برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1529 100 1
شبکه مترجمین ایران

سقیم

/saqim/

مترادف سقیم: خطا، دروغ، سهو، غلط، نادرست ، اشتباه آمیز، معیوب، ناسالم ، بیمار، مریض، ناخوش

متضاد سقیم: صحیح، درست، سالم، بی عیب، سرحال، قبراق

معنی سقیم در لغت نامه دهخدا

سقیم. [ س َ ] (ع ص ) بیمار. (غیاث )(مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) :
زین نکته های بکرند آبستنان حسرت
مشتی سقیم خاطر جوقی سقیم ابتر.
خاقانی.
در ره عمر شتابان روز و شب
ای برادر گر درستی یا سقیم.
مولوی.
چون مزاج آدمی گلخوار شد
زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد.
مولوی.
گفتندش که چرا در این بحث سخن نگویی گفت حکیم دارو ندهد جز سقیم را. (سعدی ).
در قتل ما ز نرگس خود مصلحت مکن
کاندیشه ٔ صحیح نباشد سقیم را.
صائب.
|| در اصطلاح محدثان ، خلاف صحیح است و عمل راوی برخلاف مدلول روایت است و دلالت بر نادرستی کند. || بمجاز به معنی چیز ناقص. (غیاث ) (آنندراج ) :
صد سخن گوید پیوسته چو زنجیر بهم
که برون ناید از آن صدسخن سست و سقیم.
فرخی.
با سخن گفتن تو هر سخنی با خلل است
با ستوده خرد تو خرد خلق سقیم.
فرخی.
|| نادرست. مقابل صحیح :
گفت از این باب هرچه گفتی تو
من ندانسته ام صحیح و سقیم.
ناصرخسرو.
چکنم چاره چون نمی سازد
چیره عزم صحیح و بخت سقیم.
مسعودسعد.
از آنکه مهتر و مخدوم من نکوداند
بنظم و نثرحدیث صحیح را ز سقیم.
سوزنی.
چشم جادوی توخود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده ست.
حافظ.
چه در حساب بود آنکسی که نشناسد
صحیح را ز سقیم و صحاح را ز کسور.
بدر جاجرمی.

معنی سقیم به فارسی

سقیم
مریض، بیمار، سقمائ جمع
( صفت ) ۱ - بیمار مریض ناخوش . ۲ - نادرست ناصحیح جمع : سقام سقمائ .
بیمار شدن
ناقص کردن معیوب نمودن
مقابل صحیح

معنی سقیم در فرهنگ معین

سقیم
(سَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - بیمار. ۲ - نادرست . ج . سقام .

معنی سقیم در فرهنگ فارسی عمید

سقیم
۱. [مقابلِ صحیح] نادرست.
۲. مریض، بیمار.

سقیم در دانشنامه اسلامی

سقیم
معنی سَقِيمٌ: بيمار
ریشه کلمه:
سقم‌ (۲ بار)

مریض و پریشان حال . . این کلمه فقط دو بار در قرآن آمده به نظر می‏آید مراد از هر دو پریشان حال است. مشروح آن را در حالات ابراهیم علیه السلام در فصل شکستن بتها گفته‏ایم.
این صفحه مدخلی از اثر آفرینان است
شاعر. مرد صالح درویشی بود، لباس درویشان می پوشید. نصرآبادی گوید: که او را در مسجد لنبان دیدم و از صحبت او محظوظ شدم. از آثارش دیوان شعر.

سقیم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بلندگو
سَقِيمٌ از سقم می آید به معنی یِ ناقص و ناقص یعنی چیزی یا کسی که به حد کمال نرسیده.
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ{۸۹} سوره مبارکه صافّات
به نام اللّه که رحمان و رحیم است
پس گفت همانا من به حد کمال نرسیده ام.
بلندگو
سَقِيمٌ از سقم می آید به معنی یِ ناقص و ناقص یعنی چیزی یا کسی که به حد کمال نرسیده،معنی آزرده خاطر هم می دهد
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ{۸۹} سوره مبارکه صافّات
به نام اللّه که رحمان و رحیم است
پس گفت همانا من به حد کمال نرسیده ام(آزرده خاطرم)
فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِيمٌ {۱۴۵}
پس او را (از شکم نهنگ) به ساحل انداختیم و اوست آزرده خاطر
مصیب مهراشیان مسکنی
سقیم=وحشتناک مهیل هولناک هراسناک نادرست و نا هنجار و چون خارج از کنترل است مثل نار سقیم که آتش جهنم می باشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سقیم   • مفهوم سقیم   • تعریف سقیم   • معرفی سقیم   • سقیم چیست   • سقیم یعنی چی   • سقیم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سقیم

کلمه : سقیم
اشتباه تایپی : srdl
آوا : saqim
نقش : صفت
عکس سقیم : در گوگل

آیا معنی سقیم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )