برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1465 100 1

سلب

/salb/

مترادف سلب: برگیری، محرومیت، نفی ، ربایش، گرفتن، برداشتن، جدا کردن، ربودن، از میان بردن، برطرف کردن

متضاد سلب: ایجاب

برابر پارسی: ربوده، کندن، از میان بردن

معنی سلب در لغت نامه دهخدا

سلب. [ س َ ل َ ] (ع اِ)مطلق جامه. (آنندراج ). پوشش. (تفلیسی ) :
نگارینا شنیدستم که گاه محنت و راحت
سه پیراهن سلب بوده ست یوسف را بعمر اندر.
رودکی.
ما برفتیم و شده نوژان کخلان ؟ پس ما
بشبی گفتی تو کش سلب از انقاش است.
منجیک.
ثوب عنابی گشته سلب قوس قزح
سندس رومی گشته سلب یاسمنا.
منوچهری.
معجون مفرح بود این تنگدلان را
مر بی سلبان را بزمستان سلب این است.
منوچهری.
سلب هر چه شان بد کبود و سیاه
فکندند یکسر ز شادی شاه.
اسدی.
چون طمع داری سلب بیهوده زآن خونخواره دزد
کو همی کوشد همیشه کز تو برباید سلب.
ناصرخسرو.
به نوبهار تو بخشی سلب به هر دشتی
بمهرگان بتو بخشد لباس هر شجری.
ناصرخسرو.
عجمی وار نشینم چو ببینم کز دور
میخرامد عربی وار بپوشیده سلب.
سنایی.
ماورد و ریحان کن طلب لوزی و کتان کن سلب
وز می گلستان کن دو لب آنجا که این چار آمده.
خاقانی.
کعبه در شامی سلب چون قطره در تنگی صدف
یا صدف در بحر ظلمانی گروگان آمده.
خاقانی.
دف کز تن آهوان سلب داشت
آواز گوزن سان برآورد.
خاقانی.
نرفت از حرمتش بر تخت ماهی
نپوشند از سلب ها جزسیاهی.
نظامی.
- مرغ زرین سلب ؛ زرد پر و بال :
به هوای کرم او بزمین از پرواز
مرغ زرین سلب آید چو نهد سائل دام.
سوزنی.
|| آنچه کشته در جنگ همراه دارد از قبیل لباس و سلاح و ستور.(از اقرب الموارد). نوعی جامه ٔ درشت مانند جوشن و خفتان که در روز جنگ پوشند. (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) :
جایی که برکشند مصاف از پس مصاف
و آهن سلب شوند یلان از پس یلان.
فرخی.
یکی دوزخی وار تن سوخته
سلیح و سلب ز آتش افروخته.
اسدی.
سلیح و سلب داد خواهنده را
قوی کرد پشت پناهنده را.نظامی. ...

معنی سلب به فارسی

سلب
ربودن، کندن وجداکردن چیزی ازچیزدیگر، پوست کندن، سلاب پوشیدن، جامه ماتم برتن کردن، جمع سلاب به معنی جامه سیاه، لباس ماتم
( اسم ) ۱ - نوعی جامه درشت مانند جوشن و خفتان که در روز جنگ پوشند . ۲ - جامه ای که در ماتم و عزا پوشند . توضیح در عربی سلب جمع : سلاب به معنی جامه سیاهی است که در سوگواری پوشند .
درازترین آلت کشاورزی یا همان چوبست که یکطرف آن در چوب آهن و آماج و طرف دیگر در گردن گاو است .
[ گویش مازنی ] /selb/ سرب
[non-repudiation] [مهندسی مخابرات] خدماتی برای ارائۀ شواهدی به فرستنده و گیرندۀ پیام، تا نتوانند ارسال یا دریافت پیام را انکار کنند
[non-repudiation of origin] [مهندسی مخابرات] خدماتی برای آنکه آغازگر پیام نتواند محتوا و ارسال پیام را انکار کند
[non-repudiation of knowledge] [مهندسی مخابرات] خدماتی برای آنکه گیرندۀ پیام نتواند آگاهی خود را از محتوای پیام انکار کند
[non-repudiation of sending] [مهندسی مخابرات] خدماتی برای آنکه فرستندۀ پیام نتواند ارسال پیام را انکار کند
[non-repudiation of message creation] [مهندسی مخابرات] خدماتی برای آنکه هستاری نتواند نوشتن محتوای پیام را انکار کند
[non-repudiation of delivery] [مهندسی مخابرات] خدماتی برای آنکه گیرندۀ پیام نتواند دریافت و آگاهی از محتوای پیام را انکار کند
[non-repudiation of approval] [مهندسی مخابرات] خدماتی برای آنکه مسئول تأیید محتوای پیام نتواند تأییدِ خود را انکار ک ...

معنی سلب در فرهنگ معین

سلب
(سَ لْ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) کندن ، جدا کردن . ۲ - ربودن . ۳ - (ص .) ربوده شده . ۴ - کنده شده . ۵ - به قهر گرفته شده .
(سَ لَ) [ ع . ] (اِ.) نوعی جامة درشت مانند جوشن که در روز جنگ می پوشیدند.

معنی سلب در فرهنگ فارسی عمید

سلب
۱. ربودن.
۲. کندن و جدا کردن چیزی از چیز دیگر.
۳. [مقابلِ ایجاب] (فلسفه) مترادف با نفی.
* سلب و ایجاب: (ادبی) در بدیع، وقتی شاعر در شعر خود موضوعی را از جهتی نفی و از جهتی اثبات کند. مثل این شعر: مرا به شام جدایی به تیغ هجر مکش / بکش به غمزۀ ابرو به بامداد وصال.
رخت، سلاح.
کسی که جوشن یا خفتان فولادی پوشیده باشد: جایی که برکشند مصاف از بر مصاف / وآهن سلب شوند یلان از پس یلان (فرخی: ۳۳۰).
دارای جوشن یا جامۀ پیروزه رنگ.

سلب در دانشنامه اسلامی

سلب
سَلَب به فتح سین و لام به وسایل دشمن کشته شده در جنگ گفته می شود. از احکام آن در باب خمس و جهاد سخن گفته‏اند.
سَلَب وسایل دشمن کشته شده در جنگ را گویند. حکم در جنگ چنانچه مسلمانی جنگجویی از دشمن را بکشد، وسایل مقتول با شرایطی از آنِ قاتل خواهد بود و اگر دو نفر باهم او را بکشند، اموال مقتول میان آن دو تقسیم می‏شود. قلمرو سلب لباسها و نیز ادوات جنگی مقتول، از قبیل شمشیر، زره، کلاه خود و مانند آن که کاربرد نظامی دارند، جزو سلب به شمار می‏روند. همچنین بنابر تصریح برخی، اشیای زینتی، مانند دست بند، گردنبند و انگشتر و نیز انبان، قمقمه و کوله پشتی و مانند آنها که برای حمل و نگهداری زاد و توشه استفاده می‏شوند، سلب به حساب می‏آیند؛ اما اشیای جدای از مقتول، همچون برده و چارپایی که برای حمل اثاث خود آورده و نیز سلاحی که در دست او نیست، جزو سلب نمی‏باشد؛ بلکه غنیمت محسوب می‏شود. البته مرکبی که بر آن سوار است و افسارش در دست او است همراه وسایلش از قبیل زین و رکاب جزو سلب به شمار می‏آید. مرکب یدک مقتول- که به جهت احتمال نیاز به آن در جنگ، همراه خود آورده- جزء سلب نیست، مگر آنکه افسار آن را در دست داشته باشد که در این صورت، برخی آن را جزء سلب شمرده‏اند؛ بلکه برخی، حیوان یدک را حتی در صورت نبودن افسار آن در دست مقتول، جزء سلب به حساب آورده‏اند. شرایط ملکیت سلب با شرایط ذیل ملک قاتل می‏شود: ← شرط از طرف امام یا نایب وی از سوی امام علیه السّلام یا نایب وی شرط شده باشد که سلب از آن قاتل باشد. در غیر این صورت، سلب جزو غنایم خواهد بود. از برخی قدما نقل شده که سلب بدون شرط ملکیت نیز ملک قاتل است. ← سزاوار قتل بودن مقتول مقتول، سزاوار قتل باشد. بنابر این، اگر مقتول زن، کودک یا کهنسال باشد قاتل، مالک سلب آنان نمی‏شود، مگر آنکه افراد یاد شده جنگجو باشند. ← ناتوان نبودن مقتول از مقاومت مقتول، ناتوان از مقاومت نباشد. بنابر این، چنانچه مسلمانی، فردی اسیر یا مجروح ناتوان از جنگیدن را بکشد مستحق سلب او نخواهد بود. ← حق داشتن قاتل در غنیمت قاتل، حقی در غنیمت داشته باشد. بنابر این، چنانچه به جهت عصیان و نافرمانی، در غنیمت- به عنوان سهم یا رضخ- حقی نداشته باشد، مستحق سلب نخواهد بود. ← نسبت داده شدن قتل به او در عرف در ...


سلب در دانشنامه آزاد پارسی

سَلْب
(در مقابل ایجاب؛ و به معنای رفع و نفی) در اصطلاح منطق، سلب و نیز ایجاب در دو موضع به کار می رود: ۱. در بحث تقابل، که یکی از اقسام تقابل، تقابل به ایجاب و سلب است؛ مانند «دانا» و «نادان»، «مرد» و «نامرد»؛ ۲. در حکم (قضیه)، و آن حکم به عدم اتصاف موضوع به محمول است و از چنین حکمی به حکم سلبی (قضیۀ سالبه) تعبیر می شود؛ مانند «پرویز شاعر نیست»، چنان که ایجاب حکم به اتصاف موضوع به محمول است و آن حکم ایجابی (قضیه موجبه) است؛ مانند «پرویز نویسنده است». سلب کردن عمومیت یک صفت از موصوف ها یا سلب کردن عمومیت محمول از موضوع را سلب عموم گویند. بدین سان کلیت قضیه را نفی کردن است، چنان که وقتی می گویند «نه هر انسانی جوانمرد است»، صفت جوانمردی از برخی یا از اکثر انسان ها سلب می شود و ذهن بدین نتیجه می رسد که «برخی از انسان ها جوانمرد هستند و برخی از آن ها یا اکثر آن ها جوانمرد نیستند». سلب عموم و عموم سلب: در عموم سلب، به مقتضای قضیۀ سالبۀ کلیه، محمول به کلی از موضوع سلب می شود، مثل «هیچ انسانی جوانمرد نیست»، امّا در سلب عموم، محمول از بیشتر افراد موضوع سلب می شود، امّا از همۀ آن ها سلب نمی شود، چنان که در قضیۀ «نه هر انسانی جوانمرد است» ذهن می پذیرد که «برخی از مردم جوانمرد هستند».

ارتباط محتوایی با سلب

سلب در جدول کلمات

ترفیع درجه نظامیان و سلب آن به موجب ••• است
قانون
ترفیع درجه نظامیان و سلب آن به موجب •••• است
قانون
ترفیع درجه نظامیان و سلب آن به موجب ••••• است
قانون
ترفیع درجه نظامیان و سلب ان بموجب •••• است
قانون

معنی سلب به انگلیسی

negation (اسم)
نفی ، سلب ، خنثی سازی
deprivation (اسم)
محرومیت ، حرمان ، سلب ، محروم سازی ، انعزال
divestment (اسم)
سلب
divestiture (اسم)
سلب

معنی کلمه سلب به عربی

استلاب الحرّيّة
استلاب الحرّيّة
ابطال
اطرد , عطل
ملکية , نزع الملکية
صادر
رفع الحصانة الدبلوماسية
امنع

سلب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاشار
جدایی ،فرقت
علی باقری
سلب : جامه ، جامه ی سیاه ، لباسی که از بدن مرده بیرون آورده می شود .
رفت و برداشت یک به یک سلبش
دق مصری عمامه قصبش
(هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 531)
شهریار محمدی
محروم
خودداری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سلب بستنی   • سلب آسایش   • سلب یا صلب   • سلب اختیار   • صلب كردن   • سلب آرامش   • صلب یعنی چه   • سلب مسئولیت   • معنی سلب   • مفهوم سلب   • تعریف سلب   • معرفی سلب   • سلب چیست   • سلب یعنی چی   • سلب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سلب
کلمه : سلب
اشتباه تایپی : sgf
آوا : salb
نقش : اسم
عکس سلب : در گوگل

آیا معنی سلب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران