اسب دوانی
نوعی ورزش که بر روی تخته یا قایقی کوچک می ایستند و با کمک نیروی باد بر روی امواج دریا سُر می خورند.

سواری در جدول کلمات

سواری گرفتن
راندن
از مواد رسمی دوچرخه سواری پیست
اسپرینت
شاعر و مترجم سرشناس ایرانی با آثاری چون «قایق سواری در تهران» | «فیروزه در غبار» که تجربه بازی در سینما با فیلم هایی چون «آرامش در حضور دیگران» و «رخساره» را نیز دارد
محمدعلی سپانلو
شهری در جنوب شرق استان مرکزی و روزگاری سواری هم می داد
دلیجان
گونه ای خودروی سواری ایرانی
پیکان
نوعی اتومبیل سواری بزرگ
استیشن
نوعی اتومبیل سواری همگانی
تاکسی
یک خودروی سواری محصول کره جنوبی
ریو
یکی از مواد رسمی دوچرخه سواری پیست
مدیسون
از جاذبه های توریستی استان اردبیل با امکانات تفریحی | ورزشی | و فرهنگی بسیاری چون قایقرانی | دوچرخه سواری | باغ وحش و هتل های مجهز و زیبا
دریاچه شور ابیل

معنی سواری به انگلیسی

ride (اسم)
گردش سواره ، سواری
equitation (اسم)
سوارکاری ، سواری ، هنراسب سواری
riding (اسم)
لنگر گاه ، بخش ، سواری ، گردش و مسافرت

معنی کلمه سواری به عربی

سواری
جولة , رکوب , موکب
خلية , دافع , شرج
فرس
سيارة
فارس

سواری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
طایفه سواری بختیاری در قلعه تل

طایفه سواری عرب در اهواز و
شادگان
محمد
سواری ها طرگاعه هستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تهران خودرو دست دوم   • باما اصفهان خودرو   • سواری ماشین   • خرید و فروش خودرو دست دوم   • خودرو سواری   • دیوار کرج خودرو   • جمعه بازار خودرو اصفهان   • دیوار خودرو اصفهان   • معنی سواری   • مفهوم سواری   • تعریف سواری   • معرفی سواری   • سواری چیست   • سواری یعنی چی   • سواری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سواری

کلمه : سواری
اشتباه تایپی : s,hvd
آوا : savAri
نقش : صفت
عکس سواری : در گوگل

آیا معنی سواری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )