برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1460 100 1

سواره

/savAre/

معنی سواره در لغت نامه دهخدا

سواره. [ س َ رَ / رِ ] (ص ، ق ) مقابل پیاده به معنی سوار : لازم باد بر من زیارت خانه ٔ خدا که میان مکه است سی بار پیاده نه سواره. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 319).
چو پیش عاقلان جانت پیاده ست
نداری شرم از این رفتن سواره.
ناصرخسرو.
بر اسب توبه سواره شوم مبارزوار
بس است رحمت ایزد فراخ میدانم.
سوزنی.
عامی متعبد پیاده رفته [ است ] و عالم متهاون سوار خفته. (گلستان چ یوسفی ص 184).
همت بلنددار که با همت بلند
هر جا روی به توسن گردون سواره ای.
صائب.
چون طفل نی سواره بمیدان روزگار
در چشم خود سواره ولیکن پیاده ایم.
؟
|| بیماری که زود به هلاکت انجامد. مرض حاد. مزمن. سل سواره. (یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال :
سواره از پیاده خبر ندارد.
- یکسواره ؛ یکه و تنها :
مهر پیوسته یکسواره بود
ماه باشد که به استاره بود.
سنایی.
شه چو تنگ آمدی ز تنگی کار
یکسواره برون شدی به شکار.
نظامی.
- بخت سواره ؛ خدا بختی سواره نصیب این دخترکند.

سواره. [ س َ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چرام بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان. دارای 180 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات ، پشم و لبنیات. شغل اهالی زراعت و حشم داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).

معنی سواره به فارسی

سواره
سوار، کسی که سواربراسب است، سوارکار، سواربودن، سرشب، اول شب، مهمانی درشب باموسیقی ورقص
( اسم ) مهمانی شبانه که توام با رقص و موسیقی باشد شب نشینی .
دهی است از دهستان چرام بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان
[traveled way] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] بخشی از راه که برای حرکت وسایل نقلیه در نظر گرفته می شود به استثنای شانه ها
[through traveled way] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] بخشی از راه که برای حرکت وسایل نقلیه در نظر گرفته می شود به استثنای شانه ها و خطوط کمکی
[vehicular trip] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] سفری که با وسیلۀ نقلیه انجام شود
مثل سلطان یک اسبه .
۱- یکهسوار دلیر یکهتاز. ۲- سوارساده یک فردسوار. ۳- آفتاب .

معنی سواره در فرهنگ معین

سواره
(سَ رِ) (ص . اِ.) ۱ - سوار. ۲ - (ق .) مقابل پیاده . ~
(سُ رِ) [ فر. ] (اِ.) مهمانی شبانه همراه با رقص و موسیقی ، شب نشینی مجلل .

معنی سواره در فرهنگ فارسی عمید

سواره
۱. کسی که سوار بر اسب یا مرکب دیگر باشد، سوار.
۲. (قید) در حال سوار بودن، به حالت سواری.
مهمانی در شب که همراه با موسیقی و رقص است.
قسمتی از ارتش که افراد آن دارای اسب باشند.

سواره در دانشنامه اسلامی

سواره
مقابل پیاده را سواره گویند. از آن در بابهای طهارت، صلات، خمس، حج، جهاد، صلح، عاریه، نذر و دیات سخن گفته‏اند.
سواره‏ای که برای او پایین آمدن از مرکب دشوار است، به قول برخی، مستحب است قبل از سوار شدن ادرار کند.

← تشییع جنازه در حال سواره
مستحب است سواره بر پیاده، اسب سوار بر قاطر سوار و آن دو بر الاغ سوار سلام کنند.

← اذان گفتن در حال سواره
وسیله نقلیه ای که کاربری آن سواری است و نه کسب و تجارت، جزء مئونه به شمار می‏رود و خمس بدان تعلق نمی‏گیرد؛ لیکن در تعلق خمس به وسیله نقلیه‏ای که جهت کسب و کار از آن استفاده می‏شود اختلاف است.

سواره در باب حج
...

ارتباط محتوایی با سواره

معنی کلمه سواره به عربی

طريق
تجاوز
جنادرة , حصان , خيال , سلاح الفرسان
جولة , موکب
مبارزة

سواره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
راکب
عياس
راکب
آری
سوار چیزی بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سواره در جدول   • شیعری سواره ایلخانی زاده   • معنی سواره   • زندگینامه سواره ایلخانی زاده   • شعرهای سواره ایلخانی زاده   • ثروت حمزه ایلخانی زاده   • پیره هه لو سواره ایلخانی زاده   • شعر پیره هه لو   • مفهوم سواره   • تعریف سواره   • معرفی سواره   • سواره چیست   • سواره یعنی چی   • سواره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سواره
کلمه : سواره
اشتباه تایپی : s,hvi
آوا : savAre
نقش : قید
عکس سواره : در گوگل

آیا معنی سواره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران