برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1563 100 1
شبکه مترجمین ایران

سلطانشاه

معنی سلطانشاه در لغت نامه دهخدا

سلطانشاه. [ س ُ ] (اِخ ) از شاهان سلجوقی که در فارس و کرمان حکومت کرد وی بسال 477 بمرض استسقا درگذشت.رجوع به تاریخ کرمان از ص 85 - 88 و سلجوقیان شود.

سلطانشاه. [ س ُ ] (اِخ ) خوارزمی پسر ایل ارسلان بن سلطان اتسز خوارزمشاه است. وی در سنه ٔ ثمان و خمسین و خمسمائه از خبوشان بوادی خموشان سفر کرد بحکم ولایت عهد تکیه بر مسند خوارزمشاهی گزید برادر مهترش تکش خان در امر پادشاهی با وی مخالفت کرد. وی این رباعی را گفته بتکش فرستاد:
هرگه که سمند عزم من بویه کند
دشمن ز نهیب تیغ من مویه کند
اینجا برسول و نامه برناید کار
شمشیر دورویه کار یکرویه کند.
(از مجمع الفصحاء هدایت ج 1 ص 30).
و رجوع به تاریخ مغول و حبیب السیر و فهرست آن شود.

معنی سلطانشاه به فارسی

سلطانشاه
خوارزمی پسر امیر ارسلان بن سلطان اتسز خوارزمشاه است .

سلطانشاه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سلطانشاه   • مفهوم سلطانشاه   • تعریف سلطانشاه   • معرفی سلطانشاه   • سلطانشاه چیست   • سلطانشاه یعنی چی   • سلطانشاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سلطانشاه

کلمه : سلطانشاه
اشتباه تایپی : sgxhkahi
عکس سلطانشاه : در گوگل

آیا معنی سلطانشاه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )