برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1361 100 1

سفت

/seft/

مترادف سفت: استوار، جامد، سخت، قایم، لخته، مضبوط ، دوش، کتف، شانه، کم آب ، قرص، محکم

متضاد سفت: سست، غلیظ

معنی سفت در لغت نامه دهخدا

سفت. [ س ُ ] (اِ) اوستا «سوپتی » (شانه ) پهلوی «سوفت » پارسی باستان «سوپتی » (شانه ) شغنی «سیود» سریکلی «سود» سنگلیچی «سیود» آلبانی «سوپ » . و رجوع کنید به گریرسن 94. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). کتف. (برهان ) (رشیدی ). کتف و دوش. (غیاث ) (جهانگیری ) :
بر آن سفت سیمین و مشکین کمند
سرش گشته چون حلقه ٔ پای بند.
فردوسی.
شب آمد بدان جای تیره بخفت
قبا جامه و جوشنش زیر سفت.
فردوسی.
تو گفتی که سام است با یال و سفت
غمین شد ز چنگ اندر آمد بخفت.
فردوسی.
کی نامور آفرین کرد و گفت
که زور این چنین باید و یال و سفت.
اسدی.
سر سفت را بتازی منکب گویند و بشهر من [ گرگان ] دوش گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
جوش حفظت زسفت غفلت ما بر مکش
پرده ٔ عفوت ز روی کرده ٔ ما بر مدار.
جمال الدین عبدالرزاق (دیوان ص 167).
ستر کواکب قدمش میدرید
سفت ملایک علمش میکشید.
نظامی.
دور جنیبت کش فرمان تست
سفت فلک غاشیه گردان تست.
نظامی.
علاوه ٔ بار بر سفت گرفته روی براه آورد. (مرزبان نامه ).
|| طاق. سقف :
سر تاج برزد بسفت سپهر
برافراخت رایت برافروخت چهر.
نظامی.
|| بالا. نوک :
حصاری است بر سفت این تیغ کوه
درو رهزنانند چندین گروه.
نظامی.
|| سوراخ کوچک عموماً و سوراخ سوزن خصوصاً. (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ). || (ص ) محکم و مضبوط و سخت. (برهان ). محکم. (غیاث ).

سفت. [ س َ ] (ع مص ) بسیار شراب خوردن و تشنگی نرفتن. (آنندراج ) (از منتهی الارب ).

سفت. [ س َ ف ِ / س ِ ] (ع اِ) طعام بی برکت. (منتهی الارب ). || قیر که در خنور و کشتی مالند. (آنندراج ) (منتهی الارب ).

سفت. [ ] (اِ) تن سفید بود و نیکو. (از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).

سفت. [ س ِ ] (ص ) سطبر و غلیظ. (برهان ) (غیاث ).

سفت. [ ] (اِ) لیقه صوف دویت. (زمخشری ).

سفت. [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش دستجرد شهرستان ...

معنی سفت به فارسی

سفت
ستبر، سخت، محکم، غلیظ، سوراخ، رخنه، سوراخ کوچک مثل سوراخ سوزن، شانه، دوش، کتف، شانه انسان یاحیوان
۱ - ( مصدر ) سوراخ کردن . ۲ - ( اسم ) سوراخ شده . ۳ - ( اسم ) سوراخ کوچک مخصوصا سوراخ سوزن .
ده جزئ دهستان حومه بخش دستجرد شهرستان قم .
[micropyle] [زیست شناسی] منفذی در تخمک پوش گیاهان که معمولاً لولۀ گَرده ازطریق آن وارد تخمک می شود
[ گویش مازنی ] /sefat daar/ نمک نشناس – با صفت – فرد با معرفت
[papule] [پزشکی] برآمدگی توپُر سفت و کوچکی با حدود مشخص در پوست
( صفت ) کسی که در مباشرت قوی باشد آنکه به نیرو جماع کند .
اسب سفت زن . آنکه دست او از طرف شانه لنگد .
( صفت ) کسی که مروارید و مرجان و مانند آن را سوراخ کند .
[hispid] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی کرک پوش پوشیده از کرک های بسیار بلند و محکم که غالباً قابلیت نفوذ به درون پوست را دارند
سخت مقاومت کرد . سخت ابرام ورزیدن .
محکم کاری اساس بنا به وسیله آجر و سیمان و غیره .
مقابل نازک کاری در بنایی .
[ گویش مازنی ] /das seft/ خسیس – فرومایه
نیم سفته
همدوش

معنی سفت در فرهنگ معین

سفت
(سُ یا س ) [ په . ] (اِ.) دوش ، کتف .
(سُ) (اِ.) سوراخ ، رخنه .
( ~ .) (ص .) ۱ - ستبر. ۲ - محکم .
(س زَ) (ص فا.) (عا.) کسی که در مباشرت قوی بود، آن که به نیرو جماع کند.
(سُ. گَ) (ص .) کسی که مروارید و مرجان و مانند آن ها را سوراخ کند.
( ~ .) (حامص .) انجام دادن کارهای پی سازی ، دیوارچینی و پوشاندن سقف ساختمان . مق نازک کاری .

معنی سفت در فرهنگ فارسی عمید

سفت
۱. (زیست شناسی) شانۀ انسان یا حیوان، دوش، کتف: سفته بر «سفت» شیر و گور نشست / سفت و از هردو «سفت» بیرون جست (نظامی۴: ۵۷۲).
۲. سوراخ، رخنه، سوراخ کوچک، مانند سوراخ سوزن.
۱. ستبر، محکم.
۲. سخت.
۳. غلیظ.
بنّایی که کارش آجر چینی است و پایه و دیوار و سایر قسمت های ساختمان را با آجر می سازد.
شغل و عمل سفت کار، مانند آجرچینی و پی سازی در ساختمان.

سفت در دانشنامه ویکی پدیا

سفت
مختصات: ۳۴°۳۷′۱۳″ شمالی ۵۰°۲۲′۴۸″ شرقی / ۳۴٫۶۲۰۲۸°شمالی ۵۰٫۳۸۰۰۰°شرقی / 34.62028; 50.38000
سفت، روستایی است از توابع بخش خلجستان شهرستان قم در استان قم ایران.
این روستا در دهستان دستجرد (قم) قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۷ نفر (۲۵خانوار) بوده است.
ثابت افزار یا سفت افزار (به انگلیسی: Firmware) در الکترونیک و رایانه، اغلب به برنامه های تقریباً ثابت و نسبتاً کوچک یا ساختمان های داده ای که درون سخت افزار انواع دستگاه های الکترونیک است، گفته می شود. از دستگاه های دارای سفت افزار می توان از ماشین حساب یا کنترل از راه دور، قطعات رایانه شامل دیسک سخت، صفحه کلید، صفحه نمایش های دیجیتال یا کارت های حافظه، ابزارهای دقیق در علم و رباتیک در صنعت نام برد. همچنین دستگاه های پیچیده تری چون تلفن های همراه، دوربین های دیجیتال، سینث سایزر و غیره دارای سفت افزار هستند. به طور دقیق تر به برنامه های سطح پایین که درون حافظه های ROM، حافظه های فلش، میکروکنترلر، DSP و FPGA یا مدارهای مجتمع با کاربرد خاص قرار می گیرند اعم از آن که قابل تغییر باشند یا نباشد سفت افزار گفته می شود.
سفت دانه یا پاپول (به انگلیسی: papule) برآمدگی توپر سفت و کوچکی با حدود مشخص در پوست را گویند. این برآمدگی ممکن است همرنگ پوست باشد یا نباشد.
دورلند فرهنگ پزشکی. تهران
واژه های مصوب فرهنگستان زبان وادب فارسی
در برخی منابع تاکید شده است که سفت دانه قطری کمتر از یک (یا نیم) سانتیمتر دارد، ضایعات بزرگتر را لوحک plaque می نامند.
این ضایعه در بیماری های پوستی مختلفی دیده می شود مانند زگیل، آکنه، سیفلیس، لیکن پلان و کهیر.
لکه (ماکول)
سفت شدگی مدفوع (به انگلیسی: Fecal impaction) به معنای انسداد نسبی یا کامل کولون به وسیله مدفوع سفت و خ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سفت در دانشنامه آزاد پارسی

سُفت (micropyle)
(یا: میکروپیل) منفذی کوچک در یک انتهای تخمک گیاهان گل دار. هنگام گرده افشانی، لولۀ گردۀ درحال رشد به سمت پایین کلاله، نهایتاً از منفذ سفتعبور می کند. گامت نردرون لولۀ گرده از این راه به سمت هستۀ تخم در درون تخمک حرکت می کند و لقاح صورت می گیرد. در نتیجۀ لقاح، بذر تشکیل و منتشر می شود.

ارتباط محتوایی با سفت

سفت در جدول کلمات

سفت نیست
شل
عملی در خودروها | سفت کردن پیچ های شل
اچارکشی
مایعی که از نشاسته یا کتیرا درست می کنند و به پارچه می زنند تا سفت و براق شود
اهار
کاغذ سفت و ضخیم
مقوا

معنی سفت به انگلیسی

shoulder (اسم)
سفت ، جناح ، شانه ، کتف ، دوش ، هر چیزی شبیه شانه
hole (اسم)
سفت ، روزنه ، سوراخ ، خندق ، غار ، گودی ، غول ، منفذ ، رخنه ، فرجه ، نقب ، حفره ، گودال ، چال ، فرج ، لانه خرگوش و امثال ان
perforation (اسم)
سفت ، سوراخ ، ایجاد سوراخ ، لبه کنگرهیی مثل تمبرپست ، عمل سوراخ کردن
needle's eye (اسم)
سفت
muscle-bound (صفت)
سفت ، غیر قابل ارتجاع
ironclad (صفت)
سفت ، سخت ، زره پوش ، اهن پوش
stark (صفت)
سفت ، کامل ، حساس ، شاق ، خشن ، رک ، قوی ، شجاع ، زبر ، پاک ، خشک وسرد
burly (صفت)
سفت ، تنومند ، کلفت ، ستبر ، زبر و خشن ، گره دار
brawny (صفت)
سفت ، پرعضله ، قوی ، پر زور ، گوشتالو ، نیرومند ، ماهیچهدار
beefy (صفت)
سفت ، فربه ، چاق
chopping (صفت)
سفت
tense (صفت)
سفت ، سخت ، وخیم ، ناراحت ، کشیده ، عصبی وهیجان زده
taut (صفت)
سفت ، شق ، کشیده ، محکم بسته شده
wiry (صفت)
سفت ، قابل انحناء ، پرطاقت ، سیمی
hard-boiled (صفت)
سفت ، سخت جوشیده ، زیاد سفت شده ، سفت پز ، سرسخت وخشن
firm (صفت)
پایدار ، سفت ، سخت ، محکم ، ثابت ، پا بر جا ، استوار ، متین ، راسخ ، مستحکم ، پرصلابت
able-bodied (صفت)
دارای جسم توانا ، سفت
stiff (صفت)
سفت ، شق ، پر مایه ، چوب شده
horny (صفت)
سفت ، شهوتی ، شاخی ، شیدا
hard (صفت)
خسیس ، سفت ، ژرف ، سخت ، دشوار ، سخت گیر ، فربه ، زمخت ، قوی ، شدید ، سنگین ، پینه خورده ، مشکل ، معضل ، نامطبوع ، پرصلابت ، قسی
rigid (صفت)
سفت ، جدی ، سخت ، جامد ، صلب ، سفت و محکم ، نرم نشو
fast (صفت)
سفت ، تند ، سریع ، سرزنده ، سبک ، رنگ نرو ، سریع السیر ، تندرو ، با وفا ، فوری ، جماز ، عجول ، جلد و چابک
solid (صفت)
سفت ، خالص ، یک پارچه ، سخت ، محکم ، بسته ، قوی ، نیرومند ، استوار ، قابل اطمینان ، جامد ، توپر ، مستحکم ، منجمد ، حجمی ، سه بعدی ، ز جسم
dense (صفت)
سفت ، متراکم ، محکم ، انبوه ، احمق ، غلیظ ، پر پشت ، چگال ، خنگ ، متکاثف
tough (صفت)
سفت ، سخت ، محکم ، شق ، دشوار ، بادوام ، خشن ، زمخت ، شدید ، سر سخت ، با اسطقس ، پی مانند
tight (صفت)
خسیس ، سفت ، محکم ، مقید ، کیپ ، تنگ ، لول ، کساد ، ضیق
tenacious (صفت)
سفت ، محکم ، چسبنده ، سر سخت ، استوار ، مستحکم
thick (صفت)
سفت ، انبوه ، گل الود ، چاق ، کلفت ، ستبر ، ضخیم ، تیره ، غلیظ ، پر پشت ، چاق و چله ، گرفته ، ابری ، زیاد ، صخیم

معنی کلمه سفت به عربی

سفت
بشدة , خرسانة , زمن , سميک , شخص , شدة , صلب , صوم , عنيد , غير مرن , قاسي , مادة مقلصة , مقرن , منشد جدا
اربط , سد
متصلب
خرسانة , سد , شخص , شرکة , صلب , مازق , نغمة
اجهاد

سفت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویا بنایی
راسخ
مهسا امینی
سُفت: دوش و کتف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سفت كردن سينه با ورزش   • سفت كردن سينه مردان   • روش سفت كردن كير   • راههاي سفت كردن سينه بعد از شيردهي   • کرم سفت کننده سينه   • ورزش براي بالا بردن سينه   • علت سفت شدن سينه زنان   • بالا بردن سينه هاي افتاده   • معنی سفت   • مفهوم سفت   • تعریف سفت   • معرفی سفت   • سفت چیست   • سفت یعنی چی   • سفت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سفت
کلمه : سفت
اشتباه تایپی : stj
آوا : seft
نقش : صفت
عکس سفت : در گوگل

آیا معنی سفت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )