برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1438 100 1

سند

/sanad/

مترادف سند: برگه، بنچاق، قباله، قواله، قولنامه، مدرک، حجت، معیار، ملاک، مناط، نمودار، بهانه، دستاویز، مستمسک | حرام زاده، سندره، زنازاده، روسپی زاده، ولدالزنا، ناپاک زاده، بچه نامشروع

برابر پارسی: بنچاک، بنچک، تزده، دستک، دبیزه

معنی سند در لغت نامه دهخدا

سند. [ س َ / س ِ ] (اِ) سرگین انسان که بغایت سطبر و سخت و گنده باشد. (غیاث ). سنده. || در بیت ذیل این کلمه آمده است و البته بفتح سین معجمه است ، چه فردوسی همه جا هند (نام مملکت ) را بفتح هاء می آورد، لکن معنی آن معلوم من نشد. نسخه ٔ خطی متعلق به نویسنده و چ بروخیم و چ مهل و فولرس و کلکته بیت را دارد و همه جا صورت بیت یکسان است : وقتی بهرام از خود رسولی می کند و بدربار شنگل می رود شاه از مردانگی و جلدی او در گمان می شود و می گوید بی گمان توبرادر شاهی : بدو گفت بهرام کای شاه هند
فرستادگان را مکن نام سند
نه از تخمه ٔ یزد گردم نه شاه
برادرش خوانیم باشد گناه.
فردوسی.
و معینی که در لغت نامه ها به کلمه ٔ سند داده اند در اینجا بی محل است و ظاهراً سند، نام کردن کسی را بدل کردن نام او یا خاندان اوست یا نسبت کردن او بغیر پدر و شاید اینکه سند را بکسر سین ضبط کرده اند برای این است که هند را بکسرتصور میکرده اند. و معنی حرامزاده هم که به کلمه ٔ سند داده اند از همین جا نشأت کرده و در آن صورت باید گفت سند بفتح سین است نه کسر آن و به معنی حرامزاده نیست ، بلکه نسبت کردن بغیر پدر است. (یادداشت مؤلف ).

سند. [ س ِ ] (اِ) حرام زاده و آن طفلی باشد که از سر راه برمیدارند و به عربی لقیط گویند. (برهان ). کوی یافت. حرامزاده. (مهذب الاسماء) (فرهنگ رشیدی ) (غیاث ). زنیم. (نصاب الصبیان ). سندره. ناپاک زاده. دعی. (یادداشت مؤلف ). سندره. سنداره.ناپاک زاده. ناپاک زاد. داغول. (جهانگیری ). بچه ای که از راه پیدا کرده باشند. مقابل پاک زاده :
ای سند چو استر چه نشینی تو بر استر
چون خویشتنی را نکند مرد مسخر.
منجیک.
آن سگ ملعون برفت این سند را از خویشتن
تخم را مانند باشنگ ایدرش بر جای ماند.
منجیک.
سپه را به آئین نوشیروان
همی راند این سندتیره روان.
فردوسی.
کراکس ندانستی از بوم هند
که او پاکزاد است اگر نیزسند.
اسدی.
شناسند یکسر همه هند و سند
که هستی تو درگوهر خویش سند.
اسدی.
- ابناءالدهالیز ...

معنی سند به فارسی

سند
جزایریست در ناحیه مالزی در اقیانوس کبیر واقع در جنوب آسیا که از شبه جزیره مالاکا تا جزایر ملوک امتداد دارد و مهمترین جزیره های آن عبارتند از:سوماترا جاوه ( این دو جزیره بواسطه تنگه سوند از هم جدا شده اند ) مادورا بانگکا بیلتون بالی لمبک سومباوا فلورس تیمور .
چیزی که به آن اعتمادکنند، نوشتهای ثابت کنندچیزی
( اسم ) بچه ای که از سر راه بردارند حرامزاده .
بن علی مامونی مکنی به ابوالطیب منجم معاصر مامون عباسی است .
[document , doc.] [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] هرنوع دبیزه ای که وجه حقوقی یا تاریخی یا سازمانی آن غالب باشد
[ گویش مازنی ] /send/ سن و سال
ابو حرب الحبشی ابن ابی الحسین
[document of compliance , DOC, certificate of compliance] [حمل ونقل دریایی] مدرکی که پس از حصول اطمینان از انطباق سامانۀ مدیریت ایمنی شرکت کشتی رانی با الزامات آیین نامۀ بین المللی مدیریت ایمنی صادر میشود
داشتن و ناقص بودن قافیه
[archaeological record] [باستان شناسی] بخشی از بقایای پایدار مادی، ناشی از فعالیت های انسان در گذشته، که باستان شناسان به منظور بازسازی فرهنگ ها و جوامع گذشته آن را کشف و گردآوری و مطالعه می کنند
مدرک دادن . دلیل دادن
پادشاه سند . فرمانروای سند
مجموعه نجومی هندی که قسمتی از آنرا ابراهیم بن حبیب فزاری و پسرش محمد بنام [ السند هند الکبیر ] بعربی در آوردند و آن مدتها مورد استفاده منجمان اسلامی بوده است .
دهر الدهر . یکی از مذاهب علمی فلکی علمای هند .
ج ...

معنی سند در فرهنگ معین

سند
(س ) (اِ.) بچه ای که از سر راه بردارند، حرامزاده .
(سَ نَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - چیزی که به آن اعتماد کنند. ۲ - نوشته ، مدرک ، ج . اسناد.

معنی سند در فرهنگ فارسی عمید

سند
بچه ای که از سر راه بردارند، کسی که پدر و مادرش معلوم نباشد، حرا م زاده: ای سند چو استر چه نشینی تو بر استر / چون خویشتنی را نکند مرد مسخر (منجیک: شاعران بی دیوان: ۲۲۷).
۱. چیزی که به آن اعتماد کنند.
۲. (حقوق) نوشته ای که وام یا طلب کسی را معین سازد یا مطلبی را ثابت کند.

سند در دانشنامه اسلامی

سند
سند، از اصطلاحات درون حدیثی در علم حدیث بوده و به زنجیره راویان حدیث که متن را از معصوم خبر می دهند، اطلاق می گردد.
محقق مامقانی در تعریف آن نوشته است: «سند همان طریق متن، یعنی گروهی از راویان است». بعضی از معاصران گفته اند: «سند، همان طریق متن است و مقصود از آن در این جا، مجموعه راویان است که هریک از دیگری نقل می کند تا به صاحب روایت برسد». شیخ بهایی می نویسد: «سند حدیث، همان سلسله و زنجیره راویان است، که متن حدیث را به معصوم می رساند».
معنای لغوی
آن گونه که از لغت و کلام لغت شناسان برمی آید، «سند» به معنای «تکیه گاه» است، و طریق روایت را سند می نامند؛ چرا که علما بر اساس سند، روایت می کنند، و راویان حدیث، بر سند تکیه کرده و طریق روایت را ملاک صحت و ضعف آن قرار داده اند؛ بر این اساس، سند روایت برگرفته از معنای لغوی است. ناگفته نماند، که بعضی از علمای درایه، مانند «ابن جماعه» (متوفای ۷۳۳ ه . ق.)، احتمال داده اند، که سند در روایت، گرفته شده از سند به معنای قسمت های بلند و مرتفع دامنه کوه است: قال ابن جماعه: و اخذه اما من السند و هو ما ارتفع و علا من سفح الجبل لان المسند یرفعه الی قائله، او من قولهم فلان سند ای معتمد، فسمی الاخبار عن طریق المتن سنداً لاعتماد الحفاظ فی صحه الحدیث و ضعفه الیه. وی نیز گفته است: «مسند»، یعنی محدثی که سند را نقل می کند و حدیث را با ذکر راویان نام می برد، تا به معصوم (علیه السّلام) متصل شود.محقق مامقانی، این وجه تسمیه ابن جماعه را نقد کرده و می گوید: «کاری که محدث و مسند می کند، اسناد و اخبار و انتساب و استناددادن است؛ در حالی که سند، معنای جامدی دارد.»
معنای اسناد
بعضی، معنای سند و اسناد را یکی دانسته اند؛ بنا براین، اختلاف در این مساله مبنایی خواهد بود. یکی از معاصران می گوید: «اسناد، از دیدگاه امامیه عبارت از رساندن حدیث به گوینده آن، یعنی پیامبر یا امام و از دیدگاه عامه، رساندن حدیث به پیامبر و صحابی و تابعی است.گاهی از باب اطلاق مصدر بر اسم جامد، اسناد بر سند نیز اطلاق می گردد؛ گرچه محدثان، سند و اسناد را به یک معنا به کار می برند؛ مثل اطلاق محدث عاملی در وسائل الشیعه در قول خودش که می گوید: (و بهذا الاسناد) یعنی راهی که انسان را به متن حدیث می رساند؛ بنابر این، اسناد و سند ...


سند در دانشنامه ویکی پدیا

سند
واژه سند در معانی زیر کاربرد دارد:
سند (مدرک) (سَنَد) به معنی برگه گواهی و مانند آن
ایالت سند (سِند) نام یک منطقه جغرافیایی
سند (رود) رودی در شبه قاره هند
سند (ابزار پزشکی) (سُند یا سوند) لوله ای باریک (از جمله سوند ادراری، برای تسهیل تخلیه ادرار)
محمد سند بحرانی یکی از روحانیون شیعه
مختصات: ۲۴°۱۸′۴۳″شمالی ۶۷°۴۵′۴۹″شرقی / ۲۴٫۳۱۲۰۵۹°شمالی ۶۷٫۷۶۳۶۷۲°شرقی / 24.312059; 67.763672 (Mouth of the Indus)
سیل ۲۰۱۰ پاکستان
رود سند یا ایندوس یا مهران رودخانه بزرگی است که از فلات تبت سرچشمه گرفته و پس از عبور از منطقه جامو و کشمیر، گلگیت و بلتستان بخش میانی پاکستان را پیموده و در نزدیکی بندر کراچی به دریای مکران می پیوندد.
سند طولانی ترین و پرآب ترین رود پاکستان و یکی از سه رود بزرگ شبه قاره هند است (رودهای دیگر رود گنگ و براهما پوترا است) طول آن ۳٫۱۹۰ کیلومتر، حوضه آب ریز آن ۱ میلیون و ۱۶۵ هزار کیلومتر مربع و جریان آب سالیانه به طور میانگین ۲۰۷ کیلومتر مکعب است.
سند اسپرینگ (به انگلیسی: Sand Springs) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در آریزونا واقع شده است. سند اسپرینگ ۱٬۵۵۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
سند اسپرینگز (به انگلیسی: Sand Springs) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در تگزاس واقع شده است. سند اسپرینگز ۸۳۵ نفر جمعیت دارد و ۷۴۰٫۹۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سند در دانشنامه آزاد پارسی

سَنَد (رایانه)
کار انجام شده توسط برنامه کاربردی که اگر در دیسک ذخیره شود، نام فایل منحصر به فردی برای آن درنظر گرفته می شود تا به وسیله آن قابل بازیابی باشد. در حالت کلی، اسناد فقط به فایل های برنامه های واژه پردازی گفته می شوند. در حالی که از نظر رایانه داده ها چیزی جز مجموعه ای از کاراکترها نیستند، بنابراین یک کاربرگ و یا یک تصویر نیز مانند یک نامه یا گزارش، سند (مدرک) محسوب می شود. در محیط رایانه های مکینتاش، هر کاری که کاربر به عنوان یک فایل جداگانه ذخیره و نامگذاری می کند، سند نامیده می شود.

ارتباط محتوایی با سند

سند در جدول کلمات

سند
مدرک, قباله
سند ازدواج
عقدنامه
سند تسویه حساب
مفاصا
سند رقم زده و ثبت شده
سجل
سند عقد
قباله
سند عقد معامله یا نکاح
قباله
پول خارجی و هر سند تجاری که ارزش آن به پول های بیگانه مهین شده باشد
ارز

معنی سند به انگلیسی

bill (اسم)
صورت حساب ، سند ، نوک ، اسکناس ، منقار ، لایحه ، قبض ، لایحه قانونی ، برات ، فرمان ، سیاهه ، نوعی شمشیر پهن
act (اسم)
رساله ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، سند ، کردار ، حقیقت ، فرمان قانون ، تصویب نامه ، اعلامیه ، پردهءنمایش ، امر مسلم
deed (اسم)
عمل ، فعل ، کار ، سند ، کردار
document (اسم)
سند ، مدرک ، تمسک ، دستاویز
instrument (اسم)
سند ، اسباب ، الت ، وسیله ، ادوات
evidence (اسم)
سند ، گواهی ، شهادت ، مدرک ، سراغ ، گواه
title deed (اسم)
سند
script (اسم)
سند ، خط ، دست خط ، متن سند ، متن نمایشنامه ، حروف الفبا
voucher (اسم)
سند ، شاهد ، ضامن ، هزینه ، مدرک ، دستاویز ، گواه ، سند خرج ، تضمین کننده
writ (اسم)
سند ، حکم ، نوشته ، ورقه
forgery (اسم)
سند ، ساختگی ، جعل اسناد ، سند جعلی ، امضاء سازی
legal act (اسم)
سند
muniment (اسم)
سند ، مدرک ، وسیله دفاع

معنی کلمه سند به عربی

سند
آلة , تزييف , خطابة , عمل , عنوان , فاتورة , مستند الصرف , وثيقة
نقل
تزييف
شهادة
تفويض
سياسة
بموجب هذا
نظام
فلم وثائقي
ديباجة

سند را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرتین
خواش و ریقان دو شهرکند میان سند و کرمان اندر بیابان نهاده. (حدودالعالم ص 128)
مازیار ایرانی
برابر پارسی سند گات میباشد ک از گواه پارسی گرفته شده است
علی
رودپاکستان
حمیدرضا دادگر_فریمان
برگه، بنچاق، قباله، قواله، قولنامه، مدرک، حجت، معیار، ملاک، مناط، نمودار، بهانه، دستاویز، مستمسک | حرام زاده، سندره، زنازاده، روسپی زاده، ولدالزنا، ناپاک زاده، بچه نامشروع
عسل
به نام کسی شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ثبت نام سند مالکیت   • تعریف سند   • تصدیق اصالت سند   • مراحل گرفتن سند زمین   • صدور سند مالکیت تک برگی   • گرفتن سند برای زمین قولنامه ای   • قانون تعیین تکلیف اراضی فاقد سند   • مراحل گرفتن سند زمین کشاورزی   • معنی سند   • مفهوم سند   • معرفی سند   • سند چیست   • سند یعنی چی   • سند یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سند
کلمه : سند
اشتباه تایپی : skn
آوا : sanad
نقش : اسم
عکس سند : در گوگل

آیا معنی سند مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )