برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

سطح

/sath/

مترادف سطح: روی، رویه، بام ، مساحت ، حد، میزان، جنبه، سیاق، صحن، محوطه، پهنا، گستره، عرصه، پهنه، قشر

متضاد سطح: عمق، حجم

برابر پارسی: روی، رویه، بالای

معنی سطح در لغت نامه دهخدا

سطح. [ س َ ] (ع مص ) گسترانیدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). بگسترانیدن. (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن ). گستردن. (منتهی الارب ). || بر زمین افکندن. || بر پهلو خوابانیدن. || کوفته و برابر شدن.(آنندراج ) (منتهی الارب ). || پهن نمودن چیزی را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (دهار). || (اِ) بام و بالای هر چیزی. (آنندراج ) (منتهی الارب ). رویه. (فرهنگستان ) (دهار). بام. (مهذب الاسماء). ج ، سطوح. بالای هر چیز که هموار و پهن باشد. رویه. (فرهنگ فارسی معین ). || پهنا. پهنه :
از خط بغداد و سطح دجله فزون است
نقطه ای از طول و عرض جای صفاهان.
خاقانی.
دائره ٔ تنوره بین ریخته نقطه های زر
کرده چو سطح آسمان خط سرای زندگی.
خاقانی.
|| جزو خارجی هرجسم. (فرهنگ فارسی معین ). || آنچه جسم را از فضای محیط جدا کند. و آن طول و عرض دارد و عمق ندارد. (فرهنگ فارسی معین ). || سطح به اصطلاح هندسه. هرآنچه طول و عرض دارد بی عمق. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). طول است و عرض بس و از جسم به یک بعد کمتر است [ یعنی بعد عمق ]. (التفهیم ). مقداری صاحب دو بعد طول و عرض تنها و بحس ادراک نشود مگر با جسم چه آن نهایت جسم است و بالانفرادتنها بوهم ادراک گردد. (مفاتیح ). رجوع به تعریفات شود.
- سطح بسیط ؛ سطح مستوی. (فرهنگ فارسی معین ).
- سطح تابش ؛ در اصطلاح فیزیکی سطحی است عمود بر سطح انعکاس که شعاع تابش و شعاع انعکاس در روی آن قرار دارد.
- سطح راست ؛ سطحی است که بر دو خط موازی بگذرد. (فرهنگ فارسی معین ).
- سطح محدب ؛ سطح روئین جسم. (فرهنگ فارسی معین ).
- سطح مستوی ؛ سطحی که همه ٔ اجزای آن مساوی باشد نه آنکه بعضی بالا باشد و بعضی فرود. آنچه طول و عرض قبول کند. (فرهنگ فارسی معین ).
- سطح مقعر ؛ سطح زیرین جسم. (فرهنگ فارسی معین ).
|| در اصطلاح مدارس قدیم مقابل درس خارج است و آن تدریس مطالب فقهی و اصولی است از متن کتاب.طلاب پس از پایان دوره ٔ تحصیلات عمومی و مقدماتی بتحصیلات تخصصی فقه و اصول میپرداختند و چون قوه ٔ آنان هنوز ضعیف بوده ، استاد مطالب را کلمه بکلمه از روی کتاب بدیشان تدریس میکرد. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی سطح به فارسی

سطح
بام، روی چیزی، بالای هرچیزپهن وهموار، سطوح جمع
( اسم ) ۱ - بام . ۲ - بالای هر چیز که هموار و پهن باشد . ۳ - جزو خارجی هر جسم. ۴ - آنچه جسم را از فضای محیط جدا کند و آن طول و عرض دارد و عمق ندارد . یا سطح بسیط . سطح مستوی . یا سطح راست . سطحی است که بر دو خط مساوی بگذرد . یا سطح مستوی . آنچه که طول و عرض را قبول کند . ۵ - امری که طولا و عرضا قابل انقسام باشد . یا سطح محدب . سطح رویین جسم . یا سطح مقعر . سطح زیرین جسم . ۶ - طراز حد : سطح زندگی جمع سطوح . ۷ - ( در اصطلاح و تعلیمات روحانی شیعی ) دوره متوسطه تحصیلات علوم قدیمه است . این دوره در میان دوره مقدماتی و دوره تحصیلات قرار دارد . طلاب پس از پایان دوره تحصیلات عمومی و مقدماتی به تحصیلات تخصصی فقه و اصول میپرداختند و چون آنان هنوز ضعیف بود استاد مطالب را کلمه بکلمه از روی کتاب بدینسان تدریس میکرد .
گسترانیدن . بگسترانیدن . یا بر زمین افکندن . یا بر پهلو خوابانیدن . یا جزو خارجی هر جسم .
[bead sealing area] [مهندسی بسپار- تایر] سطح قاعدۀ طوقه یا همان پنجه (toe) و پاشنۀ طوقه که بر روی رینگ (rim) می نشیند و در تایرهای بی تویی سبب آب بندی و جلوگیری از نشت هوا می شود
[ground water level, water table] [زمین شناسی] سطحی در زیر زمین که سنگ ها و خاک های پایین تر از آن از آب پر شده اند
[epiclast] [زمین شناسی] ذرات آواری حاصل از هوازدگی شیمیایی یا مکانیکی یا دیگر فرایندهای سطحی
[blood alcohol level, BAL] [اعتیاد، روان شناسی] ← غلظت الکل خون
[basal area] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] سطح مقطع تنۀ درخت در ارتفاع قراردادی یک متروسی سانتی متری که برابر با فاصلۀ سینۀ شخص اندازه گیر تا زمین است
...

معنی سطح در فرهنگ معین

سطح
(سَ طْ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - بام . ۲ - روی هر چیز که هموار و پهن باشد.

معنی سطح در فرهنگ فارسی عمید

سطح
۱. بام.
۲. بالای هرچیزی که پهن و هموار باشد، روی چیزی.
۳. (ریاضی) مساحت.
۴. میزان، حد: سطح بهداشت در شهر تهران بالاتر است.
۵. دورۀ دوم تحصیلات طلبگی.
۶. [مقابلِ دور] (هنر) در خوشنویسی، حرکات قلم به صورت افقی، عمودی، مایل.

سطح در دانشنامه اسلامی

سطح
مرز بیرونی یا برجسته‏ترین مرز هر جسم را سطح گویند. از آن در بابهای طهارت و صلات سخن گفته‏اند.
← بالا آوردن قبر میت مستحب است قبر به اندازه چهار انگشت باز تا یک وجب از سطح زمین بالا آورده شود و افزون بر آن مکروه است، مگر آنکه قبر بر اثر ناهمواری سطح زمین همچون شیب دار بودن، به بالا آوردن بیشتر نیاز داشته باشد، مانند اینکه در قسمت بالای زمین، قبر به اندازه یک وجب و در قسمت پایین، بیش از یک وجب بالا آورده شود تا با قسمت بالا هم سطح گردد. البته اگر در قسمت پایینی زمین به همان یک وجب بلندی اکتفا شود، به استحباب عمل شده است. ← آب کر آب کر با ملاقات نجاست، نجس نمی شود، مگر آنکه رنگ، بو یا مزه آن بر اثر نجاست تغییر کند؛ بر خلاف آب قلیل که بنابر قول مشهور با ملاقات نجاست، نجس می‏شود. ←← سطوح آبهای متصل به هم در حکم یاد شده تفاوتی نیست میان اینکه آب کرّ یا قلیل در یک جا فراهم آمده باشد، مانند حوض، یا در چند جا و با اتصال به هم از راه جوی. در فرض دوم آیا عدم انفعال آب کر یا انفعال آب قلیل، مشروط به همسانی همه سطحها است یا نه؟ در صورت همسانی سطوح- مانند دو حوض هم سطح متصل به هم- در عدم انفعال با ملاقات نجس در صورت کرّ بودن مجموع آن، و انفعال در صورت قلیل بودن مجموع آن شکی نیست. همچنین اگر اختلاف سطوح به گونه شیب نزدیک به همسانی باشد. انفعال آب موجود و متصل در حوضها و ظروف با ملاقات نجس، هرچند مجموع به اندازه کر باشد، به برخی قدما نسبت داده شده است. در فرض فاحش بودن اختلاف سطوح، به اندازه‏ای که در عرف همسان تلقی نشوند، با رسیدن مجموع به مقدار کر، آیا آب سطح بالا به آب سطح پایین و بر عکس، تقویت می‏شود و در نتیجه با ملاقات یکی از دو سطح با نجاست، انفعال پیدا نمی‏شود، یا پایین به بالا تقویت می‏شود و در نتیجه با ملاقات سطح پایین با نجاست، انفعال حاصل نمی‏گردد، یا مطلقا تقویتی صورت نمی‏گیرد و ملاقات هر یک از دو سطح بالا و پایین موجب انفعال و نجاست آب می‏گردد؟ مسئله اختلافی است. در صورتی که مجموع آبها به اندازه کرّ نباشند، بر اثر ملاقات آب یکی از دو سطح با نجاست، آب نجس می‏شود. البته اگر آب از بالا به پایین جریان داشته باشد، با ملاقات بخش پایینی آب با نجاست، بخش بالایی قطعا نجس نمی‏شود؛ هرچند مجموع آب به اندازه کر نباشد ...


سطح در دانشنامه ویکی پدیا

سطح
در ریاضیات و به خصوص توپولوژی، رویه یا سطح یک منیفولد توپولوژیکی دوبعدی است. سطوح اجسام سه بعدی مانند یک توپ مثال هایی ساده از این اشیاء ریاضی در فضای اقلیدسی ۳بعدی هستند. سطح هایی نیز مانند بطری کلاین وجود دارند که نمی توان آن ها را بدون ایجاد تکینگی یا قطع نمودن خود، در فضای سه بعدی اقلیدسی تصویر کرد.
عکس سطح
سطح ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سطح (هندسه)
سطح (هنرهای تجسمی)
سطح در هنرهای تجسمی مانند نقطه و خط عنصری فاقد حجم است و به صورت مثبت و منفی قابل ادراک می باشد.
سطوح مثبت وابسته به احجام و اشیایی است که دارای واقعیت سه بعدی هستند مانند سیب، کره که اینگونه سطوح شامل خارجی ترین پوسته شیئ می باشند که با دست قابل لمس و با چشم قابل رؤیت می باشد و سطح منفی فاصله میان دو حجم یا در میان شیئ سه بعدی است.
تعریف ریاضی و هندسی سطح عبارت است از:حرکت خط در فضا و در جهتی مخالف حرکت اصلی خود. سطح شکلی است دارای دو بعد طول و عرض. همچنین روی چیزها را سطح می گویند. سطح سومین عنصر تصویری و تجسمی می باشد.نقطه به صورت هسته و نیروی متمرکز تصویری که اولین مولد فرم وفضا تعریف می شود که هرگاه از یک جهت رشد نموده و حرکت نماید ایجاد خط می کند، همان نقطه که از تمام جهات رشد نماید و در دو بعدحرکت کند ایجاد سطح می نماید. برای ایجاد و القای سطح وجود حداقل سه نقطه فرضی در فضا ضروری است.
سطح دارای خواص نقطه و خط نیز می باشد؛ مشاهده سطح از روبرو و در حالت پرسپکتیو نمود متفاوتی از سطح به دست می آید وسطح از روبرو کامل تر بیان تصویری خود را نمایش می دهد.
سطح متوسط آبهای آزاد «MSL» (بطور مختصر سطح آبهای آزاد) میانگین ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سطح در دانشنامه آزاد پارسی

سطح (Surface)
(یا: رویه) از مفاهیم اصلی هندسه که در هندسه مقدماتی تعریف دقیق ندارد و آن را به صورت یک مفهوم اولیه و تعریف نشده می پذیریم. معمولاً سطح را مرز بین جسم فیزیکی و فضا می دانند که عمق ندارد و دارای دو بُعد است. ساده ترین سطح را «صفحه» plane می گویند که در واقع سطح تخت و مستقیم است. در هر صفحه دست کم سه نقطۀ غیرواقع بر یک خط راست وجود دارد و یا هر سه نقطۀ غیرواقع بر یک خط راست از یک صفحه می گذرد. انواع سطح ها عبارت اند از سطح شیبدار، سطح دوّار شامل سطح کروی، سطح هرمی، سطح استوانه ای و سطح مخروطی.

سطح در جدول کلمات

سطح
رو
سطح داخلی دست یا پا
کف
سطح دست
کف
سطح ناصاف و خشن
زبر
سطح هر چیز
بدنه
سطح و رویه
رو, کف, ور
بالا رفتن سطح عمومی قیمت ها
تورم
به اقتصادی که با سطح ثابت قیمت ها و مقادیر وسیع منابع بهره برداری نشده مواجه است | اطلاق می شود
رکودی
بیشترین رقم دانش آموز در سطح کشور
دانش اموز ابتدایی
پوشانیدن سطح یک فلز به وسیله فلز دیگر
ابکاری

معنی سطح به انگلیسی

face (اسم)
نما ، منظر ، سطح ، صورت ، رخ ، لقاء ، قیافه ، چهره ، رو ، وجه ، قبال ، رخسار
level (اسم)
میزان ، سطح ، تراز ، سویه ، یک دست ، هم تراز ، سطح برابر ، هدف گیری ، الت ترازگیری ، ترازسازی
area (اسم)
طرف ، فضا ، حوزه ، ناحیه ، منطقه ، مساحت ، سطح ، پهنه
plane (اسم)
هواپیما ، سطح ، پرواز ، صفحه ، سطح تراز ، جهش شبیه پرواز
external (اسم)
سطح
surface (اسم)
بیرون ، نما ، سطح ، تراز ، رویه
superficies (اسم)
نما ، سطح ، جبهه ، رو ، روکار

معنی کلمه سطح به عربی

سطح
خارجي , سطح , طابق , مستوي
مسطار الزوايا , ميل
افقي
نقد لاذع
طائرة
ارض
تعلية , ميل
ناعم
الصعيد الإقليمي
فولطية

سطح را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
تراز
علی بهجو
سطح =گستره یا گستردگی(از پایین به بالا و خطی )
سطح = پهنه یا پهنا (برای هرجایی که درازا و پهنا دارد)
سطح = رو (برای هر چیزی که زیر و رو دارد)
کیمیا.ق.
اندازه مثل سطح قیمت کالا که میشه اندازه و مقدارقیمت ان کالا
حمیدرضا دادگر_فریمان
رو،روی، رویه، بام، مساحت، حد، میزان، جنبه، سیاق، صحن، محوطه، پهنا، گستره، عرصه، پهنه، قشر
فرشته‌سادات‌محمد‌زاده👩‍⚕️🧠
🤔کلمه‌ی‌ "سطح " باتلفظ /sath/ اولین‌بار‌درزبان‌عربی
به‌کاربرده‌شد‌؛درنتیجه‌کلمه‌ای‌عربی‌است‌؛ولی‌به‌مرور‌زمان‌
به‌خاطر‌یک‌سری‌اتفاقات‌،وارد‌زبان‌محاوره‌ای‌ایران‌شد‌؛
وبه‌معنای‌مرتبه‌،طبقه‌،تراز‌،مرحله‌و‌level می‌باشد‌.
❗جمع‌مکسر‌ (شکسته‌شده‌یا‌تکسیر‌ ):سطوح‌ ❗
مثال:
🌹حیات‌(زندگی‌)از‌سطحی‌به‌نام‌یاخته‌،پدیدار‌می‌شود.
.Life appears of a level called cell🌹


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سطح در هنرهای تجسمی   • سطح در معماری   • سطح چیست   • تعریف سطح   • سطح درسی   • تعریف سطح در هنرهای تجسمی   • معنی سطح   • تعریف حجم   • مفهوم سطح   • معرفی سطح   • سطح یعنی چی   • سطح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سطح

کلمه : سطح
اشتباه تایپی : sxp
آوا : sath
نقش : اسم
عکس سطح : در گوگل

آیا معنی سطح مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )